کشف بزرگ قرن؛ حس هفتم انسان توانایی لمس اشیای پنهان را از دور ممکن میسازد!
کشف بزرگ قرن؛ حس هفتم انسان و توانایی لمس اشیای پنهان از فاصله
در سال ۲۰۲۵، خبری علمی از دانشگاه «کویین مری لندن» موجی از شگفتی در میان محققان علوم اعصاب و رباتیک به پا کرد: انسانها دارای «حس هفتمی» هستند که اجازه میدهد بدون تماس مستقیم، اجسام مخفی زیر شن و خاک را درک کنند. این پدیده که با نام علمی Remote Touch یا «لامسه از راه دور» شناخته میشود، اکنون بهعنوان یکی از بنیادینترین گسترشهای مدل ادراک انسانی در قرن بیستویکم معرفی شده است. این کشف، نیازمند بازنگری کامل در درک ما از فیزیولوژی حسی و پتانسیل بیولوژیکی بدن انسان است.
🔹 از حواس پنجگانه تا فراتر از ششم؛ تاریخ کوتاه ادراک
تا سالها تصور میشد که مغز انسان فقط پنج منبع اصلی اطلاعات حسی دارد: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه. این پنجگانه، اساس تمام مدلهای شناختی سنتی بود. سپس روانشناسان قرن بیستم مفهوم «حس ششم» را به عنوان درک شهودی، پیشبینی ناخودآگاه، یا حتی پدیدههای پاراسایکولوژیکال مطرح کردند. اما «حس هفتم» که اکنون کشف شده، یک مفهوم ذهنی یا غیرقابل اثبات نیست؛ بلکه یک قابلیت فیزیکی قابل اندازهگیری است که مکانیسم دقیق آن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
این حس جدید، مرزهای ادراک فیزیکی را جابجا میکند. مطالعات جدید نشان دادهاند پوست انسان (بهویژه در نوک انگشتان) قابلیت شگفتانگیزی در شناسایی ارتعاشات و جابجاییهای میکروسکوپی در ذرات محیط — حتی وقتی مستقیماً در تماس نیست — دارد. این یعنی بدن ما بهطور ذاتی از یک «رادار لمسی طبیعی» برخوردار است که میتواند تغییرات فشار در محیطهای دانهدانه را تا فواصل نسبتاً قابل توجهی حس کند.
🔹 آغاز ماجرا؛ آزمایش شنی و اثبات غیرممکن
الیزابتا ورساچه، استاد روانشناسی و سرپرست «آزمایشگاه ذهنهای آماده» (Lab of Prepared Minds) در لندن، نخستین بار در سال ۲۰۲۴ فرضیهٔ خود مبنی بر وجود مکانیسمهای لمسی در فواصل نزدیک را آزمود. او با الهام از توانایی حیوانات برای یافتن طعمه در زیر خاک، فرضیهپردازی کرد که اگر بتوان محیطی با تراکم ذرات متوسط ایجاد کرد، انرژی فشاری منتقلشده میتواند توسط گیرندههای پوستی انسان دریافت شود.
آزمایش اصلی شامل ۴۰ داوطلب بود که با چشمهای بسته باید تنها با نوک انگشتانشان محل دقیق اجسام فلزی و چوبی پنهانشده زیر لایهای کنترلشده از شن (با دانهبندی یکنواخت) را تشخیص میدادند.
نتیجهها غافلگیرکننده بود:
- میانگین دقت تشخیص: ۷۱ درصد موفقیت در شناسایی موقعیت جسم.
- میانگین فاصلهٔ موفقیت: تقریباً ۶٫۹ سانتیمتری از سطح بالایی شن.
این رقمی بسیار فراتر از مرز فیزیکی انتقال مستقیم نیرو یا ارتعاشات آشکار در دانههای شن بود که پیشتر در مدلهای مکانیکی ساده فرض میشد.
در نگاه نخست، نتایج غیرممکن جلوه میکرد، اما مدلسازی کامپیوتری پیشرفتهای که توسط تیم فیزیک دانشگاه انجام شد، نشان داد که ارتعاشات فشاری ناشی از تماس اولیه، میتوانند در محیطهای دانهدانه از طریق «موجهای فشاری نقطهای» (Point Load Waves) تا شعاع ۷ سانتیمتر انتشار یابند؛ چیزی که در مکانیک سنتی مواد پودری، انتقال مؤثر آن بسیار دشوار و محدود به میلیمترها تصور میشد.
🔹 حس هفتم چگونه کار میکند؟
پژوهشگران برای توضیح این پدیده، آن را نتیجهٔ ترکیبی از سه سازوکار همزمان میدانند که یک سیستم دریافت اطلاعات فراحسی را در بدن فعال میکنند:
۱. میکرو لرزشهای مکانیکی (Mechanical Micro-Vibrations)
وقتی دست داوطلب به آرامی روی لایهٔ فوقانی شن قرار میگرفت، فشار واردشده باعث ایجاد یک «واکنش زنجیرهای» بین دانههای شن میشد. این زنجیره، تنشهای فشاری ناشی از تفاوت چگالی در زیر سطح را بهصورت ارتعاشات بسیار ضعیف به سطح بالایی منتقل میکرد. این ارتعاشات از طریق اپیدرم و بافت زیرپوستی جذب میشدند.
۲. بازخورد عصبی پیشبین (Predictive Haptics)
مغز انسان، با تکیه بر هزاران ساعت تجربهٔ لمسهای گذشته، بهطور خودکار الگوهای احتمالی ارتعاشاتی که وجود یک جسم جامد در زیر یک لایهٔ پودری ایجاد میکند را پیشبینی میکند. این پیشبینی باعث تقویت سیگنال دریافتی توسط قشر حسی میشود. این یک تقویت شناختی (Cognitive Amplification) است که توانایی تشخیص را افزایش میدهد.
۳. تشخیص اختلاف حرکت (Micro‑motion Analysis)
گیرندههای لمسی تخصصی در پوست، بهویژه پایانههای عصبی مانند Merkel discs که به فشار ثابت حساس هستند، به تغییرات فضایی بسیار کوچک واکنش نشان میدهند. این گیرندهها قادرند تغییرات در جابهجایی ذرات سطحی را که کمتر از ۱۰ نانومتر هستند، تشخیص دهند. ترکیب این دادههای نانومتری با الگوهای فشاری بزرگتر، درک کلی را فراهم میکند.
مقایسهٔ دادههای الکتروانسفالوگرافی (EEG) و تصاویر MRI فعال هنگام انجام چنین وظایفی، یک یافتهٔ کلیدی دیگر را آشکار ساخت: قشر حرکتی اولیه (Primary Motor Cortex) و لُبهای آهیانهای (Parietal Lobes) مغز — که مسئول پردازش اطلاعات لمسی و فضایی هستند — تقریباً همان الگوی فعالیت الکتریکی را نشان دادند که در لمس مستقیم و فیزیکی فعال میشود. این نشان میدهد مغز این ورودی جدید را نه بهعنوان یک سیگنال عجیب، بلکه بهعنوان یک تجربهٔ «لامسهٔ طبیعی» طبقهبندی میکند.
🔹 از ساحل تا مغز؛ الهام از طبیعت
یکی از جذابترین جنبههای کشف حس هفتم، ارتباط آن با زیستشناسی تکاملی است. زیستشناسان مدتهاست که میدانند برخی موجودات برای بقا به حسهای فراتر از حواس پنجگانه نیاز دارند.
پرندگان ساحلی (مانند سلیمها) و پستاندارانی چون کرمخواران (Moles) از مکانیزمی مشابه برای یافتن طعمه (حشرات، کرمها) که زیر شن یا خاک مخفی شدهاند، استفاده میکنند. زیستشناسان، وجود «ریسههای مکانیکی» یا گیرندههای بسیار حساس در نوک منقار پرندگان و پنجههای خزندگان را مشابه با گیرندههای حساس نوک انگشت انسان در این آزمایش میدانند. آنها معتقدند که این قابلیت در انسانها یک «قابلیت خفته» بوده که در محیطهای شهری و لمسی کمتنوع قرنهای اخیر اهمیت خود را از دست داده بود.
بنابراین، کشف حس هفتم، پلی میان زیستشناسی تکاملی و علوم اعصاب مدرن ایجاد میکند و نشان میدهد مغز انسان پتانسیلهای سختافزاری بسیار بیشتری از آنچه ما درک میکردیم، دارد.
🔹 ورود رباتها؛ از ادراک تا الگوریتم
بخش دوم پروژه بر جنبهٔ مهندسی متمرکز بود: تلاش برای بازتولید این قابلیت حسی در ماشینها. این کار در آزمایشگاه رباتیک پیشرفتهٔ دانشگاه کویین مری توسط تیم دکتر ژنگچی چن انجام شد.
آنها یک حسگر لمسی رباتیکی طراحی کردند که قادر بود تغییرات فشار در محیطهای پودری را با دقت بالاتری نسبت به حسگرهای معمول ثبت کند. سیستم با استفاده از الگوریتم LSTM (۱‑D Long Short‑Term Memory) آموزش داده شد. LSTM برای تحلیل دادههای سری زمانی (مانند ارتعاشات پیوسته) بسیار مناسب است. این سیستم آموزش دید تا الگوهای فرکانسی پیچیدهٔ حاصل از لمس از راه دور را تفسیر کرده و حضور جسم پنهان را پیشبینی کند.
نتیجهٔ رباتیک هرچند نتوانست به دقت انسانی برسد، اما نشاندهندهٔ پتانسیل این روش بود:
- دقت رباتیک: حدود ۴۰ درصد در شرایط مشابه.
- حداکثر فاصلهٔ تشخیص: در برخی تکرارها، رباتها توانستند اجسام را تا ۷٫۱ سانتیمتر فاصله تشخیص دهند.
این نخستینبار بود که سامانهای غیرانسانی توانست خروجی حس هفتم انسان را در یک محیط کنترلشده و اندازهگیریشده بازسازی کند.
🔹 پیوند روانشناسی و هوش مصنوعی
به گفتهٔ لورنزو جامونه، استاد رباتیک دانشگاه کالج لندن (UCL) و همکار کلیدی پروژه: «شگفتانگیزترین بخش این پروژه تعامل دو سویهٔ انسان و ماشین بود؛ دادههای جمعآوریشده از پاسخهای دقیق انسانی برای آموزش الگوریتمهای یادگیری عمیق رباتها استفاده شد و در مقابل، تحلیلهای دقیق ماشینی از نویزها، نگاه تازهای بر فیزیولوژی ادراک انسانی گشود که ما هرگز از طریق دادههای زیستی تنها قابل دستیابی نبود.»
این همافزایی نشان میدهد که مرز میان علوم اعصاب تجربی و مهندسی هوش مصنوعی در حال فروپاشی است. این روش همکاری که در آن دادههای بیولوژیکی برای بهینهسازی مدلهای هوش مصنوعی استفاده میشود و سپس هوش مصنوعی برای درک بهتر بیولوژی به کار میرود، در دستهٔ مطالعات Neuro‑Robotic Co‑Learning طبقهبندی میشود و نویدبخش پارادایم جدیدی در علوم شناختی است.
🔹 کاربردهای عملی حس هفتم
کشف این حس نهتنها جنبهٔ فلسفی و تئوریک دارد، بلکه کاربردهای عملی گستردهای در صنایع و فناوریهای آینده خواهد داشت که میتواند زندگی روزمره و مهندسی را متحول سازد:
- باستانشناسی غیرتماسی: یافتن اشیای تاریخی، لولهها یا کابلهای مدفون زیر لایههای خاک یا شن بدون نیاز به حفاری گسترده و مخرب.
- ماموریتهای فضایی و اکتشافی: توسعهٔ حسگرهای زمینی برای رباتهای مریخنورد که بتوانند ترکیب و ساختار خاک و اجسام زیرسطحی را پیش از نمونهبرداری فیزیکی ارزیابی کنند.
- رباتیک پزشکی (جراحیهای کمتهاجمی): ساخت ابزارهایی که جراحان را قادر میسازد تا بافتهای حساس بدن (مانند رگها یا اعصاب) را از پشت لایههای چربی یا بافت متراکم، با دقت نانومتری، «حس» کنند.
- ایمنی صنعتی و امداد و نجات: توسعهٔ حسگرهایی در لباسها یا کلاهها برای تشخیص خطر (مانند تونلهای فروریخته، یا اشیای سنگین پنهان) در محیطهایی با دید محدود (مه غلیظ، دود، یا تاریکی مطلق).
- فناوری کمکی (Accessibility): ساخت ابزارهای پوشیدنی (مانند دستکشهای هوشمند) که به افراد نابینا توانایی «لمس مجازی» محیط پیرامون، از جمله اشیایی که اندکی بالاتر از سطح قرار دارند، میدهد.
🔹 گسترش میدان؛ از پژوهش تا فناوری مصرفی
در مسیر تجاریسازی، تیم ورساچه و چن به همکاری با شرکتهای تولید حسگر لمسی و رابطهای مغز و ماشین (BMI) وارد شدند. هدف اصلی، ساخت Glove 7 – Human Augmentation Interface است. این دستکش قرار است مجهز به شبکهای متراکم از ۲۰۰ حسگر فشار نانومتری باشد که قادرند تغییرات فیزیکی ناشی از ارتعاشات را حتی از پشت مواد سبک مانند پارچه ضخیم یا ماسهٔ خشک درک کنند.
این فناوری قصد دارد تجربههای حسی واقعیت افزوده (AR) را متحول کند. به جای تنها دیدن تصاویر مجازی، کاربر میتواند «سختی» و «بافت» اشیاء مجازی را نیز حس کند. انتظار میرود تا پایان ۲۰۲۶ نمونهٔ مهندسی اولیهٔ این رابط معرفی شود و ورود رسمی آن به حوزهٔ رباتیک تعاملی را رقم بزند.
🔹 بازتاب در جوامع علمی
پژوهش اصلی، با عنوان «Remote Touch in Humans and Robots»، به طور رسمی در پایگاه دادهٔ معتبر IEEE Xplore منتشر شد و در کنفرانس IEEE ICDL 2025 (کنفرانس بینالمللی کنترل، رباتیک و یادگیری) مورد تقدیر قرار گرفت. نشریههای برجستهای مانند نیچر و ساینس الرت نیز مقالات تحلیلی منتشر کردند و این کشف را «تغییردهندهٔ مرزهای ادراک انسانی» توصیف کردند.
در رسانههای عمومی، برای جذابیت بیشتر، این پدیده با اصطلاحات پرطمطراقتری چون «لامسهٔ ذهنی»، «رادار انگشتان» و حتی «هوش حسی پنهان» یاد شده است، هرچند محققان اصرار دارند ماهیت آن کاملاً مکانیکی و زیستشناختی است.
🔹 نگاه فلسفی؛ مرز جسم و فضا از نو تعریف میشود
از دیدگاه فلسفهٔ علم، حس هفتم پرسشهای بنیادینی دربارهٔ تعریف بدن انسان و قلمرو تجربه ایجاد میکند. اگر بتوانیم فضایی را پیش از تماس مستقیم حس کنیم، آیا مرز میان «من» (بدن ما) و «جهان بیرون» که تا پیش از این توسط پوست تعریف میشد، جابهجا نمیشود؟
بسیاری از اندیشمندان علوم شناختی همانند آنجلا فرِیمن معتقدند این کشف میتواند «پایهٔ تجربی ادراک فراحسی» (Para-sensory Perception) باشد؛ پدیدهای که تا دیروز در محدودهٔ ماوراءالطبیعه یا فرضیات ضعیف علمی تلقی میشد، اکنون توضیح زیستشناختی قوی و مکانیسمی مشخص یافته است. این موضوع، بحث دربارهٔ ماهیت «فضای شخصی» و «شعاع اثر» انسان را داغ کرده است.
🔹 آیندهٔ پژوهش: از مولکول تا هوش مصنوعی
پژوهشهای آینده در این حوزه، در سه محور اصلی تعریف شدهاند تا درک ما از حس هفتم عمیقتر شود:
- زیستفیزیکی (Biophysics): تمرکز بر شناسایی دقیق پروتئینهای مکانوسنسور در غشای سلولی پوست انسان که سبب انتقال و ترجمهٔ سیگنالهای ارتعاشی از فواصل چندسانتیمتری میشود. تلاش برای مهندسی معکوس این پروتئینها در حسگرهای رباتیک.
- نورونال (Neuronal Mapping): استفاده از تصویرسازی fMRI پیشرفته با رزولوشن زمانی بالا برای تشخیص محل دقیق و زمانبندی پردازش این حسِ خاص در قشر آهیانه و ارتباط آن با لوبهای پیشانی.
- محاسباتی (Computational Modeling): توسعهٔ مدلهای یادگیری عمیق چندحسی (Multi‑Sensory Generative Adversarial Networks یا GANs) جهت بازتولید کامل و دقیق تجربهٔ لمس از راه دور در محیطهای مجازی و تعاملی.
🔹 جمعبندی Farcoland Science‑Myth Insight 2025
کشف حس هفتم نه صرفاً افزودهای به فهرست کلاسیک حواس، بلکه نشانهای از پیچیدگی فراوان و پتانسیلهای نهفته در تعامل انسان با جهان فیزیکی است. این کشف نشان میدهد مرزهای ادراک ما تنها به پنج یا شش کانال محدود نیست و با کمک علم و فناوری پیشرفته، میتوان پنجرههای تازهای به واقعیتهای فیزیکی گشود.
به زبان ساده، آیندهٔ ادراک انسانی ترکیبی از دادههای دیجیتال و حسهای بیولوژیکی تقویتشده خواهد بود؛ «دیجیتال اما زنده».
❓سؤالات متداول (FAQ)
۱. حس هفتم انسان چیست؟
توانایی درک اجسام پنهان از فاصلهٔ چند سانتیمتری بدون تماس مستقیم — نوعی گسترش حس لامسه است که دانشمندان آن را Remote Touch نامیدهاند.
۲. آیا این حس با حس ششم (شهود) تفاوت دارد؟
بله؛ حس ششم بیشتر به شهود ذهنی، پیشبینیهای ناخودآگاه یا درکهای غیرقابل توضیح مربوط است، در حالیکه حس هفتم کاملاً فیزیکی، مبتنی بر انتقال ارتعاشات و قابل اندازهگیری با ابزارهای دقیق است.
۳. این پدیده چگونه و توسط چه کسی اندازهگیری شد؟
این پدیده توسط تیم دکتر ورساچه در دانشگاه کویین مری لندن اندازهگیری شد. اندازهگیریها شامل ثبت دقت داوطلبان در تشخیص جسم پنهان زیر شن و استفاده از حسگرهای فشار نانومتری برای تأیید انتقال ارتعاشات بود.
۴. آیا امکان آموزش یا تقویت حس هفتم وجود دارد؟
مطالعات اولیه نشان میدهد تمرینهای تمرکزی منظم (بهویژه در محیطهای حسی چالشبرانگیز و تکراری) میتواند حساسیت و دقت افراد را تا ۱۵٪ بهبود بخشد، زیرا مغز در شناسایی الگوهای جدید مهارت پیدا میکند.
۵. نقش رباتها در این پژوهش چه بود؟
رباتها برای شبیهسازی این قابلیت حسی طراحی شدند. با استفاده از حسگرهای خاص و الگوریتمهای پیشرفتهٔ LSTM، رباتها توانستند الگوهای ارتعاشی لمس از راه دور را تفسیر و حضور جسم را تشخیص دهند، که تأییدی بر مکانیسم فیزیکی آن بود.
۶. مهمترین کاربرد فناوری حس هفتم در آینده چیست؟
کاربردهای وسیعی از جمله جستوجوی باستانی، اکتشافات فضایی، توسعهٔ جراحیهای غیرتماسی بسیار دقیق و ساخت دستگاههای کمکی پیشرفته برای افراد دارای معلولیت بینایی پیشبینی میشود.
۷. چه کسانی این پژوهش بزرگ را هدایت کردند؟
پژوهش عمدتاً توسط الیزابتا ورساچه (روانشناسی اعصاب)، ژنگچی چن (رباتیک) از دانشگاه کویین مری و لورنزو جامونه (رباتیک) از دانشگاه کالج لندن هدایت شد.
۸. آیا حس هفتم در دیگر حیوانات نیز وجود دارد؟
بله؛ شواهد نشان میدهد پرندگان ساحلی، موشهای کرمخوار (Moles) و برخی ماهیان کفزی از سازوکار مشابهی برای حس کردن محیط زیر بستر استفاده میکنند که آن را از طریق تکامل کسب کردهاند.
۹. آیا این کشف با مفاهیم ماورایی یا متافیزیکی ارتباط دارد؟
خیر؛ این کشف بهطور کامل بر اساس دادههای فیزیکی، اندازهگیریهای مکانیکی و تحلیلهای عصبی توضیح داده میشود و هیچگونه ریشهای در فرضیات ماوراءالطبیعه ندارد.
۱۰. آیندهٔ تحقیق در این حوزه چگونه تعریف شده است؟
آینده شامل کشف مسیرهای عصبی مولکولی دقیق، توسعهٔ حسگرهای رباتیک چندرسانهای با دقت بالاتر، و ادغام این حس در فناوریهای واقعیت افزوده برای ایجاد تعاملات حسی واقعیتر خواهد بود.
منابع کلیدی و انتشارات:
- IEEE Xplore (2025) – Remote Touch in Humans and Robots: Physical Mechanisms and Neuro-Cognitive Correlates.
- Queen Mary University of London – Lab of Prepared Minds (Internal Research Reports, 2024-2025).
- UCL Robotics & AI Department – Neuro‑Robotic Co‑Learning Project Final Analysis.