فاجعه در اتاق عمل؛ انتقال ویروس هاری از اهداکننده به گیرنده کلیه به مرگ بیمار انجامید
انتقال ویروس هاری از طریق پیوند کلیه
عنوان: فاجعه در اتاق عمل؛ انتقال ویروس هاری از اهداکننده به گیرنده کلیه به مرگ بیمار انجامید
چکیده: این مقاله چهار بخشی، بازنویسیشده، سئو شده و روایتمحور، بررسی کاملی از پرونده نادر انتقال ویروس هاری از طریق پیوند کلیه ارائه میدهد. شامل: مسیر آلودگی، پیامدهای بالینی، ضعفهای سیستم سلامت، بازبینی پروتکلهای پیوند، درسهای آینده و پرسشهای متداول.
بخش اول: آغاز ماجرا – از یک خراش کوچک تا فاجعه بزرگ
داستان این فاجعه با یک حادثه به ظاهر بیاهمیت در یک منطقه روستایی آغاز شد. اهداکننده، مردی میانسال و سالم، که سابقه پزشکی چندان فعالی نداشت، درگیر یک برخورد غیرمعمول شد. او هنگام باغبانی یا کار در نزدیکی حیاط خانهاش، مورد حمله یک حیوان وحشی قرار گرفت. این حیوان، که بعداً مشخص شد یک راسوی (راسو) مبتلا به هاری بوده، یک خراش کوچک اما عمیق بر روی دست او ایجاد کرد.
حادثه اولیه و زنجیره تماس
فرد آسیبدیده، صرفاً این حادثه را به عنوان یک زخم سطحی در نظر گرفت. او هیچگاه به صورت جدی به فکر واکسیناسیون پیشگیری پس از مواجهه (PEP) نیفتاد، زیرا هاری در ذهن عموم مردم معمولاً با گاز گرفتن سگهای ولگرد مرتبط است، نه خراش توسط حیوانات وحشی کوچکتر مانند راسوها یا راکونها. حتی اگر به یاد آورد، ممکن است شدت آن را دست کم گرفته باشد. این بیتوجهی اولیه، زمینه را برای نفوذ ویروس مرگبار ویروس رابیز (Rabies Virus) فراهم کرد.
دوره نهفتگی و تکثیر خاموش ویروس
ویروس هاری پس از ورود از طریق خراش، به آهستگی شروع به تکثیر در بافتهای عضلانی اطراف زخم کرد. دوره نهفتگی بیماری هاری بسیار متغیر است و میتواند از چند هفته تا چند ماه طول بکشد. در این پرونده، دوره نهفتگی نسبتاً طولانی بود، که باعث شد اهداکننده در طول این مدت کاملاً سالم به نظر برسد. این دوره “خاموش” حیاتیترین مرحله بود، زیرا ویروس به آرامی از طریق اعصاب محیطی به سمت سیستم عصبی مرکزی (CNS) مهاجرت میکرد.
در طول این مدت، اهداکننده هیچ علائم سیستمیک یا عصبی قابل توجهی از خود نشان نداد. آزمایشهای روتین پیش از اهدای عضو که برای بررسی عفونتهای باکتریایی یا ویروسی رایج انجام میشوند، قادر به شناسایی حضور ویروس هاری در فاز پیشعصبی نبودند.
مرگ اهداکننده و روند اهدای عضو
متأسفانه، چند هفته پس از تماس اولیه، وضعیت اهداکننده به سرعت رو به وخامت گذاشت. علائم اولیه عصبی، مانند سردردهای مبهم، خستگی مفرط، و سپس علائم شدیدتر مانند اضطراب، پارانویا و حساسیت بیش از حد به نور و آب (هیدروفوبیا)، ظاهر شدند. با توجه به وخامت سریع وضعیت و نارساییهای ارگانیک ثانویه (اغلب به دلیل درگیری سیستم خودمختار توسط ویروس)، بیمار دچار ایست قلبی-تنفسی شد و مرگ او ثبت گردید.
در یک سیستم اهدای عضو تحت فشار برای نجات جان بیماران در لیست انتظار، فرآیند اهدا شروع شد. با توجه به فقدان تشخیص قطعی هاری در زمان مرگ (یا حتی تشخیص اشتباه علت مرگ به عنوان یک بیماری عفونی ناشناخته)، و با فرض وجود مرگ مغزی ناشی از شرایط اولیه، اعضای حیاتی، از جمله کلیهها، برای پیوند آماده شدند.
اشتباهات تشخیصی و پیشزمینه اپیدمیولوژیک
اشتباه اصلی در این مرحله، عدم ارتباط کامل اطلاعات اپیدمیولوژیک اهداکننده با تیم پیوند بود. سابقه تماس با حیوان وحشی یا تشخیص قطعی هاری در زمان مرگ، به طور کامل یا دقیق به تیمهای گیرنده منتقل نشد.
از نظر اپیدمیولوژیک، این منطقه جغرافیایی خاصیت کانون بومی هاری حیوانی را داشت، اما به دلیل عدم پوشش خبری و گزارشدهی، این اطلاعات در سطح ملی یا در پروندههای اهدای عضو به درستی ثبت نشده بود. این فقدان یکپارچگی دادهها و تاریخچه کامل بیمار، به طور مستقیم منجر به یکی از نادرترین و کشندهترین انتقالهای عفونی در تاریخ پیوند اعضا شد. کلیهای که قرار بود زندگی ببخشد، اکنون به یک ناقل مرگ تبدیل شده بود.
بخش دوم: زنجیره پنهان آلودگی؛ چگونه یک کلیه آلوده توانست ویروس هاری را منتقل کند؟
انتقال هاری از طریق پیوند عضو، یک مسیر بسیار نادر اما به شدت کشنده است که در ادبیات پزشکی اغلب به عنوان یک سناریوی “کابوس” توصیف میشود. پرونده مورد بحث ما، یک مطالعه موردی کلاسیک از چگونگی نفوذ یک پاتوژن پنهان به سیستم ایمنی گیرنده است.
مسیر انتقال: از بافت کلیه تا مغز گیرنده
ویروس هاری (عامل بیماریزا از جنس Lyssavirus) پس از ورود به بدن اهداکننده، از طریق اعصاب محیطی به نخاع و سپس به مغز حرکت میکند. اما در این پرونده، ویروس مسیر دیگری را نیز پیمود: سلولهای عفونی زنده در بافت کلیه پیوندی.
در زمان برداشت عضو، اگرچه ویروس در حال تکثیر در CNS اهداکننده بود، اما میزان ویروس در سلولهای پارانشیمال کلیه (سلولهای لولهای و گلومرولی) ممکن است پایین بوده باشد. با این حال، وجود ویروس در رشتههای عصبی کوچک یا سلولهای اندوتلیال اطراف عروق کلیوی کافی بود تا ویروس به گیرنده منتقل شود. با پیوند کلیه، ویروس عملاً در یک “محفظه ایمن” به بدن میزبان جدید وارد شد.
دوره نهفتگی در گیرنده و شروع سرکوب ایمنی
گیرنده کلیه، مانند تمام دریافتکنندگان پیوند، بلافاصله تحت یک رژیم شدید داروهای سرکوبکننده ایمنی (Immunosuppressants) قرار گرفت تا از پس زدن عضو جلوگیری شود. این داروها (مانند مهارکنندههای کلسینورین، آنتیمتابولیتها و کورتیکواستروئیدها) برای بقای پیوند ضروری هستند، اما بزرگترین نقطه ضعف در برابر ویروسهای پنهان محسوب میشوند.
در بدن گیرنده، ویروس هاری که از طریق کلیه وارد شده بود، فرصت یافت تا در غیاب یک پاسخ ایمنی قوی، به طور سیستمیک پخش شود و به سیستم عصبی مرکزی گیرنده نفوذ کند. دوره نهفتگی در گیرنده معمولاً کوتاهتر از اهداکننده است زیرا سطح ایمنی پایین است. در این مورد، علائم ظرف چند هفته تا چند ماه پس از پیوند ظاهر شدند.
چرا غربالگری روتین انجام نشد؟
غربالگری استاندارد اهدای عضو معمولاً شامل بررسی عفونتهای شناختهشده مانند HIV، هپاتیت B و C، و برخی عفونتهای فرصتطلب دیگر است. متأسفانه، آزمایش استاندارد برای ویروس هاری برای همه اهداکنندگان وجود ندارد، زیرا هاری به عنوان یک خطر شناخته شده در اهداکنندگان سالم و بدون سابقه تماس واضح، تلقی نمیشود.
- عدم تشخیص بالینی در اهداکننده: اگرچه اهداکننده علائم عصبی داشت، اما تشخیص هاری به سرعت انجام نشد و تا زمان مرگ، تشخیص نهایی (معمولاً با تستهای ایمونوفلورسانس بر روی بافت مغز پس از مرگ) تأیید نگردید.
- عدم انتقال کامل سابقه: اطلاعات مربوط به تماس با حیوان وحشی به تیمهای پیوند نرسید یا به درستی تفسیر نشد.
- تستهای غیرفعال: تستهای سرمی (مانند ELISA یا تست خنثیسازی سرم) برای هاری فقط در صورت وجود علائم یا در مراحل پیشرفته بیماری به طور قابل اعتمادی مثبت میشوند و برای غربالگری افراد بدون علامت کاربردی ندارند.
تداوم خاموش ویروس و نقش داروهای سرکوب ایمنی
داروهای سرکوب ایمنی، به ویژه آنهایی که پاسخ لنفوسیتهای T را سرکوب میکنند، به ویروس هاری اجازه دادند تا از حالت غیرفعال (یا حداقل تکثیر آهسته) خارج شود و وارد فاز تهاجمی عصبی شود. هنگامی که گیرنده علائم بالینی را تجربه کرد (معمولاً با اضطراب، هیدرالژی و اختلالات شناختی)، ویروس به سرعت در مغز مستقر شده و مسیر درمانی را بسیار دشوار ساخت.
تحلیل ژنتیکی ویروس و گیرندگان دیگر اعضا
پس از وقوع فاجعه و تشخیص هاری در گیرنده کلیه، تیمهای بهداشت عمومی و CDC اقدام به ردیابی کامل منشأ ویروس کردند. توالییابی ژنتیکی ویروس جداسازی شده از گیرنده، با ویروسهای هاری موجود در منطقه جغرافیایی اهداکننده تطبیق داده شد و به طور قاطع نشان داد که منبع آلودگی، همان تماس اهداکننده با راسوی وحشی بوده است.
نکته حیاتی: در این پرونده، اهداکننده علاوه بر کلیه، ممکن است بافتهای دیگری مانند کبد، ریه یا بخشهایی از پوست را نیز اهدا کرده باشد. اگرچه گیرندگان سایر اعضا ممکن است در معرض خطر قرار بگیرند، اما سرعت بروز علائم به نوع عضو پیوندی و میزان بافت عصبی آلوده بستگی دارد. در این حالت، کلیه به دلیل ساختار عروقی و عصبی پیچیدهاش، حامل کافی ویروس برای آلودهسازی گیرنده بود.
دادههای CDC و درسهای آموخته شده
مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریها (CDC) این پرونده را به عنوان یک نقطه عطف در نظارت بر پیوند اعضا در نظر گرفت. این حادثه بار دیگر تأکید کرد که در مناطقی با ریسک بالای بیماریهای مشترک انسان و حیوان (Zoonotic Diseases)، حتی علائم ظاهراً جزئی در اهداکننده باید به دقت مورد بررسی قرار گیرند. این پرونده نشان داد که استاندارد طلایی غربالگری پیوند باید شامل سؤالات دقیقتر در مورد تاریخچه تماس با حیات وحش باشد، هرچند که این امر همچنان چالشبرانگیز است.
بخش سوم: پیامدهای بالینی، اپیدمیولوژیک و اجتماعی انتقال هاری از طریق پیوند عضو
وقتی یک بیماری با نرخ مرگ و میر نزدیک به ۱۰۰% مانند هاری، از طریق یک روش درمانی نجاتبخش مانند پیوند عضو منتقل میشود، پیامدهای آن فراتر از اتاق عمل گسترش مییابد و جامعه پزشکی، سیستمهای نظارتی و اعتماد عمومی را به چالش میکشد.
پیامدهای بالینی: سرعت پیشرفت بیماری در گیرندگان عضو
در حالت عادی، زمانی که یک فرد پس از گاز گرفتگی واکسیناسیون نشود، دوره نهفتگی هاری متغیر است. اما در گیرندگان پیوند، به دلیل سرکوب شدید ایمنی، بیماری به سرعت از فاز پیشعصبی به فاز عصبی پیش میرود.
- فاز پیشعصبی: گیرنده ممکن است با علائم غیراختصاصی مانند تب خفیف، خستگی، و درد در محل پیوند مواجه شود. این علائم به راحتی به دلایل دیگر مرتبط با پیوند (عفونتهای رایج پس از عمل) نسبت داده میشود.
- فاز عصبی حاد: با نفوذ ویروس به CNS، علائم عصبی کلاسیک هاری ظهور میکنند: اضطراب شدید، تغییرات شخصیتی، توهم، حساسیت شدید به محرکهای حسی (فوتوفوبیا، هیدروفوبیا) و در نهایت فلج پیشرونده و کما.
- محدودیت درمان: پروتکلهای استاندارد درمانی (شامل القای کما و تجویز داروهای ضد ویروسی مانند ریباویرین و ایمونوگلوبولین) در این موارد تقریباً همواره ناموفق بودهاند، زیرا درمان زمانی آغاز میشود که ویروس به طور گسترده در مغز مستقر شده است. مرگ در عرض چند روز تا چند هفته پس از بروز علائم عصبی قطعی است.
ضعفهای پروتکلهای پیوند و انتقال اطلاعات
این پرونده نقاط ضعف ساختاری را در فرآیند هماهنگی اهدای عضو آشکار ساخت:
- سیستم هشداردهنده ضعیف: فقدان یک سیستم کارآمد برای انتقال تاریخچه حوادث اپیدمیولوژیک اهداکننده به تیم گیرنده، پس از مرگ مغزی.
- تفسیر سوابق: سابقه تماس با حیوان وحشی یا منطقه آلوده، به عنوان یک ریسک بالا در اهدای عضو تفسیر نشده بود. پروتکلها برای شناسایی عفونتهای سیستمیک پس از مرگ مغزی بسیار قوی هستند، اما عفونتهای نوظهور یا نادر مانند هاری در مرحله پیشعصبی به سختی تشخیص داده میشوند.
- پروتکلهای غربالگری ناکافی: عدم وجود یک تست غربالگری فعال برای هاری در تمام اهداکنندگان، به ویژه در مناطق با شیوع بالای هاری در حیات وحش.
تحلیل اپیدمیولوژیک سویه ویروسی و مسئولیتهای اخلاقی
شناسایی و تطبیق ژنتیکی ویروس، اگرچه از نظر علمی در مورد منشأ اطمینان ایجاد کرد، اما بحثهای اخلاقی مهمی را برانگیخت:
- مسئولیت تیم برداشت: آیا تیم برداشت باید با دقت بیشتری تاریخچه زندگی اهداکننده را بررسی میکرد؟
- مسئولیت مراکز اهدای عضو: آیا لازم است قوانین سختگیرانهتری برای ارجاع تمام مرگهای غیرعادی یا مشکوک به عفونت ناشناخته به مراکز تخصصی کنترل عفونی قبل از استفاده از اعضای حیاتی وضع شود؟
این انتقال، زنگ خطری برای شبکههای ملی اهدای عضو بود که در سراسر جهان پیوندهای بینالمللی یا منطقهای انجام میدهند.
نگرانیهای اجتماعی و رسانهای
وقتی این خبر منتشر شد، تأثیرات اجتماعی قابل توجهی داشت:
- کاهش اعتماد عمومی: بیماران در لیست انتظار و خانوادههایشان شروع به زیر سؤال بردن ایمنی فرآیند اهدای عضو کردند. این نگرانی به ویژه در جوامعی که قبلاً نیز به سیستمهای پزشکی بیاعتماد بودند، تشدید شد.
- پوشش رسانهای: رسانهها از این پرونده به عنوان “قربانی اهداکننده” یا “ویروس پنهان در کلیه” یاد کردند که باعث افزایش ترس عمومی از پیوند اعضا شد.
- تأثیر جهانی: این پرونده به عنوان یک مورد نادر، در کنفرانسهای بینالمللی پیوند و infectious disease مورد بحث قرار گرفت و نیاز به ایجاد استانداردهای جهانی سختگیرانهتر را برجسته ساخت.
بخش چهارم: آینده پیوند عضو در عصر ویروسهای نادر – اصلاحات، فناوریها و درسها
فاجعه انتقال هاری از طریق پیوند، نقطه عطفی در تکامل پروتکلهای ایمنی پیوند ایجاد کرد. هدف اصلی اکنون این است که چگونه میتوانیم با حفظ سرعت نجات جان بیماران، دقت غربالگری را به سطحی برسانیم که پاتوژنهای بسیار نادر و کشندهای مانند هاری را شناسایی کنیم.
درسهای کلیدی آموخته شده
- اهمیت تاریخچه اپیدمیولوژیک: تاریخچه تماس با حیوانات وحشی یا زندگی در مناطق بومی بیماریها باید به عنوان یک متغیر بحرانی در ارزیابی اهداکننده لحاظ شود، حتی اگر بیمار هیچ علامت واضحی نداشته باشد.
- پروتکلهای Post-Mortem دقیقتر: مرگهای غیرمنتظره یا ناگهانی (حتی پس از تأیید مرگ مغزی) باید شامل یک بررسی دقیقتر برای عفونتهای ناشناخته باشند، نه فقط علل رایج قلبی یا تروما.
- آموزش مداوم: تیمهای جراحی پیوند و ارزیابی اعضا باید به طور مستمر در مورد ریسکهای نوظهور و نادر پیوند آموزش ببینند.
ضرورت بازبینی پروتکلها: غربالگری فعال هاری
پروتکلهای بازنگریشده اکنون بر روی دو محور تمرکز دارند:
الف) سؤالات اجباری: معرفی سؤالاتی در مورد تماس با حیات وحش، خراشهای مشکوک و سفرهای اخیر به مناطق اندمیک در فرمهای غربالگری اهداکنندگان.
ب) آزمایشهای پیشرفته در ریسک بالا: اگر اهداکننده از مناطق با شیوع بالای هاری (یا حیوانات در معرض خطر) آمده باشد، حتی اگر سالم به نظر برسد، باید یک ارزیابی تخصصیتر انجام شود. اگرچه تست روتین هاری مقرون به صرفه نیست، اما نیاز به توسعه کیتهای غربالگری سریع و کمهزینه برای اعضای پیوندی در آینده ضروری است.
نقش هوش مصنوعی در غربالگری خطر
آینده غربالگری پیوند به شدت وابسته به فناوریهای نوین است. هوش مصنوعی (AI) میتواند در این زمینه انقلابی ایجاد کند:
- تحلیل دادههای الکترونیکی سلامت (EHR): الگوریتمهای AI میتوانند دادههای پراکنده پزشکی اهداکننده (شامل مراجعات جزئی به کلینیکها یا گزارشهای اورژانس قبل از مرگ) را برای شناسایی الگوهای مرتبط با بیماریهای عفونی نادر، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند.
- مدلسازی ریسک منطقهای: AI میتواند با ترکیب دادههای جغرافیایی، آب و هوایی و گزارشهای دامپزشکی محلی، ریسک احتمالی هاری در یک اهداکننده خاص را بر اساس محل زندگی وی محاسبه کند.
توالییابی سریع (Next-Generation Sequencing – NGS)
NGS به عنوان یک ابزار قدرتمند برای شناسایی عوامل بیماریزای ناشناخته در حال ظهور است. در آینده، اگرچه ممکن است برای همه اهداکنندگان به دلیل هزینه بالا عملی نباشد، اما در موارد مشکوک یا زمانی که علت مرگ اهداکننده نامشخص است، توالییابی سریع RNA/DNA از بافتهای حیاتی (مانند نمونههای کلیه یا خون محیطی) میتواند به شناسایی سریع ویروسهایی که تستهای استاندارد قادر به تشخیص آنها نیستند، کمک کند.
مدیریت بحران و ارتباطات
هنگامی که انتقال هاری رخ میدهد، مدیریت بحران باید سریع و شفاف باشد.
- کشف سریع: تیمهای پیوند باید در صورت بروز علائم عصبی در گیرندگان، سریعاً تشخیص هاری را در دستور کار قرار دهند و تمام تیمهای دریافتکننده اعضا را مطلع سازند.
- پیگیری گیرندگان دیگر: باید یک سیستم فعال برای بررسی فوری سلامت گیرندگان سایر اعضای همان اهداکننده ایجاد شود و در صورت لزوم، واکسن هاری و ایمونوگلوبولین به صورت تجربی تجویز گردد، هرچند اثربخشی آن در مراحل پیشعصبی گیرنده مشکوک است.
چالشهای اخلاقی: سرعت در مقابل دقت
پیوند عضو همیشه یک رقابت با زمان است. با افزایش اقدامات غربالگری، خطر تأخیر در پروسه پیوند نیز افزایش مییابد که میتواند به از دست رفتن عضو یا مرگ گیرنده منجر شود. تعادل بین تضمین ایمنی کامل اهداکننده و حفظ کارایی سیستم اهدای عضو، یک چالش اخلاقی مداوم خواهد بود.
جمعبندی نهایی
پرونده انتقال هاری از طریق پیوند کلیه یک تراژدی نادر بود که ضرورت هوشیاری دائمی در پزشکی پیوند را یادآوری میکند. اگرچه ویروس هاری از طریق پیوند بسیار نادر است، اما کشندگی آن ایجاب میکند که سیستمهای نظارتی ما به طور مداوم برای شناسایی و مهار پاتوژنهای ناشناختهای که میتوانند از میان شکافهای اطلاعاتی عبور کنند، تکامل یابند. آینده پیوند، در گرو ادغام فناوریهای پیشرفته با ارزیابیهای دقیق بالینی و اپیدمیولوژیک است.
بخش پرسشهای متداول (FAQ)
۱. آیا انتقال ویروس هاری از طریق پیوند عضو امری رایج است؟
خیر، انتقال هاری از طریق پیوند عضو بسیار نادر است و در سراسر جهان تنها تعداد انگشتشماری از موارد مستند شده وجود دارد. این امر تنها زمانی رخ میدهد که اهداکننده در فاز پیشعصبی آلودگی بوده و تستهای غربالگری معمول قادر به شناسایی آن نباشند.
۲. چه مدت پس از پیوند علائم هاری در گیرنده ظاهر میشود؟
دوره نهفتگی در گیرنده معمولاً کوتاهتر از اهداکننده است، زیرا فرد تحت تأثیر داروهای سرکوب ایمنی قرار دارد که مانع از پاسخ ایمنی علیه ویروس میشوند. این دوره میتواند از چند هفته تا چند ماه متغیر باشد.
۳. آیا واکسن هاری برای گیرنده پس از پیوند مؤثر است؟
اگر علائم بالینی هاری در گیرنده بروز کرده باشد، واکسیناسیون پس از مواجهه (PEP) عملاً بیفایده است، زیرا ویروس به طور گسترده در سیستم عصبی مرکزی مستقر شده است.
۴. چرا هاری در اهداکنندگان به راحتی تشخیص داده نمیشود؟
تستهای استاندارد برای هاری در افراد بدون علامت (مانند اهداکنندگان) معمولاً منفی هستند. ویروس در مراحل اولیه در مغز و بافتهای محیطی به صورت پنهان تکثیر میشود و تستهای سرمی معمولاً تا زمان بروز علائم بالینی قابل اعتماد نیستند.
۵. چه نوع اعضایی بیشترین ریسک انتقال هاری را دارند؟
به طور تئوری، هر عضو جامدی (کلیه، کبد، ریه و غیره) میتواند ویروس را منتقل کند. با این حال، اعضایی که دارای تراکم بالای رشتههای عصبی محیطی هستند، ممکن است پتانسیل انتقال بالاتری داشته باشند، اما کلیه به دلیل ساختار عروقی و پتانسیل طولانی بودن زمان ایسکمی (برداشت تا پیوند)، در معرض خطر باقی میماند.
۶. آیا انتقال هاری از طریق انتقال خون یا بافتهای غیرپیوندی گزارش شده است؟
بله، انتقال هاری از طریق انتقال خون نیز به ندرت گزارش شده است، اما مستندات آن کمتر از پیوند اعضا است. انتقال از طریق خون معمولاً نیازمند حضور ویروس در خون (Viremia) در سطح قابل توجهی است که در هاری نادر است.
۷. آیا تماس با حیوانات وحشی کوچک (مانند راکون یا راسوی آلوده) لزوماً به معنای خطر پیوند است؟
نه لزوماً. این خطر زمانی جدی میشود که فرد مبتلا به دلیل یک خراش یا گاز گرفتگی کوچک، واکسن پیشگیری پس از مواجهه (PEP) را دریافت نکند و سپس به مرگ مغزی رسیده و اهداکننده عضو شود.
۸. پس از این حوادث، پروتکلهای اهدای عضو چگونه تغییر کردهاند؟
بسیاری از مراکز اکنون فرمهای غربالگری اهداکنندگان را سختتر کردهاند و سؤالات مفصلی در مورد هرگونه تماس با حیوانات وحشی یا حوادث شبهعفونی ناشناخته در هفتهها و ماههای منتهی به مرگ مطرح میکنند.
۹. آیا گیرندگان سایر اعضای همان اهداکننده باید نگران باشند؟
بله. پس از تأیید انتقال هاری، تیمهای بهداشت عمومی موظفند تمام گیرندگان سایر اعضای آن اهداکننده را بلافاصله ردیابی کنند و در صورت تشخیص ریسک، درمان پیشگیرانه اضطراری را برای آنها آغاز نمایند.
۱۰. چقدر احتمال دارد که یک اهداکننده کلیه به دلیل هاری در لیست انتظار قرار گیرد؟
این بسیار بعید است. در اکثر موارد، علائم بالینی هاری به سرعت بیمار را ناتوان کرده و منجر به مرگ وی قبل از تصمیمگیری برای اهدای عضو میشود. این سناریوی فاجعهبار زمانی رخ میدهد که هاری در مرحله پیشعصبی یا به اشتباه تشخیص داده شده باشد.
۱۱. آیا داروهای سرکوب ایمنی میتوانند هاری را پنهان کنند؟
داروهای سرکوب ایمنی هاری را “پنهان” نمیکنند، بلکه مانع از فعال شدن سیستم ایمنی بدن گیرنده برای مبارزه با ویروس میشوند و اجازه میدهند ویروس بدون مهار به سیستم عصبی مرکزی حمله کند.
۱۲. آیا هوش مصنوعی میتواند از تکرار این حوادث جلوگیری کند؟
هوش مصنوعی ابزاری کمکی است که میتواند با تحلیل سریع حجم عظیمی از سوابق پزشکی اهداکننده، الگوهای ریسک مرتبط با بیماریهای ناشناخته را برجسته سازد و در فرآیند تصمیمگیری به پزشکان کمک کند.
۱۳. آیا توالییابی کامل ژنومی برای تمام اعضای پیوندی در آینده عملی خواهد بود؟
در حال حاضر خیر، به دلیل هزینه، زمان و پیچیدگی. اما احتمالاً در موارد با ریسک بالا یا در آیندهای که هزینههای NGS کاهش یابد، این تکنیک برای شناسایی عوامل بیماریزای ناشناخته در بافتهای اهداکننده مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
۱۴. چه مدت باید پس از تماس با حیوان مشکوک، اهدای عضو به تعویق بیفتد؟
اگر اهداکننده مشکوک به تماس باشد و واکسیناسیون نشده باشد، باید دوره نهفتگی کامل (حداقل چند ماه پس از پایان دوره خطرناک) سپری شود یا سابقه واکسیناسیون کامل اثبات گردد. در صورت عدم اطمینان، اهدای عضو باید به تأخیر بیفتد.
۱۵. مرگ اهداکننده در این پرونده دقیقاً چه بود؟
مرگ اهداکننده به احتمال زیاد ناشی از نارسایی چندگانه ارگانها در پی درگیری سیستم عصبی مرکزی و سیستم خودمختار توسط ویروس هاری بود که منجر به ایست قلبی-تنفسی گردید.
