how-catch-comet-hasnt-discovered-yet_11zon
چگونه می‌توان پیش از کشف رسمی، با یک دنباله‌دار ناشناخته ملاقات کرد؟

چگونه می‌توان با دنباله‌داری کشف‌نشده ملاقات کرد؟

مأموریت «رهگیر دنباله‌دار» سازمان فضایی اروپا و چالش ملاقات با بازدیدکنندگان ناشناخته کیهانی

1. رؤیای ملاقات با اجرام کشف‌نشده

بشر همواره در مرزهای ناشناخته کیهان، چشم به آسمان دوخته است. در این پهنه‌ی بی‌کران، میلیاردها جرم آسمانی وجود دارند که بسیاری از آن‌ها، از جمله دنباله‌دارها، همچنان از دید ما پنهان مانده‌اند. ملاقات با یک دنباله‌دار، صرفاً ثبت چند تصویر زیبا نیست؛ این یک سفر به اعماق زمان کیهانی است، بازگشتی به دوران شکل‌گیری منظومه شمسی که مواد اولیه حیات در قالب یخ و غبار منجمد باقی مانده‌اند. اما رؤیای هیجان‌انگیزتر، دیدار با اجرامی است که نه تنها متعلق به منظومه شمسی ما نیستند، بلکه پیش از رسیدن به نزدیکی زمین، اصلاً وجودشان آشکار نشده است. این رؤیا، هسته اصلی مأموریت جاه‌طلبانه «رهگیر دنباله‌دار» (Comet Interceptor) سازمان فضایی اروپا (ESA) است. این مأموریت، نه صرفاً یک کاوشگر، بلکه یک شکارچی فضایی است که قرار است به سوی هدفی پرتاب شود که هنوز در تاریکی کیهان سرگردان است. این مقاله تحلیلی، عمیقاً به بررسی این مأموریت پیشگامانه، چالش‌های ذاتی کشف ناگهانی یک دنباله‌دار کشف‌نشده، و نقش حیاتی آن در آینده اخترشناسی و سیاره‌شناسی خواهد پرداخت. ما بررسی خواهیم کرد که چگونه ESA می‌خواهد با استفاده از هوشمندی طراحی مأموریت، این بازی کیهانی تعقیب و گریز را به نفع خود به پایان برساند.


2. دنباله‌دارهای ناشناخته و اهمیت علمی آن‌ها

دنباله‌دارها، شهاب‌سنگ‌های یخی منظومه شمسی درونی هستند که از ابر اورت یا کمربند کویپر نشأت می‌گیرند. آن‌ها به نوعی «کپسول‌های زمان» کیهانی محسوب می‌شوند. ترکیب شیمیایی آن‌ها حاوی مواد فرّار، آب یخ‌زده، و ترکیبات آلی پیچیده‌ای است که تخمین زده می‌شود در 4.6 میلیارد سال پیش، هنگام تولد خورشید، در وضعیت اولیه خود باقی مانده باشند. مطالعه این اجرام، کلید درک فرآیندهای فیزیکی و شیمیایی حاکم بر شکل‌گیری سیارات، به‌ویژه زمین و منشأ آب و مولکول‌های پیش‌ساز حیات، است.

تاکنون، بیشتر مأموریت‌های دنباله‌داری (مانند روزتا یا دیپ ایمپکت) نیازمند سال‌ها ردیابی و محاسبه مداری دقیق بودند تا بتوانند با اطمینان به آن‌ها دست یابند. این فرآیند نیاز به زمان و اطلاع قبلی داشت. اما چالش اصلی، دنباله‌دارهای کشف‌نشده هستند. این اجرام، اغلب از دید تلسکوپ‌های زمینی پنهان می‌مانند زیرا یا بسیار کم‌نور هستند، یا سرعت مداری بسیار بالایی دارند، یا اینکه فقط برای مدت کوتاهی در زاویه‌ای مناسب با خورشید دیده می‌شوند. ملاقات با چنین جسمی، آن هم پیش از آنکه کاملاً فعال و روشن شود، یک دستاورد علمی بی‌نظیر خواهد بود، چرا که نشان‌دهنده مطالعه یک نمونه دست‌نخورده از کیهان اولیه است که توسط تابش خورشیدی کمتری دستکاری شده است.


3. بازدیدکنندگان میان‌ستاره‌ای؛ از اوموآموآ تا 3I/ATLAS

جهان ما صرفاً محل زندگی سیارات منظومه شمسی نیست؛ این فضا دائماً توسط اجرام سرگردانِ میان‌ستاره‌ای مورد تهاجم قرار می‌گیرد. کشف «اوموآموآ» (Oumuamua) در سال 2017، نخستین تأیید قطعی از ورود یک شیء بین‌ستاره‌ای به منظومه شمسی ما بود. شکل کشیده و شتاب غیرگرانشی عجیب آن، موجب شد تا جامعه علمی درگیر بحث‌های داغی شود. پس از آن، دنباله‌دار «بوریسف» (2I/Borisov) در سال 2019 نیز به عنوان یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای شناسایی شد.

این کشفیات نشان داد که منظومه شمسی ما مملو از این «کالسکه رانان کیهانی» است که از سامانه‌های ستاره‌ای دیگر پرتاب شده‌اند. اهمیت علمی یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای دوچندان است؛ آن‌ها حاوی اطلاعاتی هستند که نه تنها درباره منظومه شمسی ما، بلکه درباره فرآیندهای شکل‌گیری سیارات در کهکشان راه شیری به طور کلی سخن می‌گویند. مطالعه ترکیب شیمیایی آن‌ها، امکان مقایسه بین محیط‌های تولد سیارات را فراهم می‌آورد.

با این حال، چالش اینجاست که این بازدیدکنندگان اغلب با سرعت‌های سرسام‌آور (بیش از 40 تا 70 کیلومتر بر ثانیه نسبت به خورشید) حرکت می‌کنند و پنجره زمانی برای شناسایی و رسیدن به آن‌ها فوق‌العاده کوتاه است. 3I/ATLAS نیز که در سال 2020 به عنوان یک جرم میان‌ستاره‌ای شناسایی شد، اگرچه فعال بود، اما این سرعت بالا، ملاقات با آن را برای مأموریت‌های برنامه‌ریزی‌شده فعلی غیرممکن می‌ساخت. این نیاز به سرعت واکنش و پرتاب آماده به کار، دقیقاً همان دلیلی است که مأموریت Comet Interceptor ESA را شکل داده است.


4. چرا کشف چنین اجرامی دشوار است؟

دشوار بودن کشف یک دنباله‌دار کشف‌نشده ناشی از چندین عامل نجومی است که ماهیت کار رصد را به چالش می‌کشد:

4.1. عدم فعالیت اولیه

دنباله‌دارها تا زمانی که به اندازه کافی به خورشید نزدیک نشوند، هاله (کما) و دم فعالی ایجاد نمی‌کنند. یک دنباله‌دار دورافتاده در لبه‌های منظومه شمسی، تنها یک هسته یخ‌زده تاریک است که بازتاب بسیار ضعیفی دارد و تشخیص آن از میان تریلیون‌ها جرم کم‌نور دیگر بسیار دشوار است.

4.2. سرعت و مسیرهای مداری نامتعارف

اجرام میان‌ستاره‌ای با سرعت بسیار زیادی نسبت به منظومه شمسی ما در حال حرکت هستند. این سرعت بالا باعث می‌شود زمان لازم برای تثبیت مدار آن‌ها و پیش‌بینی دقیق مسیرشان، با زمان لازم برای طراحی و آماده‌سازی یک مأموریت فضایی تداخل پیدا کند. برای یک فضاپیما که باید به سرعت به آن برسد، زمان کشف باید بسیار زودتر از حد معمول باشد.

4.3. زاویه دید و اختلالات نوری

بسیاری از دنباله‌دارها از جهاتی خاص (نزدیک به دایرةالبروج) کشف می‌شوند. اما یک شیء که از فضای میان‌ستاره‌ای وارد می‌شود، می‌تواند در هر زاویه‌ای وارد شود. علاوه بر این، نور خورشید که از پشت سر ما به این اجرام می‌تابد، می‌تواند بازتاب آن‌ها را کاهش دهد و ورودشان را از دید تلسکوپ‌های زمینی مخفی نگه دارد.


5. ایده «پارک فضایی» و مأموریت Comet Interceptor

برای غلبه بر محدودیت‌های زمانی، تیم‌های اروپایی به جای ساختن یک فضاپیما که برای یک هدف خاص طراحی و ساخته شود (که سال‌ها طول می‌کشد)، رویکردی جدید اتخاذ کردند: ایجاد یک «پارک فضایی» یا یک سیستم آماده به کار. این ایده، اساس مأموریت رهگیر دنباله‌دار ESA است.

مأموریت Comet Interceptor یک مأموریت «آماده پرتاب» (Ready-to-Launch) است. این بدان معناست که بخش عمده فضاپیما از پیش ساخته شده، تست شده و در یک مکان امن نگهداری می‌شود. این فضاپیما منتظر “شلیک” می‌ماند. این شلیک تنها زمانی اتفاق می‌افتد که یک هدف مناسب – به‌ویژه یک دنباله‌دار کشف‌نشده یا یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای – توسط سیستم‌های رصد زمینی شناسایی شود.

این رویکرد مبتنی بر زمان‌بندی، نیازمند پیش‌بینی دقیق پویایی مداری هدف است. به جای اختصاص دادن سال‌ها برای ساخت فضاپیما پس از کشف، فضاپیما با دقت به یک منطقه از پیش تعیین‌شده در فضا (معمولاً در نقطه لاگرانژی L2 زمین) فرستاده می‌شود تا در آنجا مستقر شود و در حالت آماده‌باش قرار گیرد. این استقرار اولیه، زمان پاسخگویی را از چند سال به چند ماه یا حتی چند هفته کاهش می‌دهد. این استراتژی، ریسک از دست دادن یک کشف نادر را به حداقل می‌رساند.


6. معرفی مأموریت رهگیر دنباله‌دار (CI)

مأموریت Comet Interceptor (CI)، پروژه‌ای در کلاس مأموریت‌های علمی سریع (Fast Class) سازمان فضایی اروپا است. هدف اصلی آن، انجام اولین ملاقات تاریخ با یک دنباله‌دار تازه وارد است که در لحظه کشف، به خوبی شناخته نشده باشد. این مأموریت نه تنها به دنبال دنباله‌دارها، بلکه به طور خاص به دنبال اهدافی با پتانسیل بالا برای تبدیل شدن به یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای است.

مؤلفه‌های اصلی مأموریت CI:

  1. فضاپیمای اصلی (The Main Spacecraft): این فضاپیما مجهز به تجهیزات علمی اصلی برای اندازه‌گیری ترکیب شیمیایی، ویژگی‌های پلاسمایی، و مطالعه ساختار سطح هسته دنباله‌دار خواهد بود. این فضاپیما باید توانایی مانوردهی لازم برای تنظیم مسیر خود در مسیر برخورد (یا پرواز نزدیک) با هدف را در مدت زمان کوتاهی داشته باشد.
  2. فضاپیماهای کوچک کمکی (The Small Satellites/Pathfinders): یکی از ویژگی‌های نوآورانه CI، همراه داشتن دو فضاپیمای کوچک‌تر است. این فضاپیماها برای سناریوهای خاص طراحی شده‌اند، به ویژه برای اهداف بسیار سریع یا ناشناخته. آن‌ها می‌توانند به عنوان پیشاهنگ عمل کنند و اطلاعات اولیه را از فاصله نزدیک‌تر مخابره نمایند یا در صورت نیاز، در مسیر برخورد با هدف قرار گیرند تا اطلاعات بیشتری جمع‌آوری شود.
  3. استقرار اولیه در L2: فضاپیما در ابتدا به نقطه لاگرانژی L2 خورشید-زمین فرستاده می‌شود، مکانی که از نظر انرژی کارآمد برای نگهداری و نظارت است و در عین حال، دید مناسبی به بخش وسیعی از آسمان دارد.

انتخاب هدف باید با سرعت فوق‌العاده‌ای انجام شود، زیرا پس از کشف، یک دنباله‌دار کشف‌نشده ممکن است تنها برای چند ماه در فاصله مناسبی برای پرتاب باقی بماند.


7. مأموریت‌های کلاس F در ESA

مأموریت رهگیر دنباله‌دار به عنوان اولین مأموریت از کلاس F (Fast Class) در برنامه‌های علمی ESA تعریف می‌شود. مفهوم کلاس F پاسخی به نیاز جامعه علمی برای واکنش سریع به پدیده‌های نجومی غیرمنتظره است.

برنامه‌های فضایی سنتی (کلاس M برای مأموریت‌های متوسط و کلاس L برای مأموریت‌های بزرگ) نیازمند فرآیندهای طولانی‌مدت طراحی، تأمین مالی و ساخت هستند که معمولاً 10 تا 15 سال طول می‌کشند. اما برای ملاقات با یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای که ممکن است فقط یک سال در منظومه شمسی داخلی قابل ردیابی باشد، این زمان بسیار طولانی است.

کلاس F با هدف توسعه فضاپیماهای انعطاف‌پذیر و مدولار طراحی شده است که می‌توانند در عرض 3 تا 5 سال از مفهوم تا پرتاب عملیاتی شوند. این انعطاف‌پذیری توسط دو عامل تأمین می‌شود:
الف) نگهداری سخت‌افزار اصلی در حالت آماده‌باش (مانند CI). ب) داشتن قابلیت‌های پیشرانه قوی برای تغییر مسیر سریع (High $\Delta v$).

این تغییر پارادایم در طراحی مأموریت‌ها، ESA را به پیشتازی در زمینه مأموریت‌های واکنش سریع کیهانی تبدیل می‌کند و شانس ملاقات با اجرام زودگذر مانند یک دنباله‌دار کشف‌نشده را به شدت افزایش می‌دهد.


8. نقش نقطه لاگرانژی L2

نقطه لاگرانژی L2 خورشید-زمین، یک موقعیت مداری حیاتی برای مأموریت Comet Interceptor است. L2 در فاصله‌ای حدود 1.5 میلیون کیلومتر فراتر از زمین (در جهت مخالف خورشید) قرار دارد. این نقطه، به دلیل تعادل نیروهای گرانشی زمین و خورشید، یک موقعیت پایدار نسبی را فراهم می‌کند.

مزایای استقرار در L2:

  1. دید عالی به آسمان: از L2، فضاپیما می‌تواند تقریباً نیمی از آسمان را بدون انسداد توسط زمین یا ماه رصد کند. این امکان نظارت مداوم بر مناطق جستجو برای یافتن دنباله‌دارها را فراهم می‌آورد.
  2. کنترل حرارتی نسبتاً پایدار: در L2، زمین و خورشید همیشه در یک جهت تقریبی قرار دارند. این امر مدیریت حرارتی فضاپیما را ساده‌تر می‌کند، که برای تجهیزات الکترونیکی حساس حیاتی است.
  3. ارتباطات کارآمد: فاصله از زمین به اندازه‌ای است که ارتباطات رادیویی با نرخ داده بالا امکان‌پذیر باشد، اما نه آنقدر دور که تأخیر ارتباطی مشکل‌ساز شود (برخلاف مأموریت‌های خارجی منظومه شمسی).
  4. آمادگی برای پرتاب سریع: استقرار در L2 به فضاپیما اجازه می‌دهد تا در حالت کم‌مصرف باقی بماند. در صورت کشف هدف، فضاپیما می‌تواند با استفاده از ذخیره سوخت، مانورهای لازم برای خروج از L2 و آغاز تعقیب را تنها با یک یا دو تزریق پیشرانه قوی انجام دهد.

این موقعیت «آماده‌باش» کلید موفقیت در ملاقات با یک دنباله‌دار کشف‌نشده است که ممکن است برای مدت کوتاهی فقط یک پنجره کوچک برای دستیابی به آن باز شود.

how catch comet hasnt discovered yet 1 11zon


9. مفهوم دنباله‌دارهای دینامیکی جدید (DNC)

اگرچه اشتیاق برای ملاقات با یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای بسیار زیاد است، اما Comet Interceptor دارای یک هدف ثانویه مهم است: ملاقات با یک دنباله‌دار دینامیکی جدید (Dynamically New Comet – DNC).

دنباله‌دارهای DNC، اجرام منظومه شمسی داخلی هستند که برای اولین بار از ابر اورت به سمت خورشید در حرکت هستند. این دنباله‌دارها هنوز تحت تأثیر شدید فعل و انفعالات گرانشی سیارات بیرونی قرار نگرفته‌اند و ترکیب آن‌ها احتمالاً بسیار نزدیک به ترکیب اولیه ابر اورت است.

چرا DNCها مهم هستند؟
آن‌ها نماینده‌ای بکرتر از اجرام تشکیل‌دهنده منظومه شمسی هستند. یک دنباله‌دار قدیمی‌تر (که بارها به خورشید نزدیک شده) بخش زیادی از مواد فرّار خود را از دست داده است. DNCها “دست‌نخورده” تلقی می‌شوند و می‌توانند اطلاعاتی درباره شرایط اولیه در حدود 4.6 میلیارد سال پیش ارائه دهند.

انتخاب هدف:
مأموریت CI طوری طراحی شده است که به دنبال اهدافی باشد که دارای پارامترهای مداری خاصی باشند که نشان‌دهنده DNC بودن یا حتی میان‌ستاره‌ای بودن آن‌ها باشد. این پارامترها معمولاً شامل خروج از صفحه دایرةالبروج (inclination) بالا و فاصله اوج (aphelion) بسیار زیاد است. اگر مأموریت نتواند به سرعت یک شیء میان‌ستاره‌ای را هدف قرار دهد، یک DNC با ویژگی‌های مناسب به عنوان هدف اصلی تعیین خواهد شد.


10. محدودیت‌های فنی مأموریت (delta-v، زاویه خورشید، سرعت عبور)

انجام یک مأموریت رهگیری، یک چالش مهندسی بزرگ است، زیرا فضاپیما باید نه تنها به محل فیزیکی هدف برسد، بلکه باید با همان سرعت و جهت، در کنار آن پرواز کند. محدودیت‌های اصلی در این مأموریت عبارتند از:

10.1. محدودیت دلتا-وی ($\Delta v$)

$\Delta v$ (تغییر در سرعت) مقدار سوختی است که یک فضاپیما می‌تواند برای تغییر مسیر خود استفاده کند. از آنجایی که Comet Interceptor باید سال‌ها در L2 منتظر بماند و سپس با یک مانور شدید به هدف برسد، سیستم پیشرانه باید بهینه باشد. پرتاب اولیه به L2 باید کارآمد باشد، و مانور تعقیب باید بیشترین تغییر سرعت را با کمترین مصرف سوخت فراهم کند. برای دنباله‌دارهای میان‌ستاره‌ای، که اغلب با سرعت‌های نسبی بالا می‌آیند، نیاز به $\Delta v$ بسیار زیادی است که ممکن است فراتر از توانایی‌های طراحی شده برای یک مأموریت کلاس سریع باشد.

10.2. زاویه خورشید (Solar Elongation)

برای رصد از زمین، یک دنباله‌دار کشف‌نشده باید در زاویه مناسبی نسبت به خورشید دیده شود. اگر هدف در جهت خورشید (یا بسیار نزدیک به آن) باشد، تلسکوپ‌های زمینی قادر به دیدن آن نیستند. از سوی دیگر، فضاپیما پس از رسیدن به هدف، باید بتواند بدون اینکه تحت تابش مستقیم خورشید قرار گیرد، مشاهدات علمی انجام دهد. این نیاز به زاویه خورشیدی ایمن برای فضاپیما، یکی از سخت‌ترین محدودیت‌های زمان‌بندی مأموریت است.

10.3. سرعت عبور (Flyby Velocity)

سرعت لازم برای ملاقات با یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای می‌تواند بسیار بالا باشد. هدف مأموریت، یک پرواز نزدیک (Flyby) با سرعت نسبی کم (Low Relative Velocity) است تا ابزارهای علمی بتوانند داده‌های با کیفیتی جمع‌آوری کنند. اگر سرعت نسبی بسیار زیاد باشد (مثلاً بیش از 20 کیلومتر بر ثانیه)، ابزارهای تصویربرداری تار شده و اندازه‌گیری‌های دقیق میدان مغناطیسی یا شیمیایی غیرممکن می‌شود. دستیابی به سرعت نسبی کم، نیازمند پیش‌بینی دقیق و تزریق سوخت بسیار حساب‌شده‌ای است.


11. خطرات گردوغبار و گاز دنباله‌دارها

کاوش نزدیک دنباله‌دارها، هرچند از نظر علمی جذاب است، اما خطرات فیزیکی قابل توجهی به همراه دارد. دنباله‌دارها هسته‌های یخی ناپایداری هستند که در نزدیکی خورشید شروع به تصعید می‌کنند و یک کما (هاله) وسیع از گاز و گردوغبار ایجاد می‌کنند.

11.1. تهدید ذرات گردوغبار

ذرات گردوغبار، که اغلب اندازه‌ای در حد میکرون دارند اما با سرعتی بالا حرکت می‌کنند، می‌توانند به فضاپیما آسیب جدی وارد کنند. برخورد با یک ذره کوچک با سرعتی در حدود 15 کیلومتر بر ثانیه می‌تواند معادل انفجار یک گلوله باشد. اگرچه ابزارهای علمی Comet Interceptor باید با دقت از نزدیکی هسته عبور کنند، اما منطقه برخورد آن‌ها (که هدف‌گیری آن در لحظه کشف بسیار دشوار است) باید با احتیاط انتخاب شود.

11.2. گاز و میدان‌های پلاسمایی

آزادسازی گازها (مانند آب، دی‌اکسید کربن و منواکسید کربن) یک محیط پلاسمایی و مغناطیسی پیچیده در اطراف دنباله‌دار ایجاد می‌کند. این پلاسمای فعال می‌تواند بر عملکرد ابزارهای الکترومغناطیسی و ارتباطی فضاپیما تأثیر بگذارد. تحلیل این محیط پلاسمایی خود یک هدف علمی بزرگ است، اما عبور ایمن از آن نیازمند طراحی محافظت شده برای تجهیزات است.


12. نقش تلسکوپ ورا روبین و پروژه LSST

یکی از ارکان حیاتی موفقیت مأموریت رهگیر دنباله‌دار، توانایی کشف زودهنگام اهداف است. اینجاست که تلسکوپ ورا روبین (Vera C. Rubin Observatory)، مجهز به سامانه مسح سحابی نجومی بزرگ (Large Synoptic Survey Telescope – LSST)، نقشی محوری ایفا می‌کند.

LSST و کشف زودهنگام:
تلسکوپ ورا روبین قرار است هر شب کل آسمان قابل مشاهده را مسح کند و به طور میانگین هر چند شب یک‌بار، هر نقطه از آسمان را دوباره تصویربرداری نماید. این حجم عظیم داده (پتا بایت‌ها) به طور خاص برای کشف اجرام متحرک طراحی شده است.

قابلیت کشف DNC و دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای:
LSST به دلیل توانایی‌اش در دیدن اجرام کم‌نور با حرکت‌های ظاهری خاص، بهترین ابزار برای شناسایی دنباله‌دار کشف‌نشده و به ویژه دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای خواهد بود. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهند که LSST نه تنها تعداد زیادی دنباله‌دار منظومه شمسی را کشف خواهد کرد، بلکه ممکن است به طور مکرر، اجرام میان‌ستاره‌ای را نیز مشاهده کند.

نقش LSST در مأموریت CI این است که به عنوان “چشم” عمل کند. زمانی که LSST یک کاندیدای با پارامترهای مناسب را شناسایی می‌کند، سیگنال به ESA ارسال شده و فرآیند فعال‌سازی Comet Interceptor آغاز می‌شود. این همکاری بین رصدخانه زمینی پیشرفته و مأموریت فضایی واکنش سریع، یک الگوی جدید در اکتشافات فضایی را رقم می‌زند.


13. آمار دنباله‌دارهای DNC در دو قرن اخیر

اگرچه دیدگاه غالب این است که اکثر دنباله‌دارهای بزرگ قبلاً کشف شده‌اند، اما شواهد آماری نشان می‌دهد که اجرام بسیار بیشتری در انتظار شناسایی هستند. تجزیه و تحلیل مطالعات رصدی در دو قرن اخیر حاکی از این است که نرخ ورودی دنباله‌دارها به منظومه شمسی درونی، بسیار بیشتر از کشفیات ثبت شده است.

بیشتر دنباله‌دارهای کشف شده، اجرام «مداوم» (periodic) هستند که به طور مکرر قابل مشاهده‌اند. دنباله‌دارهای با دوره طولانی (از ابر اورت) به سختی کشف می‌شوند مگر اینکه مسیرشان نزدیک به زمین باشد.

یافته‌های آماری کلیدی:
مطالعات نشان می‌دهند که نرخ برخورد یا عبور دنباله‌دارهای با دوره‌های بسیار طولانی (که همان DNCهای احتمالی هستند) می‌تواند به مراتب بالاتر از نرخ کشف ما باشد. برخی مدل‌سازی‌ها تخمین می‌زنند که هر سال، ممکن است ده‌ها شیء با اندازه‌های مشخص از فاصله 3 واحد نجومی (AU) عبور کنند.

اگر تنها 10 درصد از این اجرام دارای فعالیت دنباله‌داری کافی باشند که در مراحل اولیه قابل تشخیص باشند، باز هم این بدان معناست که تعداد قابل توجهی از دنباله‌دارهای کشف‌نشده در هر دهه پتانسیل تبدیل شدن به هدف Comet Interceptor را دارند. این آمار، توجیه علمی برای سرمایه‌گذاری در یک سیستم آماده‌باش مانند CI را تقویت می‌کند.


14. تحلیل مقاله کالین اسنودگراس و همکاران

پایه‌گذاری طراحی مأموریت رهگیر دنباله‌دار تا حد زیادی بر مطالعات دقیق دینامیکی و آماری استوار است. کار محققانی مانند کالین اسنودگراس (Colin Snodgrass) و همکارانش در مدل‌سازی پویایی دنباله‌دارها، نقش کلیدی در تعریف پارامترهای هدف داشته است.

تحقیقات آن‌ها بر روی “تخمین احتمال ملاقات” متمرکز شده است. این تحقیقات معمولاً با استفاده از شبیه‌سازی‌های مونت کارلو، موقعیت‌های احتمالی میلیون‌ها جرم ابر اورت را شبیه‌سازی می‌کنند تا ببینند چند درصد از آن‌ها با پارامترهای «آسان برای رهگیری» (از نظر $\Delta v$) در یک بازه زمانی مشخص (مثلاً 2030 تا 2040) به داخل منظومه شمسی داخلی می‌آیند.

یافته‌های تأثیرگذار بر CI:
این تحلیل‌ها نشان دادند که اگرچه دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای جذاب‌ترین هدف است، اما احتمال دستیابی به آن، به‌ویژه با سرعت نسبی کم، پایین‌تر است. در مقابل، احتمال ملاقات با یک DNC کم‌نور و تازه وارد بسیار بالاتر است.

اسنودگراس و همکاران اغلب بر این نکته تأکید دارند که موفقیت مأموریت، نه تنها در رهگیری، بلکه در یافتن هدفی که از نظر علمی «جدید» باشد، خلاصه می‌شود. آن‌ها پارامترهایی مانند “حداکثر انحراف از دایرةالبروج” و “دوره مداری طولانی” را به عنوان شاخص‌های کلیدی برای شناسایی DNCها مشخص کردند، که این پارامترها مستقیماً در الگوریتم‌های شناسایی LSST برای هشدار به ESA تعبیه شده‌اند.


15. استفاده از نظریه بازی‌ها در انتخاب هدف

با فرض اینکه Comet Interceptor فعال شده و به سمت منطقه‌ای از فضا پرتاب شده است، فرآیند انتخاب هدف نهایی یک فرآیند پویا و پیچیده است که شبیه به نظریه بازی‌ها (Game Theory) است. در اینجا، بازیکنان زمین (رصدخانه‌ها) و فضاپیما هستند، و هدف، به حداکثر رساندن “فایده علمی” است.

15.1. سناریوی کشف همزمان

فرض کنید LSST دو هدف را به طور همزمان کشف کند: A (یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای بسیار سریع) و B (یک DNC با ویژگی‌های مداری عالی).

  • گزینه 1 (تمرکز بر A): اختصاص تمام نیروی مانوردهی به A. این ممکن است منجر به ملاقاتی با سرعت بالا و داده‌های محدود شود، اما پتانسیل کشف یک جسم میان‌ستاره‌ای دست‌نخورده وجود دارد.
  • گزینه 2 (تمرکز بر B): اختصاص نیرو به B. این احتمالاً منجر به ملاقاتی با کیفیت بالاتر و داده‌های جامع‌تر از یک دنباله‌دار منظومه شمسی اولیه می‌شود.

15.2. نقش ماهواره‌های کمکی

استفاده از ماهواره‌های کمکی (Pathfinders) این بازی را پیچیده‌تر و غنی‌تر می‌کند. اگر فضاپیما نتواند به طور مستقیم به هدف برسد، می‌تواند یکی از ماهواره‌ها را برای رسیدن به هدف در مسیر برخورد بفرستد (حتی اگر برخورد آسیب‌رسان باشد، در صورت میان‌ستاره‌ای بودن، ارزش جمع‌آوری داده‌های لحظه‌ای را دارد). این اجازه می‌دهد تا تصمیم‌گیری نهایی بر اساس اطلاعات لحظه‌ای‌تر از سرعت و اندازه هدف باشد، نه صرفاً بر اساس شبیه‌سازی‌های اولیه.

این رویکرد تعاملی، مأموریت رهگیر دنباله‌دار را از یک پرتاب ساده به یک سیستم واکنش تطبیقی تبدیل می‌کند.


16. بررسی کاندیداهای تاریخی مانند C/2001 Q4

برای درک اینکه چرا مأموریت CI ضروری است، باید به گذشته نگاه کنیم. دنباله‌دارهای بسیار درخشانی وجود داشته‌اند که به سرعت به اوج روشنایی رسیده‌اند و سپس ناپدید شده‌اند، که اغلب فرصت رسیدن مأموریت‌های برنامه‌ریزی‌شده به آن‌ها فراهم نشده است.

دنباله‌دار C/2001 Q4 (سایرس-فیتزپاتریک) در سال 2001 به عنوان یکی از جذاب‌ترین دنباله‌دارهای غیردوره‌ای (احتمالاً DNC) ظاهر شد. این دنباله‌دار به طور غیرمنتظره‌ای فعال شد و به سرعت درخشید و منظره‌ای خیره‌کننده در آسمان شب ایجاد کرد. اگر در آن زمان، مأموریتی مانند Comet Interceptor در L2 منتظر بود، می‌توانست در عرض چند ماه به آن برسد.

چالش C/2001 Q4 این بود که کشف آن در مراحل اولیه به اندازه کافی سریع نبود که امکان برنامه‌ریزی برای یک پرتاب سریع فراهم شود. تلسکوپ‌های زمینی تنها زمانی توانستند آن را به وضوح ببینند که هسته آن فعال شده و هاله بزرگی ایجاد کرده بود، یعنی زمانی که سفر به آن برای یک فضاپیمای با سرعت متعارف بسیار دشوار بود.

مأموریت CI دقیقاً برای پر کردن این شکاف زمانی بین کشف اولیه (هسته تاریک) و فعال شدن کامل دنباله‌دار طراحی شده است. هدف، ملاقات با جرمی است که هنوز “تازگی” خود را حفظ کرده است.


17. چرا احتمال ملاقات میان‌ستاره‌ای پایین است؟

با وجود هیجان حول محور اوموآموآ و بوریسف، تحلیل‌های مداری نشان می‌دهند که احتمال ملاقات موفقیت‌آمیز با یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای (Interstellar Comet) با استفاده از Comet Interceptor در پنجره عملیاتی فعلی، به طور قابل توجهی پایین‌تر از هدف قرار دادن یک DNC است.

17.1. سرعت بسیار بالا

اجرام میان‌ستاره‌ای معمولاً با سرعتی بالاتر از 40 کیلومتر بر ثانیه نسبت به خورشید وارد می‌شوند. دستیابی به چنین هدفی نیازمند تغییر جهت و سرعت بسیار زیادی از سوی فضاپیما است، که این امر محدودیت‌های $\Delta v$ فضاپیما را نقض می‌کند، مگر اینکه مأموریت در لحظه ورود اولیه کشف شود و فضاپیما در موقعیت بسیار ایده‌آلی قرار داشته باشد.

17.2. پنجره زمانی بسیار کوتاه

یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای ممکن است تنها چند ماه در فاصله 3 تا 5 واحد نجومی از خورشید قابل ردیابی باشد پیش از آنکه به دلیل سرعت زیاد، از دید تلسکوپ‌های زمینی محو شود. فعال شدن مأموریت، پردازش داده‌ها، تصمیم‌گیری و پرتاب باید در چند هفته انجام شود، که این امر برای یک مأموریت استاندارد بسیار دشوار است.

به همین دلیل، استراتژی ESA پذیرفته است که اگر هدفی با مشخصات میان‌ستاره‌ای در دسترس نباشد، مأموریت به سمت یک DNC منحرف خواهد شد، که همچنان ارزش علمی بالایی دارد. با این حال، طراحی کلی فضاپیما (مانند داشتن ابزارهای قوی برای تشخیص ترکیبات شیمیایی غیرمعمول) همچنان شامل احتمال ملاقات میان‌ستاره‌ای باقی می‌ماند.


18. سناریوهای محتمل مأموریت CI

مأموریت Comet Interceptor می‌تواند در سه سناریوی اصلی فعال شود، که هر کدام نیازمند استراتژی علمی متفاوتی هستند:

سناریوی 1: رهگیری یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای (The Holy Grail)

  • شرط فعال‌سازی: کشف یک جرم با سرعت فرار (Hyperbolic excess velocity) بالا و انحراف بالا.
  • استراتژی: پرتاب فوری از L2. استفاده از ماهواره‌های کمکی برای اندازه‌گیری دقیق پارامترهای پروازی. تمرکز بر ثبت داده‌های لحظه‌ای از ترکیب شیمیایی و پلاسما پیش از خروج سریع از منظومه شمسی.

سناریوی 2: رهگیری یک دنباله‌دار دینامیکی جدید (DNC)

  • شرط فعال‌سازی: کشف یک دنباله‌دار با دوره طولانی که به وضوح از ابر اورت آمده و هنوز فعال نشده است.
  • استراتژی: پرواز نزدیک کنترل‌شده (Flyby) با سرعت نسبی پایین. استفاده از تصویربرداری با وضوح بالا برای نقشه‌برداری از سطح هسته و جمع‌آوری داده‌های ترکیبات فرّار اولیه. این محتمل‌ترین سناریو است.

سناریوی 3: مأموریت هدف‌گذاری شده بلندمدت (Pre-planned Target)

  • شرط فعال‌سازی: عدم کشف هدف مناسب در بازه زمانی 5 ساله اولیه پس از استقرار در L2.
  • استراتژی: در این حالت، فضاپیما از حالت آماده‌باش خارج شده و به سمت یک دنباله‌دار شناخته‌شده‌تر (اما با ارزش علمی بالا، مثلاً یک دنباله‌دار بسیار فعال یا یک دنباله‌دار دوردست از کمربند کویپر) هدایت می‌شود تا مأموریت به صورت استاندارد اجرا شود و قابلیت‌های اصلی فضاپیما آزمایش گردد.

19. پیامدهای علمی مأموریت حتی در صورت هدف «غیرایده‌آل»

یکی از نکات کلیدی در طراحی مأموریت‌های کلاس F، حصول اطمینان از ارزش علمی مأموریت، حتی در صورت عدم دستیابی به بهترین هدف ممکن است. اگر Comet Interceptor نتواند یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای یا یک DNC بکر را رهگیری کند، و به سمت یک دنباله‌دار معمولی با دوره طولانی هدایت شود، باز هم نتایج عظیمی به دست خواهد آمد.

19.1. آزمایش تکنولوژی رهگیری

اجرای موفقیت‌آمیز یک پرتاب سریع از L2 و رسیدن به یک هدف با زمان‌بندی فشرده، یک پیروزی مهندسی است. این امر راه را برای مأموریت‌های آینده‌ای که نیازمند واکنش سریع‌تر هستند، هموار می‌سازد.

19.2. اطلاعات جدید از دنباله‌دارهای «قدیمی»

حتی دنباله‌دارهای منظومه شمسی که بارها به خورشید نزدیک شده‌اند، هنوز حاوی اسرار هستند. ما درک محدودی از نحوه فرسایش و تکامل ساختار داخلی آن‌ها داریم. رهگیری دنباله‌داری فعال به ما امکان می‌دهد تا ساختارهای گاز و گردوغبار در مقیاس‌های کوچک‌تر از آنچه تلسکوپ‌ها قادر به دیدن آن هستند، مطالعه کنیم.

19.3. اعتبارسنجی ابزارها

ابزارهای علمی نصب شده بر روی Comet Interceptor برای کار در شرایط سخت و ناشناخته طراحی شده‌اند. آزمایش این ابزارها در محیط دینامیک دنباله‌دار، اعتبارسنجی حیاتی برای مأموریت‌های آینده خواهد بود.


20. آینده مأموریت و پرتاب در 2029

برنامه زمانی فعلی برای مأموریت رهگیر دنباله‌دار ESA بسیار فشرده است. هدف این است که فضاپیما تا سال 2028 آماده پرتاب باشد تا بتواند در حدود سال 2029 به نقطه لاگرانژی L2 برسد و استقرار یابد.

20.1. فاز ساخت و آماده‌سازی

فاز اصلی ساخت سخت‌افزار در حال اجرا است. تمرکز بر طراحی ماژولار و استفاده مجدد از قطعات و معماری‌هایی است که در مأموریت‌های قبلی ESA اثبات شده‌اند (مانند برخی زیرسیستم‌های ماهواره‌ای کوچک). این امر به کاهش زمان ساخت و هزینه‌ها کمک می‌کند.

20.2. فاز آماده‌باش در L2

پس از رسیدن به L2 در سال 2029، فضاپیما وارد یک دوره آماده‌باش چندساله می‌شود. این دوره تا زمانی ادامه خواهد داشت که رصدخانه‌های زمینی مانند LSST یا تلسکوپ‌های فضایی، یک هدف مناسب را شناسایی کنند. پیش‌بینی می‌شود که پنجره عملیاتی برای رهگیری اهداف ایده‌آل بین سال‌های 2032 تا 2037 باشد.

این زمان‌بندی نشان‌دهنده یک تعهد بلندمدت از سوی ESA برای بهره‌برداری از فرصت‌های زودگذر کیهانی است.


21. اگر جسم میان‌ستاره‌ای پیدا شود چه چیزی می‌آموزیم؟

موفقیت در رهگیری یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای با Comet Interceptor، می‌تواند منجر به بزرگترین جهش در درک ما از شکل‌گیری سیارات در سایر نقاط کیهان شود.

21.1. شیمی کیهانی مقایسه‌ای

اگر ترکیب ایزوتوپی دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای (مانند نسبت دوتریوم به هیدروژن در آب) با دنباله‌دارها و سیارک‌های منظومه شمسی ما متفاوت باشد، این نشان می‌دهد که مواد اولیه سیارات زمین‌مانند در اطراف ستاره‌های دیگر، تفاوت‌های اساسی با مواد اولیه ما داشته‌اند. این امر بر نظریه‌های انتقال مواد در منظومه‌های ستاره‌ای جوان تأثیر می‌گذارد.

21.2. منشأ و دینامیک پرتاب

بررسی مسیر ورودی و خروجی دقیق جسم به ما امکان می‌دهد تا مکان اولیه آن در کهکشان یا در منظومه ستاره‌ای میزبان را تخمین بزنیم. این اطلاعات مستقیماً به فهم چگونگی “پرتاب شدن” اجرام از سیستم‌های ستاره‌ای اولیه کمک می‌کند.

21.3. بررسی مولکول‌های پیچیده

از آنجا که اجرام میان‌ستاره‌ای کمتر تحت تأثیر حرارت خورشیدی قرار گرفته‌اند، احتمالاً حاوی مولکول‌های آلی پیچیده‌تری هستند که در مراحل اولیه شکل‌گیری یک منظومه ستاره‌ای شکل می‌گیرند. مطالعه این مواد می‌تواند شواهدی از شیمی فراتر از منظومه شمسی ما ارائه دهد.


22. «راما»؛ پیوند علم و ادبیات علمی‌تخیلی

ایده مأموریت‌هایی که برای رهگیری اهداف ناشناخته طراحی می‌شوند، مدت‌هاست که در حوزه علمی-تخیلی محبوب بوده است. می‌توان به مفهوم “راما” (Rendezvous with Rama) اثر آرتور سی. کلارک اشاره کرد، هرچند که آن داستان مربوط به یک شیء میان‌ستاره‌ای مصنوعی بود.

Comet Interceptor به نوعی تحقق آرزوی دیرینه نویسندگان علمی-تخیلی برای ایجاد یک سیستم جستجوی فضایی است که بتواند به سرعت به رویدادهای غیرمنتظره در فضای نزدیک واکنش نشان دهد. این مأموریت، مرز بین برنامه‌ریزی علمی سخت‌گیرانه و آمادگی برای شگفتی‌های کیهانی را کمرنگ می‌کند. فضاپیما در L2 مانند یک نگهبان مسلح، منتظر است تا اولین سیگنال از یک دنباله‌دار کشف‌نشده، فرمان شلیک خود را دریافت کند. این هم‌راستایی بین تحقق مهندسی و تخیل، جذابیت رسانه‌ای این پروژه را دوچندان می‌کند.


23. جمع‌بندی نهایی: آیا بشر می‌تواند پیش از کشف رسمی ملاقات کند؟

مأموریت رهگیر دنباله‌دار ESA، یک قمار هوشمندانه علمی است. با استقرار در نقطه لاگرانژی L2 و حفظ سخت‌افزار در حالت آماده‌باش، ESA امیدوار است محدودیت‌های زمانی که مانع از ملاقات با اجرام زودگذر شده‌اند را از بین ببرد.

پاسخ به این پرسش که آیا بشر می‌تواند پیش از کشف رسمی ملاقات کند، در واقع به تعریف “کشف رسمی” بستگی دارد. در رویکرد سنتی، کشف رسمی به معنای رصد در چندین شب متوالی و تعیین مدار است. اما CI تلاش می‌کند تا در همان اولین پنجره دید (که احتمالاً از طریق LSST حاصل می‌شود)، بلافاصله فرود یا پرواز نزدیک را آغاز کند.

بنابراین، CI نه تنها برای ملاقات با یک دنباله‌دار کشف‌نشده طراحی شده است، بلکه برای “کشف همزمان” با رسیدن به آن طراحی شده است. موفقیت این مأموریت، نشان‌دهنده بلوغ تکنولوژی فضایی برای تبدیل شدن از یک کاوشگر منفعل به یک شکارچی فعال کیهانی خواهد بود که آماده است تا اسرار زودگذر کیهان را از چنگ زمان برباید.



سوالات متداول (FAQ) در مورد مأموریت رهگیر دنباله‌دار ESA

در اینجا 20 سوال رایج و پاسخ‌های علمی آن‌ها درباره مأموریت Comet Interceptor ارائه شده است:

1. مأموریت Comet Interceptor دقیقاً چه زمانی پرتاب خواهد شد؟
پرتاب برنامه‌ریزی شده برای اواخر سال 2029 در نظر گرفته شده است، که فضاپیما را به سمت استقرار در نقطه L2 هدایت می‌کند.

2. هدف اصلی مأموریت CI چیست؟
هدف اصلی، ملاقات با یک دنباله‌دار تازه وارد، به ویژه یک دنباله‌دار دینامیکی جدید (DNC) یا یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای است که اطلاعات دست‌نخورده‌ای از منظومه شمسی اولیه ارائه دهد.

3. نقطه لاگرانژی L2 چه مزیتی برای این مأموریت دارد؟
L2 یک موقعیت پایدار و کم‌مصرف است که امکان نظارت پیوسته بر آسمان و نگهداری فضاپیما در حالت آماده‌باش را فراهم می‌کند تا زمان واکنش به کشف هدف به حداقل برسد.

4. منظور از «دنباله‌دار کشف‌نشده» در این مأموریت چیست؟
منظور اجرامی است که کشف آن به قدری دیرهنگام رخ می‌دهد که زمان کافی برای طراحی و ساخت یک مأموریت اختصاصی وجود ندارد؛ بنابراین، فضاپیمای از پیش ساخته شده باید سریعاً هدایت شود.

5. آیا این مأموریت صرفاً به دنبال دنباله‌دارهای میان‌ستاره‌ای است؟
خیر. اگرچه ملاقات با دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای هدف رویایی است، اما ملاقات با یک DNC نیز برای اهداف علمی بسیار ارزشمند است.

6. کلاس F به چه معناست و چه تفاوتی با سایر مأموریت‌های ESA دارد؟
کلاس F (Fast Class) به مأموریت‌هایی اطلاق می‌شود که باید در مدت زمان کوتاهی (حدود 3 تا 5 سال) از ایده تا پرتاب آماده شوند. این امر از طریق استفاده از سخت‌افزار آماده به کار مانند CI میسر می‌شود.

7. تلسکوپ ورا روبین چه نقشی در این مأموریت ایفا می‌کند؟
LSST از طریق مسح‌های مکرر آسمان، بهترین شانس ما برای شناسایی زودهنگام یک دنباله‌دار کشف‌نشده با پارامترهای مداری مناسب برای رهگیری است.

8. اگر سرعت هدف خیلی بالا باشد، آیا CI می‌تواند آن را رهگیری کند؟
دستیابی به اهداف میان‌ستاره‌ای با سرعت‌های بسیار بالا (بیش از 40 کیلومتر بر ثانیه) نیازمند $\Delta v$ بسیار زیادی است که فراتر از ظرفیت‌های طراحی شده مأموریت است، اما تلاش برای پرواز نزدیک با سرعت نسبی پایین انجام خواهد شد.

9. فضاپیمای رهگیر دنباله‌دار چند بخش اصلی دارد؟
این مأموریت شامل یک فضاپیمای اصلی و دو ماهواره کمکی کوچک‌تر (Pathfinders) است که برای افزایش انعطاف‌پذیری مأموریت طراحی شده‌اند.

10. چرا ملاقات با یک DNC از نظر علمی اهمیت دارد؟
DNCها دنباله‌دارهایی هستند که برای اولین بار از ابر اورت می‌آیند و ترکیب شیمیایی آن‌ها کمتر تحت تأثیر خورشید قرار گرفته و اطلاعات دست‌نخورده‌تری درباره مواد اولیه منظومه شمسی ارائه می‌دهد.

11. آیا این مأموریت احتمال برخورد مستقیم با دنباله‌دار را دارد؟
هدف اصلی یک پرواز نزدیک (Flyby) برای جمع‌آوری داده‌ها است، اما ماهواره‌های کمکی ممکن است برای کسب اطلاعات لحظه‌ای در یک مسیر برخورد با هسته قرار گیرند.

12. پیامد کشف یک دنباله‌دار میان‌ستاره‌ای برای علم چیست؟
این کشف امکان مقایسه شیمی کیهانی منظومه شمسی ما با سایر منظومه‌های ستاره‌ای را فراهم می‌آورد و درک ما از نحوه تشکیل سیارات را متحول می‌کند.

13. آیا مأموریت CI می‌تواند به دنبال اجرام دیگری غیر از دنباله‌دارها بگردد؟
تمرکز اصلی بر دنباله‌دارها است، اما اگر یک سیارک میان‌ستاره‌ای (مانند اوموآموآ) با پارامترهای مناسب شناسایی شود، در اولویت رهگیری قرار خواهد گرفت.

14. چه عواملی باعث می‌شود یک دنباله‌دار برای رصد از زمین دشوار باشد؟
زاویه نامناسب نسبت به خورشید (نزدیکی به خط دید خورشید) و کم‌نور بودن هسته پیش از فعال شدن، دلیل اصلی دشواری کشف است.

15. آیا سخت‌افزار CI از پیش ساخته شده است؟
بله، برای حفظ سرعت در کلاس F، بخش عمده سخت‌افزار و زیرسیستم‌های اصلی فضاپیما از پیش ساخته و در حالت آماده‌باش نگهداری می‌شوند.

16. مطالعات نظری مانند مقاله اسنودگراس چه تأثیری بر CI داشتند؟
این مطالعات پارامترهای دینامیکی لازم برای شناسایی DNCها و دنباله‌دارهای میان‌ستاره‌ای را تعریف کردند تا سیستم هشدار LSST بتواند اهداف مناسب را فیلتر کند.

17. آیا این مأموریت یک مأموریت نمونه‌برداری (Sample Return) است؟
خیر. CI یک مأموریت ملاقات و پرواز نزدیک (Flyby) است و هدف آن تجزیه و تحلیل در محل (In-Situ) است، نه بازگرداندن نمونه فیزیکی به زمین.

18. تأخیر ارتباطی از L2 چه میزان است؟
تأخیر ارتباطی از L2 به زمین در حدود 5 ثانیه است که نسبتاً کم بوده و امکان نظارت و فرماندهی نزدیک به زمان واقعی را فراهم می‌کند.

19. اگر هیچ هدف مناسبی پیدا نشود، مأموریت در L2 چه خواهد کرد؟
اگر پنجره عملیاتی اولیه (تا حدود 2037) بدون کشف هدف ایده‌آل سپری شود، فضاپیما به سمت یک دنباله‌دار شناخته‌شده‌تر هدایت می‌شود تا قابلیت‌های خود را آزمایش کند.

20. آیا مأموریت‌های دیگر مانند رهگیر دنباله‌دار در برنامه‌های فضایی دیگر وجود دارند؟
CI اولین مأموریت اختصاصی جهان برای رهگیری اهداف کشف‌نشده است، اگرچه مأموریت‌های دیگری مانند DART یا هیاوکسا برای رهگیری اهداف شناخته شده طراحی شده بودند.

https://farcoland.com/bXOxV8
کپی آدرس