صاحب پای 3/4 میلیونساله چه کسی بود؟ کشف جدیدی که لوسی را از تخت اجداد انسان پایین میکشد!
صاحب پای ۳٫۴ میلیونساله چه کسی بود؟ کشفی که لوسی را از تخت اجداد انسان پایین میکشد!
وقتی فسیلی کوچک دنیای انسانشناسی را لرزاند
در دشتهای خشک منطقه آفر اتیوپی، جایی که صحرای «برتِله» چون فرشی سنگی و سکوتزده گسترده است، گروهی از دیرینهانسانشناسان در سال ۲۰۰۹ به کاوش پرداختند. هدفشان ساده بود: یافتن نشانهای از نیای اولیهی انسان. اما آنچه یافتند، مسیر تکامل انسان را در نگاه دانشمندان جهان تغییر داد. استخوانی کوچک، متعلق به ناحیه میانی پا، که بعدها به نام «پای برتله» (BRT-VP-2/73) شناخته شد. این کشف ساده نبود؛ بلکه نقطهی آغاز یک مناقشه بزرگ علمی بود: آیا لوسی، معروفترین اجداد ما، واقعاً تنها گونهی انسانی آن دوران بود؟
این کشف یک فرضیه قدرتمند را مطرح کرد: در حدود ۳٫۴ میلیون سال پیش، شاید انسانتباران در شرق آفریقا به جای یک مسیر تکاملی خطی، یک الگوی چندشاخه و متنوع را دنبال میکردند. «پای برتله» نشانهای محتمل از یک گونهی جدید بود که همزمان با استرالوپیتکوس آفارنسیس (گونهی لوسی) در همان منطقه زیست میکرده است.
فصل نخست: کشف در زیر آفتاب سوزان برتله
یوهانس هایله-سلاسی، دیرینهانسانشناس برجسته دانشگاه ایالتی آریزونا، به همراه تیمش در تابستان ۲۰۰۹ در برتله مشغول بررسی لایههای رسوبی خاکسترهای آتشفشانی بود. منطقهی برتله (Bouri) بهخاطر لایههای رسوبی غنی از خاکستر آتشفشانی، محیطی ایدهآل برای قدمتگذاری دقیق فسیلها فراهم میآورد.
در میان ذرات خاک قرمز و سنگهای ماسهای، استفانی میلیلو، دانشجوی کارشناسی ارشد وقت، قطعهای استخوانی یافت که شباهت زیادی به استخوان متاتارسال چهارم پای انسان داشت. این استخوان، عنصری کلیدی در تعیین نحوهی حرکت و عملکرد پا است.
در ابتدا فرض بر این بود که این استخوان متعلق به گونهی شناختهشدهی استرالوپیتکوس آفارنسیس (Australopithecus afarensis)، یعنی همان گونهای است که اسکلت معروف لوسی (Lucy) از آن بهدست آمده بود (که قدمت آن حدود ۳٫۲ میلیون سال است). اما بررسی دقیقتر نشان داد که این استخوان ساختاری متفاوت و غیرمنتظره دارد.
بخش جلویی پا در این فسیل، ترکیبی از ویژگیهای مناسب برای راهرفتن ایستاده بر زمین و نیز گرفتن شاخههای درختان را نشان میداد؛ ترکیبی که با آفارنسیس متفاوت بود. بهطور خاص، انعطافپذیری در مفصل متاتارسال و زاویهی اتصال شست پا، سرنخهای مهمی ارائه میداد.
هایله-سلاسی بعدها در مصاحبهای گفت: «وقتی استفانی متاتارسال را یافت، گفتم نیمهی دیگرش هم باید همانجاست — و واقعاً همان جا بود. اما چیزی که حیرتانگیز بود، تفاوتهای ظریف در زاویهی محور استخوان بود که نشان میداد پا بهگونهای دیگر عمل میکرد.»
پس از هفتهها کاوش دقیق در ناحیهی کشف اولیه، تیم موفق شد هشت قطعه استخوان دیگر از قسمتهای میانی و جلویی پا را بازیابی کند که همگی در یک ناحیه و در یک لایهی رسوبی قرار داشتند.
فصل دوم: از کشف تا تردید — آیا این همان لوسی است؟
پس از کشف هشت قطعه از جلوی پا، تیم پژوهشی با چالشی پیچیده روبهرو شد. آنها باید تعیین میکردند که آیا این استخوانها به گونهی آفارنسیس تعلق دارد یا نوعی دیگر از انسانتبارها که همعصر لوسی بوده است.
تحلیلهای مورفولوژیک و ساختاری
با استفاده از پرتونگاری میکروسیتی (micro-CT) که امکان بررسی ساختار داخلی استخوانها در وضوح بالا را فراهم میآورد، پژوهشگران دریافتند که ساختار این پا با اسکلت لوسی تفاوت اساسی دارد. تفاوتهای کلیدی در تحلیل میکروسکوپی عبارت بودند از:
- انعطافپذیری شست (Hallux): در فسیل برتله، شست پا (که در دوپایان برای نیروی پیشرانش حیاتی است) دارای مفصل متاتارسوفالانژیال (MTP) انعطافپذیرتری بود. این بدان معنی است که این موجود میتوانست با انگشتان پای خود اشیاء را بگیرد، که یک ویژگی غالب در انسانتباران درختی محسوب میشود.
- قوس کف پا: تحلیلها نشان دادند که قوس طولی پا (Arch of the foot) در فسیل برتله کمتر توسعه یافته بود، که نشاندهندهی تطابق کمتر با دوپایی کارآمد در مسافتهای طولانی است.
این شواهد نشان داد که صاحب پا نهتنها میتوانسته روی زمین راه برود (چون ساختار کلی پا هنوز دوپا بود)، بلکه بخشی از زندگی خود را نیز در درختان سپری میکرده است؛ ترکیبی که با تخصص لوسی در راهرفتن زمینی همخوانی نداشت.
چالش نظریهی خطی تکامل
این یافتهها، نظریهی عمومی تکامل مستقیم و خطی انسان از نیاکان درختزی به گونهی دوپای کارآمد را به چالش کشید. اگر پای برتله واقعاً متعلق به گونهای متفاوت باشد، پس در حدود ۳٫۴ میلیون سال پیش دستکم دو گونهی انسانیتبار همزمان (دیرمِدا و آفارنسیس) در شرق آفریقا زندگی میکردهاند. این امر نشان میدهد که روند تکامل انسان بهجای یک جادهی مستقیم، بیشتر شبیه یک جنگل پرشاخ و برگی بوده است.
فصل سوم: معرفی بازیگر تازه — استرالوپیتکوس دیرمِدا
برای تثبیت فرضیهی یک گونهی جدید، تیم هایله-سلاسی به جستجوی سایر شواهد کالبدی در همان محل ادامه داد. در سال ۲۰۱۵، آنها به موفقیت بزرگی دست یافتند: کشف فسیلهای جدید شامل قطعاتی از فک بالا، دندانها، و بخشهایی از صورت که از نظر مورفولوژیک بهوضوح با آفارنسیس تفاوت داشتند.
این فسیلها ویژگیهایی متمایز از آفارنسیس داشتند و به همین دلیل گونهای تازه معرفی شد: استرالوپیتکوس دیرمِدا (Australopithecus deyiremeda).
نام این گونه از دو واژه در زبان محلی آفر گرفته شده است: deyi بهمعنای «نزدیک» و remeda بهمعنای «خویشاوند»؛ بنابراین نام گونه بهطور آزاد «خویشاوند نزدیک» ترجمه میشود. این نامگذاری بر این نکته تأکید داشت که دیرمِدا خویشاوندی بسیار نزدیکی با آفارنسیس داشته، اما مسیر تکاملی آن اندکی متفاوت بوده است.
قدمتگذاری و همزمانی
تیم پژوهشی با بررسی دقیق فاصلهی لایههای رسوبی (با استفاده از آرگون-آرگون و قدمتگذاری خاکستر آتشفشانی)، نتیجه گرفت که زمان زیست دیرمِدا تقریباً معاصر با لوسی بوده است — یعنی بین ۳٫۵ تا ۳٫۳ میلیون سال پیش. قدمت فسیل پای برتله (۳٫۴ میلیون سال) دقیقاً در این بازه قرار میگرفت.
این کشف نشان داد که انسانتباران اولیه نهتنها متنوعتر از تصور پیشین بودند، بلکه شاید گونههای مختلفی از آنها در تعامل با هم در یک زیستبوم (آفر) زندگی میکردهاند، هرچند با استراتژیهای بقای متفاوتی.
فصل چهارم: تفاوتهای کلیدی میان لوسی و دیرمِدا
تمایز بین دو گونه بر اساس شواهد کف پا (منسوب به دیرمِدا) و شواهد فک و دندانها (منسوب به دیرمِدا) برقرار شد و در مقابل با دادههای دقیق لوسی مقایسه گردید.
ویژگیهای فسیل پای برتله (منسوب به دیرمِدا):
- شست پا (Hallux): انعطافپذیرتر از آفارنسیس، دارای مفصل MTP پهنتر، مناسب برای گرفتن شاخهها و کمک به صعود.
- قوس کف پا: کمتر و صافتر، نشانگر انطباق جزئیتر با راهرفتن طولانی بر زمین و نیاز بیشتر به چنگزدن.
- متاتارسال چهارم: ضخامت دیواره استخوانی متفاوت، و زاویهی اتصال غیرهمراستا با مفصل مچ پا، که حرکت جانبی پا را تسهیل میکند.
- رژیم غذایی (بر اساس دندانها): شواهد ایزوتوپی کربن دندانها نشان داد مصرف اصلی از گیاهان درختی و بوتهای حداقل ۷۰٪ بوده است، که نشاندهندهی زیست در زیستبومهای پوشیدهتر است.
ویژگیهای لوسی ():
- شست پا: تقریباً در امتداد دیگر انگشتان، مناسب برای دوپایی کامل و نیروی رانشی پیشرونده.
- قوس کف پا: توسعهیافتهتر، همانند انسان امروزی، بهینهسازیشده برای دویدن و راه رفتن در دشتها.
- ساختار لگن و استخوان ران: تطابقیافته برای ایستادن طولانیمدت و استفادهی کارآمد از نیروی عضلانی در حالت ایستاده.
- محیط زیست: سازگاری بالا با محیطهای بازتر و ساوانا.
جدول مقایسهای کوتاه:
ویژگیاسترالوپیتکوس آفارنسیس (لوسی)استرالوپیتکوس دیرمِدا (پای برتله)سن فسیل (تقریبی)۳٫۲ میلیون سال۳٫۴ میلیون سالنوع حرکت غالبدوپایی کامل (کارآمد)دوپایی + چنگزدن درختی (انعطافپذیر)محیط زیست (محتمل)دشتهای باز و جنگلهای پراکندهجنگلهای متراکمتر و حاشیه رودخانههاساختار پاشست در امتداد، قوس قویشست خمیده، قوس ضعیفتررژیم غذاییمخلوط مرتعی-جنگلی (تنوع بیشتر)غالباً گیاهان درختی و بوتهایگونه جانشین احتمالیHomo habilis (بهطور کلی)احتمالاً منقرض بدون تداوم مستقیم به جنس Homo
فصل پنجم: دیدگاههای دانشمندان؛ از شک تا پذیرش مشروط
درحالیکه یافتههای گروه هایله-سلاسی در مجلهی معتبر Nature منتشر شد، جامعهی علمی واکنشی دوگانه داشت. معرفی یک گونهی جدید در بازهای که تصور میشد آفارنسیس سلطه داشته است، نیازمند شواهد مستدل بود.
فرد اسپور (Fred Spoor)، دیرینهانسانشناس موزهی تاریخ طبیعی لندن، این نظریه را معقول دانست و تأکید کرد: «ویژگیهای پا و فک در این فسیلها قدیمیتر از آفارنسیس بهنظر میرسند و میتوانند نشاندهندهی نوعی نیای مشترک دیرتر از آنامِنسیس باشند، یا گونهای موازی که در سایهی آفارنسیس زیسته است.» او به اهمیت یافتن یک پا بهطور کامل اشاره کرد، چرا که پا کمتر دستخوش تغییرات پس از مرگ میشود.
در مقابل، لزلیا هلسکو (Lzelia Hlusko) از مرکز ملی تحقیقات تکامل انسان در اسپانیا، با احتیاط بیشتری سخن گفت: «فسیل پای برتله هنوز کامل نیست. وقتی تنوع طبیعی میان نمونههای مختلف آفارنسیس را در نظر بگیریم، شاید این تفاوتها در محدودهی طبیعی گونه باشند.» او افزود که نبود نمونهای از فسیل کامل پا برای گونهی قدیمیتر آنامِنسیس (که ۳ تا ۴ میلیون سال پیش میزیست) نیز ابهام را افزایش میدهد.
از دید بسیاری از محققان، دیرمِدا ممکن است مرحلهای میان آنامِنسیس و آفارنسیس باشد — یک حلقهی واسط بهجای گونهای کاملاً مجزا، که نشان میدهد فرآیند تفکیک گونهها در این منطقه آهستهتر از آنچه قبلاً تصور میشد، رخ داده است. این دو گونه شاید در یک محیط مشترک، به تخصصهای متفاوتی برای بهرهبرداری از منابع دست یافته بودند.
فصل ششم: پیامدهای کشف برای درک مسیر تکامل انسان
کشف پای برتله و احتمالاً گونهی دیرمِدا پیامدهای عمیقی برای مدلهای تکاملی ما دارد.
۱. چندریختی در نیاکان انسان
کشف برتله باب تازهای در شناخت «چندریختی» (polymorphism) یا همزیستی چندین گونهی انسانتبار در یک زمان و مکان گشود. تا پیش از آن، روایت غالب، تکخطی و ساده بود: یک گونه منقرض میشود و گونهی بعدی جایگزینش. اما اکنون مشخص شد که گونههای متعددی میتوانستند همزمان زیست کنند، رقابت یا حتی تبادل ژنتیکی داشته باشند. این نشان میدهد که طبیعت، مسیرهای مختلفی را برای رسیدن به ویژگیهای انسانمانند (مانند دوپایی) امتحان کرده است.
۲. بازنگری در درخت تکاملی
اگر دیرمِدا گونهای مستقل باشد، درخت تکاملی ما نه بهصورت زنجیرهای، بلکه بهصورت «بوشی» (Bush-like Tree) تصویر میشود؛ یعنی چند شاخهی همزمان که برخی دوام میآورند و برخی خاموش میشوند. این تغییر نگرش، بر پژوهشهای امروزی ژنوم باستانی نیز اثر میگذارد، چرا که فرضیهی جداییهای ناگهانی را تضعیف میکند.
۳. شکافهای زمانی در فسیلها
هایله-سلاسی به دو فاصلهی خالی مهم در رکورد فسیلی اشاره کرد:
- شکاف اول: بین ۷ تا ۴٫۵ میلیون سال پیش (زمان جدایی شامپانزهها و اولین انسانتباران شناختهشده مانند ساهلانتورپوس).
- شکاف دوم: بین ۳٫۲ تا ۲٫۸ میلیون سال پیش (زمان ظهور جنس Homo در کنار آفارنسیس). یافتن دیرمِدا در مرز ۳٫۴ میلیون سال، به پر کردن شکاف دوم کمک میکند، زیرا نشان میدهد که در این دوره، تنوع فسیلی بسیار بیشتر از آنچه انتظار میرفت، وجود داشته است.
۴. ردپای انسانیت نخستین
کشف برتله ما را به اندیشهای عمیقتر میبرد: شاید «انسان بودن» یک مسیر خطی نبوده، بلکه بهسان درختی پرشاخه بوده است که ریشههایش در میلیونها سال خویشاوندی، انقراض، و نوآوری زیستی پیچیده شدهاند. ویژگیهای دوپایی شاید چند بار بهطور مستقل در گونههای مختلف توسعه یافته باشد.
فصل هفتم: زندگی در دشت آفر؛ از خاکستر تا حیات
برای درک بهتر معنای پای برتله، باید محیط زندگی صاحبانش را بشناسیم. منطقه برتله در شمال شرق اتیوپی امروزی، بخشی از گودال آفر (Afar Depression) است؛ منطقهای که بهدلیل فعالیتهای تکتونیکی و آتشفشانی شدید، یکی از مهمترین مکانها برای مطالعهی انسانتباران اولیه است.
۳ تا ۴ میلیون سال پیش، این منطقه پوشیده از جنگلهای باز (Woodlands) و دریاچههای کمعمق بود. شواهد خاکشناسی نشان میدهد که در مقایسه با ۳٫۸ میلیون سال پیش (زمان آرامنسیس)، محیط حدود ۳٫۴ میلیون سال پیش کمی مرطوبتر و پوشش گیاهی متراکمتری داشته است، اگرچه همچنان شامل دشتهای باز هم بوده است.
حیواناتی چون فیلهای ابتدایی (Deinotherium)، اسبهای کوتاهقامت، و پرندگان آبی در آن زیست میکردند. در این محیط متغیر، گونههایی چون آفارنسیس و دیرمِدا برای بقا به استراتژیهای متفاوتی تکیه میکردند:
- آفارنسیس (لوسی): با قوس قویتر کف پا، برای پیمودن فواصل طولانیتر روی زمین سازگار شده بود و میتوانست از منابع علفی دشتها استفاده کند.
- دیرمِدا (پای برتله): با داشتن شستی خمیده، میتوانست هم غذا جمعآوری کند و هم از خطر شکارچیان در امان بماند؛ با اتکای بیشتر به محیطهای درختیتر.
رقابت یا همزیستی این دو گونه در یک منطقه، سرنخی از پویایی زیستی دوران پلیوسن میدهد که در آن، انسانتباران برای اشغال جایگاههای زیستمحیطی مختلف (Niches) تلاش میکردند.
فصل هشتم: نقش فناوریهای نو در بازسازی گذشته
تا دههی ۲۰۱۰، بیشتر تحلیلهای مربوط به فسیلهای انسانی بر مشاهدهی چشمی و مقایسهی دستی متکی بود. اما با ورود فناوریهایی چون پرتونگاری سنکرونی (Synchrotron Scanning)، مدلسازی سهبعدی دیجیتال، و تحلیلهای ایزوتوپی پیشرفته (Stable Isotope Analysis)، تصویر دقیقتری از فسیلها بهدست آمد.
شبیهسازی عملکردی پا
پژوهشگران توانستند مدل دیجیتال پای برتله را بازسازی کنند و نیروهای وارده حین راهرفتن را شبیهسازی کنند. این نتایج با استفاده از مدلسازی دینامیک سیالات (Computational Fluid Dynamics – CFD) انجام شد و نشان داد که:
اگر نیروی عمودی واکنش زمین (Ground Reaction Force – GRF) در انسان مدرن را ( F_v ) در نظر بگیریم، در فسیل برتله، توزیع نیرو در جلوی پا (Forefoot) بهگونهای بود که انگشت بزرگ نقش کمتری در تولید نیروی پیشرانش داشت.
این تحلیلها تأیید کردند که این پا قادر بوده در زمینهایی نرم و ناهموار حرکت کند؛ ویژگیای که در آفارنسیس کمتر دیده میشد و نشانگر تطابق با زمینهای ناپایدارتر (مانند زمینهای باتلاقی یا جنگلی) است.
فصل نهم: از فسیل تا فلسفه — بازتابهای انسانی یک کشف
کشف برتله تنها موضوعی علمی نیست؛ بلکه درک ما از «انسان شدن» را به چالش میکشد. اگر لوسی تنها نیای مستقیم ما نبوده، پس مفهوم «خانواده انسانی» گستردهتر از آن است که در گذشته تصور میکردیم. ما مجبوریم بپذیریم که احتمالاً چندین مسیر مستقل برای تکامل ویژگیهای انسانی وجود داشته است.
این دیدگاه جدید ما را دعوت میکند که تکامل را نه بهعنوان مسابقهای برای بقا، بلکه بهعنوان تاریخی از تنوع، آزمون و خلاقیت زیستی ببینیم. هر فسیل، حتی کوچکترین استخوان پا، داستانی از شکست و سازگاری را روایت میکند.
این کشف اهمیت حفاظت از مناطق فسیلی مانند آفر را دوچندان میکند، زیرا هر کاوش میتواند یک «پای گمشده» یا یک «دندان جدید» را کشف کند که فصل جدیدی از داستان ما را بازنویسی خواهد کرد.
جمعبندی نهایی
کشف پای ۳٫۴ میلیونساله برتله، یکی از نقاط عطف در تاریخ دیرینهانسانشناسی به شمار میرود. این استخوان کوچک، بهویژه هنگامی که با فسیلهای فکی که بعدها به عنوان استرالوپیتکوس دیرمِدا دستهبندی شدند، ترکیب شد، تصویری تازه از تنوع خویشاوندان اولیه انسان در شرق آفریقا ارائه کرد.
این شواهد نشان میدهند که لوسی (آفارنسیس) در اوج شکوفایی خود، تنها بازیگر میدان نبود؛ بلکه رقیب یا خویشاوندی با استراتژیهای زیستی متفاوت (دیرمِدا) همزمان وجود داشتند. چه این فسیل به گونهای مستقل مانند استرالوپیتکوس دیرمِدا تعلق داشته باشد و چه مرحلهای از نوسان گونهای در آفارنسیس باشد، پیام آن روشن است: مسیر تکامل انسان پیچیدهتر، چندشاخهتر و شگفتانگیزتر از همیشه است.
پرسشهای متداول (FAQ)
۱. لوسی کیست و چرا اهمیت دارد؟
لوسی اسکلت نسبتاً کامل گونهی استرالوپیتکوس آفارنسیس است که در سال ۱۹۷۴ در اتیوپی کشف شد و حدود ۳٫۲ میلیون سال قدمت دارد. او نماد یکی از اجداد دوپای انسان محسوب میشود که نشان داد دوپایی زودتر از توسعه کامل مغز بزرگ در انسان رخ داده است.
۲. فسیل پای برتله کِی و کجا کشف شد؟
در سال ۲۰۰۹ در منطقهی برتله در گودال آفر اتیوپی توسط تیم یوهانس هایله-سلاسی کشف شد. قدمت این فسیل تقریباً ۳٫۴ میلیون سال تخمین زده میشود.
۳. چرا این فسیل باعث تردید درباره لوسی شد؟
زیرا ساختار استخوان پای برتله، بهویژه انعطافپذیری شست پا، نشانههای قوی از قابلیت چنگزدن به درختان را داشت که در آفارنسیس (لوسی) که دوپای کامل بود، کمتر دیده میشود. این تفاوت، فرضیهی گونهی متفاوت را تقویت کرد.
۴. استرالوپیتکوس دیرمدا چه ویژگیهایی داشت؟
ویژگیهای کلیدی آن شامل شستی خمیده و انعطافپذیر، قوس کف پای کمتر، رژیم غذایی گیاهیتر (متمرکز بر منابع درختی) و زیست در محیطهای جنگلی متراکمتر در مقایسه با آفارنسیس بود.
۵. آیا لوسی و دیرمدا همزمان زندگی میکردند؟
بله، شواهد زمینشناسی نشان میدهد هر دو گونه در یک بازهی زمانی (تقریباً بین ۳٫۵ تا ۳٫۳ میلیون سال پیش) در منطقهی آفر زیست میکردند.
۶. تفاوتهای ساختاری اصلی در پاها چه بود؟
تفاوت اصلی در میزان توسعهی قوس کف پا و زاویهی مفصل شست پا بود. دیرمِدا پایی انعطافپذیرتر برای درختنوردی داشت، درحالیکه آفارنسیس پایی سختتر و بهینه شده برای راه رفتن طولانی روی زمین داشت.
۷. نظر دانشمندان درباره گونه بودن دیرمدا چیست؟
برخی آن را گونهای مستقل میدانند که مسیر تکاملی خاص خود را داشته است. برخی دیگر معتقدند این شواهد ممکن است نشاندهندهی تنوع درونگونهای آفارنسیس باشد یا یک مرحلهی میانی بین آنامِنسیس و آفارنسیس را نمایندگی کند. هنوز اجماع قطعی وجود ندارد.
۸. چرا فسیلها در اتیوپی اهمیت دارند؟
زیرا شرق آفریقا (بهویژه منطقه ریفت ولی) بهخاطر لایههای رسوبی آتشفشانی که امکان قدمتگذاری دقیق را فراهم میکنند، «مهد انسانیت» محسوب میشود و فسیلهای استثنایی از نیاکان انسان را حفظ کرده است.
۹. شکافهای فسیلی در تاریخ بشر چیستند؟
دو بازهی زمانی حیاتی که مدارک فسیلی کمتری از انسانتباران در آن یافت شده است: یکی بین ۷ تا ۴٫۵ میلیون سال پیش و دیگری بین ۳٫۲ تا ۲٫۸ میلیون سال پیش، که نشاندهندهی مناطقی است که هنوز پوشش ضعیفی داریم.
۱۰. آینده پژوهش در این زمینه چه خواهد بود؟
تمرکز اصلی بر یافتن شواهد بیشتر از دیرمِدا برای تأیید وضعیت گونهای آن، و همچنین جستجو برای فسیلهای قدیمیتر از ۳٫۴ میلیون سال پیش است تا مشخص شود کدام گونه نیای مستقیم جنس Homo بوده است.
منابع
- Haile-Selassie, Y., et al. Discovery of a new Australopithecus species from Woranso-Mille, Ethiopia. Nature, 2023. (مقاله اصلی معرفی گونه دیرمدا و فسیل پا)
- Spoor, F., Natural History Museum London, Comments in Science News, 2024. (نقل قولها و تفسیرهای جامعه علمی)
- Hlusko, L., CNIE Spain Reports, 2024. (نقدها و دیدگاههای محتاطانه)
- Smithsonian Human Origins Database, 2025 Edition. (دادههای پایهای در مورد آفارنسیس)
- Arizona State University, Institute of Human Origins, 2025. (گزارشهای میدانی تیم کاوش)
