chimp-war-ended-baby-boom-victors_11zon
ریشه‌های تکاملی جنگ در حیوانات؛ چگونه یک نبرد ۱۰ ساله میان شامپانزه‌ها قلمروشان را گسترش داد و جمعیتشان را به شکوفایی رساند؟

ریشه‌های تکاملی جنگ در حیوانات؛ چگونه نبرد ده‌ساله شامپانزه‌ها به گسترش قلمرو و شکوفایی جمعیت انجامید؟

در نگاه نخست، تصور جنگ به‌عنوان رفتاری سازمان‌یافته در میان حیوانات شاید دور از ذهن به نظر برسد. اما پژوهش‌های چند دهه گذشته تصویر کاملاً متفاوتی از رفتارهای اجتماعی پستانداران غیرانسانی به‌ویژه شامپانزه‌ها ارائه داده‌اند. شامپانزه‌ها نه‌تنها دارای ساختارهای اجتماعی پیچیده هستند، بلکه در برخی شرایط وارد سلسله‌ای از درگیری‌های گروهی، حملات هماهنگ و حذف رقبا می‌شوند؛ الگوهایی که شباهت‌های عجیبی به جنگ در انسان دارند.

یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های این رفتار، جنگ طولانی‌مدت میان گروه نگوگو در پارک ملی کیباله اوگاندا با گروه‌های همسایه است—درگیری‌ای که ۱۰ سال طول کشید و پیامدهای تکاملی مهمی برای این جمعیت به‌همراه داشت.

در این مقاله، که نسخه‌ای کاملاً بازآفرینی‌شده، تحلیلی و سئومحور است، به بررسی این جنگ، پیامدهای آن و اهمیت تکاملی رفتارهای خشونت‌آمیز در شامپانزه‌ها و انسان می‌پردازیم. این بررسی شامل تحلیل دقیق داده‌های میدانی، تفسیر پیامدهای ژنتیکی و تکاملی و مقایسه با سایر گونه‌ها خواهد بود.

این مقاله در مجله PNAS انتشار یافته است.


بخش اول: آیا حیوانات جنگ واقعی می‌کنند؟

تا چند دهه پیش، بسیاری از پژوهشگران بر این باور بودند که جنگ—به معنای سازمان‌یافته و هدفمند آن—صرفاً رفتار مختص انسان است. تعریف سنتی جنگ شامل چهارچوب‌هایی مانند ایدئولوژی، سربازگیری سیستماتیک و رهبری متمرکز بود که در قلمرو حیوانات یافت نمی‌شد. با این حال، مشاهدات دقیق میدانی این دیدگاه را به چالش کشیدند.

نقطه عطف: مشاهدات جین گودال

مشاهدات پیشگامانه جین گودال در دهه ۱۹۷۰ در پارک ملی گومبه، نقطه عطفی در درک رفتارهای خشونت‌آمیز پستانداران بود. او مشاهده کرد که جامعه‌ای از شامپانزه‌ها پس از یک دودستگی داخلی وارد جنگی چهارساله شدند. این درگیری‌ها شامل گشت‌زنی‌های منظم، تعقیب طولانی‌مدت اعضای گروه کوچک‌تر و حملات خشن بود.

نتیجه این جنگ، نابودی کامل گروه کوچک‌تر (جامعه کواکا) و تصرف قلمرو آنها توسط گروه پیروز (جامعه گومبه) بود. این رخداد، که اغلب به عنوان “جنگ گومبه” شناخته می‌شود، شواهد محکمی ارائه داد که رفتارهای خشونت‌آمیز سازمان‌یافته در سطح گروهی در شامپانزه‌ها وجود دارد.

این مشاهده نشان داد که:

  1. شامپانزه‌ها حملات گروهی هماهنگ دارند: این حملات اغلب توسط نرهای آلفا و هم‌پیمانانشان رهبری می‌شود و نیاز به نوعی سازماندهی تاکتیکی دارد.
  2. هدف آنها حذف رقیب و تصرف قلمرو است: بر خلاف درگیری‌های تصادفی بر سر غذا، این خشونت‌ها ماهیت قلمروطلبانه و هدفمند دارند.
  3. خشونت می‌تواند روشی برای افزایش بقا و دسترسی به منابع باشد: گروه پیروز از طریق افزایش قلمرو، بقای ژنتیکی خود را تضمین می‌کند.

از منظر تکاملی، این رفتارها نشان می‌دهند که در شرایط خاص، سرمایه‌گذاری بر خشونت سازمان‌یافته می‌تواند بازدهی بالاتری نسبت به همکاری صرف داشته باشد، به‌خصوص زمانی که منابع محدود هستند.


بخش دوم: مطالعه کیباله؛ تحلیل ۳۰ سال داده

پژوهش حاضر بر اساس داده‌هایی از بیش از سه دهه مشاهده شامپانزه‌های گروه نگوگو انجام شده است. این گروه یکی از بزرگ‌ترین و شناخته‌شده‌ترین جوامع پایدار شامپانزه‌های وحشی در پارک ملی کیباله اوگاندا است. این مطالعه، که زیربنای بسیاری از یافته‌های فعلی در زمینه رفتار جنگ‌طلبانه شامپانزه‌ها است، توسط محققانی مانند برایان وود از UCLA با بررسی داده‌های طولانی‌مدت رهبری شد.

بررسی این داده‌ها نشان داد که جنگی ده‌ساله میان این گروه و همسایگانشان نه‌تنها شکل و اندازه قلمرو را تغییر داده، بلکه پیامدهای ژرفی در الگوهای تولیدمثل و بقای نوزادان این جامعه داشته است.

یافته کلیدی: جنگی ۱۰ ساله (۱۹۹۸ تا ۲۰۰۸)

بین سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۸، نرهای گروه نگوگو بارها و با هدف مشخص وارد مرزهای گروه‌های همسایه شدند و حملات متعدد و مرگباری را انجام دادند. این حملات اغلب در ساعات خلوت یا در مرزهای مناطق کم‌دفاع گروه‌های رقیب صورت می‌گرفت.

آمار درگیری‌ها و پیامدهای مستقیم:

  • کشته‌شدگان: ۲۱ شامپانزه از گروه‌های رقیب (شامل نرهای بالغ و نوجوانان) کشته شدند. این نشان‌دهنده تمرکز بر حذف نرهای رقیب است که می‌توانند در آینده برای تولیدمثل با ماده‌های نگوگو رقابت کنند.
  • گسترش قلمرو: به طور میانگین، ۶.۴ کیلومترمربع به قلمرو نگوگو افزوده شد. این گسترش به معنای دسترسی به منابع غذایی غنی‌تر و محل‌های استراحت امن‌تر بود.
  • افزایش دسترسی به منابع غذایی: منابع فصلی مهم، مانند درختان میوه خاص، اکنون تنها در اختیار گروه نگوگو قرار داشتند.

اما مهم‌تر از همه، این تغییرات جغرافیایی و جمعیتی، منجر به تغییرات چشمگیری در نرخ تولیدمثل و میزان بقای نوزادان جامعه نگوگو شد که در بخش بعدی به تفصیل بررسی خواهد شد.


بخش سوم: افزایش چشمگیر جمعیت پس از جنگ

موفقیت نظامی گروه نگوگو در طول آن دهه، نتایج بیولوژیکی قابل توجهی به همراه داشت که مزیت تکاملی مستقیم جنگ را اثبات می‌کند. آمارهای پژوهش نشان می‌دهد که پس از کسب قلمرو جدید، تحولات عمده‌ای در تعداد تولدها و میزان مرگ‌ومیر نوزادان رخ داده است.

۱. افزایش نرخ تولد (باروری موفق)

دسترسی به منابع غذایی فراوان‌تر، به‌ویژه منابع غنی پروتئینی و میوه‌های با کیفیت، به طور مستقیم بر سلامت تولیدمثلی ماده‌ها تأثیر گذاشت. پژوهشگران این رابطه را با مدل‌سازی آماری تأیید کردند:

دوره پیش از گسترش قلمرو (سه‌سال قبل از اوج جنگ):
تعداد کل تولدها: ۱۵ نرخ باروری نسبی: (R_1)

دوره پس از گسترش قلمرو (سه‌سال پس از تثبیت مرزهای جدید):
تعداد کل تولدها: ۳۷ نرخ باروری نسبی: (R_2)

این افزایش بیش از دوبرابری در تولدها ((R_2 \approx 2.46 \times R_1)) نشان‌دهنده اثر مستقیم بهبود منابع و امنیت محیطی است. ماده‌ها با تغذیه بهتر، چرخه‌های تخمک‌گذاری منظم‌تری را تجربه کردند و دوره‌های باروری طولانی‌تری داشتند.

۲. کاهش مرگ‌ومیر نوزادان

یکی از مهم‌ترین عوامل تهدیدکننده بقای نسل در شامپانزه‌ها، نوزادکشی توسط نرهای مهاجم و همچنین کمبود تغذیه مادر است.

میزان مرگ‌ومیر نوزادان (پیش از سه‌سالگی):

  • پیش از جنگ (دوره رقابت شدید بر سر منابع): ۴۱٪
  • پس از جنگ (دوره تثبیت قلمرو و فراوانی منابع): ۸٪

این کاهش چشمگیر (کاهش ۸۳ درصدی در نرخ مرگ‌ومیر اولیه) عمدتاً به دو دلیل رخ داد:

  • حذف خطر نرهای مهاجم: با کاهش یا حذف جمعیت نرهای رقیب در مناطق مرزی، خطر نوزادکشی توسط نرهای غریبه که قلمرو را فتح کرده‌اند، به شدت کاهش یافت.
  • بهبود تغذیه مادران: افزایش کیفیت و کمیت غذا منجر به افزایش تولید شیر و سلامت عمومی مادران شد که مستقیماً بر بقای نوزاد تأثیر می‌گذارد.

این داده‌ها به‌وضوح نشان می‌دهند که جنگ، در این مورد خاص، یک استراتژی تکاملی بسیار موفق برای افزایش موفقیت بازتولیدی بوده است.


بخش چهارم: چرا جنگ باعث موفقیت تکاملی می‌شود؟

پژوهش‌ها در کیباله تأکید می‌کنند که شامپانزه‌ها در صورت کسب منابع بیشتر و حذف رقبا، می‌توانند تولیدمثل موفق‌تری داشته باشند. این مزیت تکاملی را می‌توان در چارچوب نظریه بازی‌های تکاملی (Evolutionary Game Theory) توضیح داد که در آن، انتخاب استراتژی تهاجمی در مواجهه با رقبا، شانس بقای ژن‌ها را افزایش می‌دهد.

دو عامل اصلی این موفقیت را رقم می‌زنند:

۱. افزایش منابع غذایی (Gains in Resources)

گسترش قلمرو مستقیماً به معنای دسترسی بیشتر به میوه، برگ، حشرات و مکان‌های بهتر برای تغذیه و استراحت است. از نظر ریاضی، می‌توان این را به عنوان افزایش «ارزش انتظاری» (Expected Value) بقا در نظر گرفت.

فرض کنید (V_N) ارزش منابع در قلمرو نگوگو و (V_S) ارزش منابع در قلمرو همسایه باشد. پیش از جنگ، گروه تنها به (V_N) دسترسی داشت. پس از جنگ، آنها به (V_N + \Delta V) دسترسی پیدا کردند که (\Delta V) افزایش منابع ناشی از تصرف قلمرو است. این افزایش به طور مستقیم به تناسب بهتر شدن شرایط تغذیه مادران و افزایش انرژی کلی جامعه منجر می‌شود.

۲. حذف نرهای تهدیدگر (Elimination of Reproductive Competitors)

در جوامع شامپانزه‌ای، نوزادکشی (Infanticide) توسط نرهای بیگانه، یک استراتژی شناخته‌شده برای کاهش زمان باروری مجدد ماده‌ها و افزایش شانس نرهای مهاجم برای تولیدمثل با آن ماده‌ها است. با حذف نرهای رقیب از طریق جنگ، گروه نگوگو دو هدف را همزمان محقق ساخت:

  • کاهش مستقیم رقابت بر سر ماده‌ها.
  • کاهش چشمگیر خطر نوزادکشی برای نسل‌های آینده.

وقتی خطر نوزادکشی کاهش می‌یابد، نوزادان شانس بیشتری برای رسیدن به سن بلوغ دارند، که این امر به طور تصاعدی موفقیت تکاملی گروه پیروز را بالا می‌برد.

chimp war ended baby boom victors 1 11zon


بخش پنجم: جنگ به‌عنوان «بازی مجموع صفر»

برایان وود و همکارانش اغلب جنگ در شامپانزه‌ها را نوعی “بازی مجموع صفر” (Zero-Sum Game) معرفی می‌کنند. این اصطلاح در نظریه بازی‌ها به موقعیتی اشاره دارد که سود یک طرف دقیقاً برابر با زیان طرف مقابل است.

توضیح در زمینه شامپانزه‌ها:
در این سناریوی خاص در کیباله، جنگ میان گروه‌های همسایه مستقیماً بر توزیع منابع و بقای افراد تأثیر می‌گذارد.

  • گروه پیروز (نگوگو): سود = افزایش قلمرو و افزایش موفقیت تولیدمثلی.
  • گروه بازنده (قربانیان): زیان = از دست دادن قلمرو، مرگ اعضا و کاهش شدید نرخ بقای نوزادان.

برخلاف جنگ‌های مدرن انسانی که می‌توانند منجر به انقراض کامل یک جمعیت یا تغییرات کلان‌جمعیتی شوند، جنگ در شامپانزه‌ها معمولاً صرفاً جابه‌جایی منابع میان گروه‌ها است و تأثیر مستقیمی بر جمعیت کلی شامپانزه‌ها در منطقه وسیع‌تر ندارد؛ بلکه فقط منجر به تغییر مرزهای زیستگاه می‌شود. با این حال، برای گروه‌های درگیر، پیامدهای آن می‌تواند وجودی یا نابودی باشد.


بخش ششم: شباهت‌ها و تفاوت‌ها با انسان

شامپانزه‌ها و انسان‌ها ( Homo sapiens) حدود ۹۸.۸٪ ژنتیک مشترک دارند و به طور مشترک در سوپرخانواده هومیندها قرار می‌گیرند. این نزدیکی ژنتیکی، پایه‌های تکاملی رفتارهای مشترک از جمله همکاری، سلسله مراتب اجتماعی و البته خشونت بین گروهی را توجیه می‌کند.

شباهت‌ها (ریشه‌های تکاملی خشونت)

مشترکات اصلی شامل موارد زیر است:

  1. رفتار گروهی هدفمند: هر دو گونه می‌توانند برای دستیابی به هدف مشترک (منابع، امنیت یا سلطه) به صورت گروهی و سازمان‌یافته عمل کنند.
  2. ترسیم مرزهای قلمرو: هر دو گونه نسبت به مرزهای قلمرویی خود حساسیت بالایی نشان می‌دهند و تجاوز به آن را با خشونت پاسخ می‌دهند.
  3. حذف نرهای رقیب: در هر دو گونه، نرهای غالب برای تضمین دسترسی به ماده‌ها، نرهای رقیب را حذف می‌کنند.

تفاوت‌ها (نقش فرهنگ و تکنولوژی)

تفاوت عمده در اینجا به تکامل فرهنگی انسان بازمی‌گردد:

  1. همکاری در مقیاس بزرگ: انسان‌ها قادر به همکاری در مقیاس‌هایی بسیار فراتر از گروه خانوادگی یا قبیله‌ای خود هستند (مثلاً ملت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی).
  2. توسعه بازدارنده‌های فرهنگی: انسان‌ها از طریق قوانین، مذاکرات و ساختارهای اخلاقی، مکانیزم‌هایی برای جلوگیری از درگیری‌های داخلی و بین گروهی ایجاد کرده‌اند که در شامپانزه‌ها وجود ندارد.
  3. تکنولوژی سلاح: ابزارهای جنگی انسان، هزینه خشونت را به شدت افزایش داده و آن را از یک بازی بقا به یک فاجعه وجودی تبدیل کرده است. در نتیجه، در انسان، پاداش همکاری به مراتب از پاداش جنگ فراتر رفته است.

بخش هفتم: مقایسه با بونوبوها؛ نزدیک‌ترین خویشاوند صلح‌جو

برای درک بهتر اینکه آیا خشونت سازمان‌یافته یک مسیر اجتناب‌ناپذیر برای هومیندها است، مقایسه با بونوبوها (Pan paniscus) حیاتی است. بونوبوها نزدیک‌ترین خویشاوندان ما به همراه شامپانزه‌ها هستند، اما تفاوت‌های ساختاری و رفتاری قابل توجهی دارند.

ویژگیشامپانزه‌ها (P. troglodytes)بونوبوها (P. paniscus)ساختار اجتماعیمردسالار (نرها غالب)زن‌سالار (ماده‌ها رهبران اصلی)رفتار مرزیتهاجمی، گشت‌زنی‌های خصمانهنسبتاً مسالمت‌آمیز، تبادل منابع سادهتولید مثلرقابت شدید نرها، نوزادکشی رایجکاهش رقابت نرها، استفاده از رفتارهای جنسی برای کاهش تنشمنابع محیطیاغلب کمیاب و غیرقابل پیش‌بینینسبتاً فراوان‌تر و پایدارتر

ساختار اجتماعی بونوبوها که توسط ماده‌ها هدایت می‌شود و در آن تنش‌ها غالباً از طریق روابط جنسی مدیریت می‌شود، منجر به کاهش چشمگیر درگیری‌های بین گروهی و سازمان‌یافته شده است. این مقایسه نشان می‌دهد که خشونت شدید گروهی یک پاسخ ضروری تکاملی نیست، بلکه بیشتر تحت تأثیر دینامیک‌های اجتماعی و محیطی خاص گونه است.


بخش هشتم: پیامدهای تکاملی پژوهش برای انسان

مطالعه جنگ ده‌ساله نگوگو و داده‌های مرتبط با شامپانزه‌ها، پنجره‌ای مهم به گذشته تکاملی ما باز می‌کند و به ما نشان می‌دهد که رفتارهای ما ریشه در استراتژی‌های بقای اجداد مشترک ما دارند.

این پژوهش تأکید می‌کند که خشونت سازمان‌یافته در گذشته بخشی از یک استراتژی بقا بوده است، به‌ویژه در مواجهه با محدودیت منابع و رقابت شدید بر سر تولیدمثل. در محیط اجدادی، بقای گروهی اغلب با توانایی حذف رقبای محلی گره خورده بود.

اما نکته کلیدی برای انسان این است که:
انسان توانسته ساختارهای بازدارنده (فرهنگی، قانونی و اخلاقی) را بسازد که این تمایلات غریزی را مهار کنند.

در دنیای مدرن، جنگ هزینه‌های بسیار بالاتری نسبت به پاداش‌های احتمالی دارد. رقابت مدرن اغلب از طریق اقتصاد، دیپلماسی و همکاری هدایت می‌شود، زیرا مزایای همکاری در مقیاس جهانی به مراتب سودمندتر از استراتژی‌های مجموع صفر شامپانزه‌ای است.


بخش نهم: قلمرو در شامپانزه‌ها

قلمرو برای شامپانزه‌ها تنها یک محدوده جغرافیایی نیست؛ بلکه یک بسته حیاتی شامل غذا، آب، پناهگاه امن و دسترسی به شرکای جنسی است. گسترش آن مساوی است با افزایش شانس بقا و موفقیت ژنتیکی.

از نظر بیولوژیکی، قلمرو بزرگ‌تر باعث می‌شود که سطح استرس (کورتیزول) در نرهای گروه کاهش یابد، زیرا کمتر در معرض تهدید تجاوز به مرزها قرار می‌گیرند، که این خود به بهبود سلامت عمومی و افزایش انرژی برای فعالیت‌های حفاظتی و تولیدمثلی کمک می‌کند.


بخش دهم: مراحل جنگ نگوگو

جنگ ده‌ساله نگوگو یک رویداد واحد نبود، بلکه یک فرآیند چندمرحله‌ای بود که نیازمند هوش تاکتیکی و استقامت بود.

۱. مرحله شناسایی و کمین (Reconnaissance and Ambush)

نرهای نگوگو به طور مداوم گشت‌های مرزی (Patrolling) انجام می‌دادند. این گشت‌ها هدفمند بودند و اغلب شامل اعزام نرهای کوچک‌تر به مناطق کم‌دفاع برای شناسایی مسیرهای تردد گروه‌های همسایه صورت می‌گرفت. حملات اولیه اغلب در قالب کمین‌های سریع برای کشتن یک فرد تنها یا یک گروه کوچک طراحی می‌شد تا ضربه روانی و کاهش جمعیت وارد شود.

۲. مرحله فرسایش و حملات مداوم (Attrition and Persistent Raids)

این مرحله طولانی‌ترین بخش جنگ بود. حملات متمرکز بر کاهش تدریجی توان گروه هدف بود. نگوگو با هدف قرار دادن نرهای جوان و ضعیف‌تر، ساختار اجتماعی و دفاعی گروه رقیب را از هم می‌پاشیدند. این مرحله نشان‌دهنده صبر تکاملی است؛ زیرا پیروزی نیازمند تداوم درگیری برای یک دهه بود.

۳. مرحله تصرف قلمرو (Territorial Annexation)

پس از تضعیف شدید گروه رقیب (که در نهایت منجر به پراکنده شدن یا جذب شدن اعضای باقی‌مانده آن شد)، نگوگو قلمرو جدید را به طور کامل فتح کرد. این تصرف با تثبیت مرزهای جدید و افزایش دفعات حضور نرهای نگوگو در مناطق فتح‌شده همراه بود تا از بازپس‌گیری جلوگیری شود. این مرحله مستقیماً با افزایش نرخ تولدها در بخش سوم همبستگی داشت.


بخش یازدهم: اهمیت این مطالعه برای درک تکامل انسان

رفتار شامپانزه‌ها، به ویژه رفتارهای خشونت‌آمیز سازمان‌یافته مانند آنچه در نگوگو مشاهده شد، پنجره‌ای به گذشته تکاملی ماست. این مطالعات کمک می‌کنند تا درک کنیم که چگونه برخی تمایلات اولیه برای رقابت خشن در میان اجداد مشترک ما شکل گرفته‌اند.

درک الگوهای خشونت و همکاری در شامپانزه‌ها می‌تواند به فهم عمیق‌تر ریشه‌های رفتار انسان، به‌ویژه در شرایط بحران منابع یا تهدیدات بقا، کمک کند. این امر به ما یادآوری می‌کند که زیر لایه‌های فرهنگ و تمدن، استراتژی‌های بقای بیولوژیکی بسیار قدرتمندی نهفته است که می‌توانند تحت فشار شدید فعال شوند.


جمع‌بندی

جنگ ده‌ساله نگوگو در پارک ملی کیباله نمونه‌ای بی‌بدیل از این است که رفتارهای خشونت‌آمیز سازمان‌یافته در شرایط خاص، می‌تواند مزیت تکاملی قابل توجهی ایجاد کند. گروه نگوگو با حذف رقبا و گسترش قلمرو، توانست نرخ بقای نوزادان خود را تا بیش از ۸۰٪ کاهش داده و نرخ تولد را بیش از دو برابر کند، که این امر موفقیت ژنتیکی آنها را به شدت تضمین کرد.

با این حال، در انسان، تکامل فرهنگی ابزارهایی بسیار پیچیده برای مهار این رفتارها و هدایت انرژی جمعی به سمت همکاری فراهم کرده است. در حالی که ریشه‌های خشونت در ژن‌های ما مشترک است، مسیر توسعه فرهنگی ما امکان غلبه بر استراتژی‌های صرفاً مجموع صفر را فراهم آورده است.


بخش پایانی: سوالات متداول (FAQ)

۱. آیا رفتار شامپانزه‌ها را می‌توان «جنگ» نامید؟

بله، طبق تعریف رفتارشناختی، به دلیل وجود برنامه‌ریزی، گشت‌زنی‌های هماهنگ گروهی، هدفمند بودن در حذف رقیب و تصرف قلمرو، این درگیری‌ها به عنوان جنگ دسته‌جمعی (Coalitionary Aggression) طبقه‌بندی می‌شوند.

۲. چرا شامپانزه‌ها وارد جنگ می‌شوند؟

در درجه اول برای دسترسی به منابع بیشتر (غذا و قلمرو)، کاهش رقبا در جفت‌گیری و افزایش شانس بقای فرزندان از طریق کاهش نوزادکشی توسط نرهای بیگانه.

۳. آیا انسان این رفتارها را به ارث برده است؟

تا حدی بله، ریشه‌های زیستی و تمایل به تعصب گروهی و تهاجم بر سر منابع مشترک وجود دارد. اما فرهنگ، قانون و اخلاق مسیرهای جدید و اغلب متفاوتی برای مدیریت تعارض ایجاد کرده‌اند.

۴. بونوبوها چرا کمتر خشونت‌ورز هستند؟

به دلیل ساختار اجتماعی متفاوت (زن‌سالاری)، منابع محیطی نسبتاً فراوان‌تر و استفاده از رفتارهای غیرخشونت‌آمیز (مانند رفتارهای جنسی) برای کاهش تنش‌های اجتماعی.

۵. مهم‌ترین پیام این تحقیق چیست؟

خشونت سازمان‌یافته بخشی از تاریخ تکاملی پستانداران از جمله هومیندها است، اما ظرفیت انسان برای فرهنگ و ساختارهای اجتماعی پیچیده، امکان کنترل و کاهش اثرات مخرب این رفتارها را فراهم آورده است.

6. این مقاله کجا منتشر شده است؟

این مقاله در مجله PNAS انتشار یافته است.

https://farcoland.com/wQcGnt
کپی آدرس