آیا بشر تنها چند هزار سال دیگر فرصت دارد؟ نگاهی دوباره به «استدلال روز رستاخیز»
آیا بشر تنها چند هزار سال دیگر فرصت دارد؟ نگاهی دوباره به «استدلال روز رستاخیز»
در میان بحثهای علمی درباره آینده بشر، گاهی ایدههایی مطرح میشوند که در نگاه اول شبیه پیشبینیهای آخرالزمانی به نظر میرسند، اما در واقع ریشه در منطق ریاضی و آمار دارند. یکی از مشهورترین این ایدهها «استدلال روز رستاخیز» یا Doomsday Argument است؛ استدلالی که برخی ریاضیدانان و فیزیکدانان با استفاده از آن تلاش کردهاند تخمینی احتمالی از تعداد کل انسانهایی که در تاریخ زمین زندگی خواهند کرد ارائه دهند.
بر اساس یکی از نسخههای رایج این استدلال، اگر فرضهای خاصی را بپذیریم، ممکن است نتیجه بگیریم که تاریخ بشر روی زمین احتمالاً چندان طولانیتر از زمان کنونی ادامه نخواهد یافت. در برخی محاسبات، این چارچوب آماری حتی به این نتیجه رسیده است که ممکن است تمدن انسانی در حدود ۱۷ هزار سال آینده به پایان برسد. البته باید تأکید کرد که چنین عددی یک پیشبینی قطعی نیست، بلکه نتیجه یک مدل آماری ساده و در عین حال بسیار بحثبرانگیز است.
این ایده نخستین بار در دهه ۱۹۸۰ توسط براندون کارتر، اخترفیزیکدان استرالیایی مطرح شد. بعدها پژوهشگران دیگری نیز آن را توسعه دادند و درباره پیامدهای آن بحث کردند. در سالهای بعد، این استدلال نهتنها در ریاضیات و فلسفه علم، بلکه در مباحث مربوط به آینده بشریت، ریسکهای وجودی و حتی کیهانشناسی مورد توجه قرار گرفت.
در ادامه، برای درک بهتر این استدلال، باید چند مفهوم کلیدی را بررسی کنیم: اصل کوپرنیکی، جایگاه انسان در تاریخ، نحوه استفاده از احتمال در چنین مدلهایی، و البته نقدهایی که به این ایده وارد شدهاند.
اصل کوپرنیکی: ما جایگاه ویژهای نداریم
نقطه شروع این استدلال، مفهومی فلسفی و علمی به نام اصل کوپرنیکی است. این اصل که نام خود را از اخترشناس معروف قرن شانزدهم، نیکلاس کوپرنیک گرفته، بیان میکند که انسان و سیاره زمین جایگاه خاص یا مرکزی در جهان ندارند.
کوپرنیک زمانی این ایده را مطرح کرد که مدل خورشیدمرکزی را پیشنهاد داد و نشان داد زمین مرکز جهان نیست. در ادامه تاریخ علم، این دیدگاه به شکل گستردهتری گسترش یافت. در کیهانشناسی مدرن، این اصل به این معنا تعبیر میشود که:
- زمین یک سیاره معمولی است.
- منظومه شمسی موقعیت ویژهای در کهکشان ندارد.
- کهکشان راه شیری نیز یکی از میلیاردها کهکشان در جهان است.
بر همین اساس، بسیاری از دانشمندان معتقدند وقتی درباره جهان یا تاریخ حیات فکر میکنیم، نباید فرض کنیم که انسانها در موقعیتی «استثنایی» قرار دارند.
این ایده را میتوان یک گام جلوتر برد. اگر ما موجودات ویژهای در جهان نیستیم، پس احتمالاً موقعیت زمانی ما در تاریخ بشر نیز خاص نیست. یعنی ما نه الزاماً در ابتدای تاریخ انسان هستیم و نه لزوماً در نزدیکی پایان آن؛ بلکه ممکن است در جایی نسبتاً معمولی از این خط زمانی قرار داشته باشیم.
تصور تاریخ بشر به شکل یک خط
برای درک بهتر استدلال روز رستاخیز، تصور کنید تمام انسانهایی که تاکنون زندگی کردهاند و تمام کسانی که در آینده به دنیا خواهند آمد، روی یک خط بلند قرار گرفتهاند.
در این مدل ساده:
- ابتدای خط نشاندهنده اولین انسان است.
- انتهای خط نشاندهنده آخرین انسانی است که در تاریخ بشر متولد میشود.
- هر انسان فقط یک نقطه روی این خط است.
اگر تعداد کل انسانهایی را که در طول تاریخ وجود خواهند داشت با N نشان دهیم، آنگاه طول کل خط برابر با N خواهد بود.
اکنون پرسش اصلی مطرح میشود: ما در کجای این خط قرار داریم؟
برای پاسخ به این سؤال باید بدانیم تا امروز چند انسان روی زمین زندگی کردهاند.
تاکنون چند انسان به دنیا آمدهاند؟
بر اساس برآوردهای جمعیتشناسی، از زمان پیدایش گونه انسان خردمند تا امروز، حدود ۱۱۷ میلیارد انسان روی زمین زندگی کردهاند.
البته این عدد دقیق نیست و به روشهای محاسبه وابسته است، اما بسیاری از پژوهشهای جمعیتی عددی نزدیک به همین مقدار را ارائه میدهند.
اگر شما یکی از انسانهایی هستید که اکنون روی زمین زندگی میکنند، میتوان گفت شما تقریباً در حدود نفر صد و هفده میلیاردی تاریخ بشر قرار دارید.
در مدل ریاضی، این عدد را با x نشان میدهند.
بنابراین:
- x ≈ 117 میلیارد
اما هنوز مقدار N، یعنی تعداد کل انسانهایی که در نهایت در تاریخ بشر به دنیا خواهند آمد، ناشناخته است.
استدلال روز رستاخیز تلاش میکند از مقدار x درباره مقدار N نتیجهگیری کند.
فرض کلیدی: جایگاه ما تصادفی است
در این مرحله، استدلال از اصل کوپرنیکی استفاده میکند.
اگر ما موقعیت ویژهای در تاریخ نداریم، منطقی است فرض کنیم که جایگاه ما در میان تمام انسانها تصادفی است.
به بیان ساده، اگر خطی از ۱ تا N داشته باشیم، احتمال اینکه فردی در هر نقطهای از این خط قرار بگیرد تقریباً یکسان است.
یعنی:
- احتمال قرار گرفتن در ابتدای خط
- احتمال قرار گرفتن در وسط خط
- احتمال قرار گرفتن در نزدیکی پایان خط
همگی تقریباً برابر هستند.
بنابراین از نظر آماری بعید است که ما در بخش بسیار ابتدایی تاریخ بشر باشیم.
بازه احتمالی جایگاه ما
برای دقیقتر کردن این ایده، ریاضیدانان از مفهوم بازه اطمینان آماری استفاده میکنند.
اگر فرض کنیم جایگاه ما کاملاً تصادفی است، میتوان گفت با احتمال حدود ۹۵ درصد ما در بازهای بین ۵ درصد ابتدایی خط و انتهای آن قرار داریم.
به بیان ساده:
- احتمال اینکه در ۵ درصد اول تاریخ بشر باشیم کم است.
- احتمال بیشتری دارد که بعد از این نقطه قرار گرفته باشیم.
در زبان ریاضی این فرض به شکل زیر نوشته میشود:
x > 0.05N
یعنی جایگاه ما بیشتر از پنج درصد کل جمعیت تاریخی بشر است.
نتیجه مهم از این رابطه
اکنون میتوان این رابطه را بازنویسی کرد.
اگر:
x > 0.05N
آنگاه:
N < 20x
یعنی تعداد کل انسانهایی که در تاریخ وجود خواهند داشت نمیتواند بیش از بیست برابر تعداد کسانی باشد که تاکنون زندگی کردهاند.
حالا کافی است مقدار x را جایگذاری کنیم.
x ≈ 117 میلیارد
بنابراین:
N < 2.34 تریلیون
یعنی بر اساس این مدل آماری، با احتمال ۹۵ درصد، تعداد کل انسانهایی که در تاریخ بشر به دنیا خواهند آمد کمتر از حدود ۲٫۳۴ تریلیون نفر خواهد بود.
این عدد چه معنایی دارد؟
در نگاه اول ممکن است این عدد بسیار بزرگ به نظر برسد، اما اگر تاریخ طولانی تمدن انسانی را در نظر بگیریم، چندان عظیم نیست.
برای مثال اگر بشر بتواند میلیونها سال در آینده به حیات خود ادامه دهد و در سراسر کهکشان گسترش پیدا کند، جمعیت کل انسانهایی که در طول تاریخ وجود خواهند داشت میتواند بسیار بیشتر از این مقدار باشد.
در چنین سناریویی ممکن است تعداد کل انسانها به کوادریلیونها یا حتی بیشتر برسد.
اما استدلال روز رستاخیز میگوید چنین آیندهای از نظر آماری چندان محتمل نیست، زیرا در آن صورت ما باید در بخش بسیار ابتدایی این خط قرار داشته باشیم؛ چیزی که با فرض تصادفی بودن جایگاه ما سازگار نیست.
تبدیل این عدد به زمان
اکنون پرسش بعدی مطرح میشود:
اگر حداکثر تعداد انسانها حدود ۲٫۳۴ تریلیون نفر باشد، بشر تا چه زمانی روی زمین باقی خواهد ماند؟
برای پاسخ به این سؤال باید نرخ تولد جهانی را در نظر بگیریم.
در حدود چند دهه گذشته، سالانه تقریباً ۱۳۰ میلیون تولد در جهان ثبت شده است.
اگر این نرخ را تقریباً ثابت فرض کنیم، میتوان زمان رسیدن به سقف جمعیت تاریخی را تخمین زد.
با انجام محاسبهای ساده به عددی در حدود ۱۷ هزار سال میرسیم.
به عبارت دیگر، اگر روندهای جمعیتی تقریباً مشابه امروز ادامه پیدا کنند و فرضهای استدلال روز رستاخیز درست باشند، ممکن است پایان تاریخ بشر روی زمین در حدود ۱۷ هزار سال آینده رخ دهد.
یک مثال ساده با توپهای شمارهدار
برای درک بهتر این استدلال، پژوهشگران مثال سادهای ارائه میکنند.
فرض کنید دو جعبه وجود دارد.
در جعبه اول:
- ۱۰ توپ شمارهدار از ۱ تا ۱۰ قرار دارد.
در جعبه دوم:
- ۱۰۰ هزار توپ شمارهدار قرار دارد.
شما نمیدانید کدام جعبه انتخاب شده است.
حالا یک توپ بیرون میآید و شماره آن ۴ است.
کدام جعبه محتملتر است؟
احتمال اینکه توپ شماره ۴ از جعبه کوچک آمده باشد بسیار بیشتر است، زیرا:
- احتمال انتخاب عدد ۴ در جعبه کوچک = ۱ در ۱۰
- احتمال انتخاب عدد ۴ در جعبه بزرگ = ۱ در ۱۰۰ هزار
بنابراین دیدن عدد ۴ نشانهای است که احتمال جعبه کوچک را افزایش میدهد.
در استدلال روز رستاخیز، انسانها مانند توپها هستند.
اگر ما در ابتدای تاریخ بشر باشیم، این شبیه بیرون آمدن توپ شماره ۴ از جعبه بسیار بزرگ است؛ رویدادی که احتمال کمتری دارد.
اما آیا این استدلال واقعاً درست است؟
با وجود جذابیت منطقی، بسیاری از دانشمندان این استدلال را نمیپذیرند.
دلایل مختلفی برای این مخالفت وجود دارد.
نقد اول: جایگاه ما ممکن است تصادفی نباشد
یکی از مهمترین انتقادها این است که فرض «تصادفی بودن جایگاه ما» ممکن است اشتباه باشد.
انسانها در دورهای از تاریخ به دنیا آمدهاند که:
- فناوری پیشرفته شکل گرفته
- علم مدرن توسعه یافته
- ارتباطات جهانی امکانپذیر شده است
این عوامل احتمال اینکه ما در دورهای خاص از تاریخ ظاهر شده باشیم را افزایش میدهند.
بنابراین شاید توزیع جایگاه انسانها روی خط تاریخ یکنواخت نباشد.
نقد دوم: آینده میتواند کاملاً متفاوت باشد
استدلال روز رستاخیز فرض میکند که بشر فقط روی زمین باقی خواهد ماند.
اما اگر انسانها بتوانند:
- در منظومه شمسی مستعمره بسازند
- به سیارات دیگر مهاجرت کنند
- در کهکشان گسترش پیدا کنند
آنگاه تعداد کل انسانها میتواند بسیار بیشتر از پیشبینی این مدل باشد.
در چنین سناریویی ممکن است میلیاردها سیاره قابل سکونت در کهکشان میزبان تمدنهای انسانی شوند.
نقد سوم: مفهوم «ناظر» ممکن است گستردهتر باشد
برخی دانشمندان معتقدند نباید فقط انسانها را در نظر گرفت.
اگر تمام موجودات دارای آگاهی یا حتی تمام موجودات زنده را در نظر بگیریم، آنگاه جمعیت کل بسیار بزرگتر خواهد شد و استدلال تغییر میکند.
همچنین ممکن است در آینده هوش مصنوعی آگاه یا شکلهای جدیدی از ذهن پدید آیند که در این مدل در نظر گرفته نشدهاند.
نقد چهارم: مشکل انتخاب ناظر
در فلسفه احتمال، مسئلهای به نام مشکل انتخاب ناظر وجود دارد.
وقتی درباره احتمالها صحبت میکنیم، باید مشخص کنیم که از میان چه مجموعهای از ناظران نمونهبرداری میکنیم.
اگر مجموعه ناظران را به شکل دیگری تعریف کنیم، نتیجه استدلال کاملاً تغییر خواهد کرد.
آیا این استدلال ارزش علمی دارد؟
با وجود تمام این نقدها، استدلال روز رستاخیز همچنان مورد بحث قرار میگیرد.
دلیل آن این است که این ایده پرسشهای مهمی درباره موضوعات زیر مطرح میکند:
- احتمال بقای طولانیمدت تمدنها
- ریسکهای وجودی برای بشر
- جایگاه ما در تاریخ کیهان
در واقع بسیاری از دانشمندان این استدلال را پیشبینی واقعی آینده نمیدانند، بلکه آن را نوعی آزمایش فکری در آمار و فلسفه علم میدانند.
ریسکهای واقعی برای آینده بشر
صرفنظر از استدلال آماری، خطرهای واقعی بسیاری میتوانند بقای انسان را تهدید کنند.
برای مثال:
- جنگهای هستهای
- تغییرات شدید اقلیمی
- همهگیریهای جهانی
- برخورد سیارکهای بزرگ
- فناوریهای خطرناک آینده
این خطرها به عنوان ریسکهای وجودی شناخته میشوند؛ یعنی خطرهایی که میتوانند کل تمدن انسانی را نابود کنند.
آینده بسیار طولانی نیز ممکن است
از سوی دیگر، سناریوهای بسیار خوشبینانهای نیز وجود دارند.
اگر بشر بتواند:
- فناوریهای پایدار ایجاد کند
- منابع انرژی عظیم را مهار کند
- در فضا گسترش پیدا کند
ممکن است تمدن انسانی میلیونها یا حتی میلیاردها سال ادامه یابد.
در چنین آیندهای، جمعیت کل انسانهایی که در طول تاریخ وجود خواهند داشت میتواند تقریباً غیرقابل تصور باشد.
جمعبندی
استدلال روز رستاخیز یکی از جالبترین نمونههای استفاده از منطق آماری برای فکر کردن درباره آینده بشریت است. این استدلال با استفاده از اصل کوپرنیکی و فرض تصادفی بودن جایگاه ما در تاریخ، تلاش میکند محدودیتی برای تعداد کل انسانهایی که در طول تاریخ به دنیا خواهند آمد تعیین کند.
بر اساس یکی از نسخههای رایج این محاسبات، تعداد کل انسانها احتمالاً کمتر از حدود ۲٫۳۴ تریلیون نفر خواهد بود. اگر نرخ تولد فعلی را در نظر بگیریم، این مقدار میتواند به معنای پایان تاریخ بشر در حدود ۱۷ هزار سال آینده باشد.
با این حال، بسیاری از دانشمندان با این نتیجهگیری موافق نیستند و معتقدند فرضهای این مدل بسیار سادهسازی شدهاند. به همین دلیل، این استدلال بیشتر به عنوان یک تمرین فکری در فلسفه علم و آمار مطرح میشود تا پیشبینی واقعی درباره آینده انسان.
در نهایت، آینده بشر به عوامل بسیار پیچیدهای بستگی دارد؛ از پیشرفتهای فناوری و مدیریت منابع گرفته تا توانایی ما در جلوگیری از خطرهای جهانی. شاید انسانها تنها چند هزار سال دیگر روی زمین زندگی کنند، یا شاید تمدن ما روزی در سراسر کهکشان گسترش پیدا کند. آنچه مسلم است این است که پاسخ واقعی این پرسش را فقط زمان مشخص خواهد کرد.

