چین پیشتاز بیرقیب نوآوری شد؛ بیشترین دستاوردهای علوم کاربردی جهان در اختیار این کشور
تسلط چین بر علوم کاربردی
تحول پارادایم قدرت علمی و ظهور اژدهای شرق
در دهههای اخیر، نظم جهانی در حال تجربهی یکی از عمیقترین تحولات ساختاری خود از زمان جنگ جهانی دوم بوده است: انتقال مرکز ثقل نوآوری و تولید دانش از غرب به شرق. این تغییر، که دیگر یک فرضیه نیست بلکه یک واقعیت مستند و قابل اندازهگیری است، عمدتاً توسط صعود خیرهکننده جمهوری خلق چین هدایت میشود. زمانی چین به عنوان “کارگاه جهان” شناخته میشد، اما امروز دیگر صرفاً یک مصرفکننده یا مقلد فناوری نیست؛ بلکه به یک بازیگر اصلی، و در بسیاری از حوزهها، رهبر بلامنازع در تولید دانش علمی پیشرفته تبدیل شده است.
این تحول فقط به رشد تولید ناخالص داخلی (GDP) یا قدرت نظامی محدود نمیشود؛ بلکه نفوذ عمیقتری در حوزهی “علوم کاربردی” (Applied Sciences) پیدا کرده است. علوم کاربردی، که پلی میان دانش بنیادین (Basic Science) و کاربردهای فناورانه در دنیای واقعی است، نیروی محرکهی اصلی توسعهی اقتصادی، امنیت ملی و تعیین استانداردهای آیندهی تکنولوژیهای کلیدی محسوب میشود. رهبری در این حوزه، به معنای رهبری در اقتصادهای قرن بیست و یکم است.
این مقاله جامع، با هدف ارائه یک تحلیل عمیق، مستند و کاملاً بهروز (متناسب با استانداردهای SEO 2025 و چارچوب EEAT/SGE) تدوین شده است. ما فراتر از آمار سطحی خواهیم رفت تا مکانیسمهای نهفته، استراتژیهای دولتی، تفاوتهای فرهنگی و فلسفی بین شرق و غرب، و پیامدهای ژئوپلیتیکی این تسلط را بررسی کنیم. محور اصلی تحلیل ما، دادههای تولید مقالات علمی در مجلات طراز اول، بهویژه با استناد به شاخصهای معتبر مانند شاخص نیچر (Nature Index)، خواهد بود تا تصویری شفاف از موقعیت کنونی و مسیر آتی این رقابت علمی ترسیم شود.
۱. تبیین شاخص نیچر (Nature Index): معیاری برای سنجش نوآوری کاربردی
برای درک ابعاد تسلط چین، باید ابتدا ابزارهای سنجش این پیشرفت را به دقت بررسی کنیم. معیارهای سنتی مانند تعداد کل مقالات منتشر شده یا حتی استنادات کلی، اغلب تصویری گمراهکننده ارائه میدهند، زیرا تعداد زیاد محققان در کشورهایی مانند چین یا هند میتواند این آمار را به طور مصنوعی بالا ببرد. به همین دلیل، شاخصهایی که کیفیت و تأثیرگذاری پژوهش را مد نظر قرار میدهند، اهمیت بیشتری یافتهاند.
۱.۱. ماهیت شاخص نیچر و تفاوت آن با استنادات عمومی
شاخص نیچر (Nature Index) که توسط Nature Portfolio منتشر میشود، یک معیار وزنی برای ارزیابی خروجیهای پژوهشی مؤسسات و کشورها در نشریات علمی منتخب و با کیفیت بالا است. این شاخص بر فقط ۶۸ مجلهی علمی برجسته تمرکز دارد که در حوزههای شیمی، علوم زیستی، فیزیک، علوم زمین، و علوم کاربردی (مانند مهندسی و علم مواد) پیشرو هستند.
تفاوت کلیدی شاخص نیچر با معیارهایی مانند ضریب تأثیر (Impact Factor) یا تعداد کل استنادات (Citations) در چند نکته نهفته است:
الف) تمرکز بر مجلات نخبه: Nature Index صرفاً بر مقالاتی که در این ۶۸ مجلهی با داوری بسیار سختگیرانه منتشر میشوند، تمرکز دارد. این امر تضمین میکند که خروجی اندازهگیری شده، سطح بالایی از اصالت و تأثیرگذاری اولیه را داشته باشد.
ب) وزندهی مشارکتی (Fractional Count): این شاخص از سیستمی به نام شمارش کسری استفاده میکند. اگر یک مقاله توسط نویسندگانی از سه کشور مختلف نوشته شود، سهم هر کشور از آن مقاله (1/3) در نظر گرفته میشود. این روش، از بزرگنمایی کاذب سهم یک کشور به دلیل همکاریهای بزرگ جلوگیری کرده و سهم واقعی هر شریک را منعکس میکند.
ج) تفکیک علوم کاربردی: در چارچوب Nature Index، مقالاتی که مستقیماً به حل مسائل فنی و تبدیل دانش به فناوری میپردازند (مانند مهندسی مواد پیشرفته، فوتونیک، و شیمی کاربردی برای ساخت باتریها) وزن قابل توجهی دارند. این تمرکز، Nature Index را به یک معیار مناسب برای اندازهگیری خروجی نوآوریِ علمی تبدیل میکند، نه صرفاً دانش بنیادین محض.
۱.۲. چرا علوم کاربردی اهمیت حیاتی دارند؟
علوم کاربردی (Applied Sciences) قلب تپندهی رقابت فناورانه امروز هستند. در حالی که دانش بنیادین (مانند نظریههای فیزیک هستی) ممکن است دههها بعد به محصول تبدیل شود، علوم کاربردی مستقیماً به مهندسی، ساخت پروتوتایپها، بهبود راندمان تجهیزات، و بهینهسازی فرآیندهای صنعتی میپردازد.
کشوری که در علوم کاربردی مسلط باشد، کنترل بیشتری بر زنجیرههای تأمین حیاتی، استانداردهای فنی جدید و پتنتهای نسل بعدی خواهد داشت. این حوزه مستقیماً بر قدرت نظامی، امنیت انرژی، سلامت عمومی و نفوذ اقتصادی تأثیر میگذارد. تسلط چین در این زمینه نشان میدهد که آنها استراتژی تبدیل دانش به قدرت ملموس را به درستی اجرا کردهاند.
۲. تحلیل دادههای جهانی: صعود چین به قلههای نوآوری
دادهها حیرتانگیز هستند. در طول پانزده سال گذشته، سهم چین از تولید علمی جهان به شکلی تصاعدی رشد کرده است. اما این رشد دیگر در حوزههای سنتی (مانند فیزیک پایه یا شیمی عمومی) متمرکز نیست؛ بلکه در حوزههایی که مستقیماً به فناوریهای کلیدی آینده مرتبط هستند، نمودار شده است.
۲.۱. فراتر از نیمی: آمار کلیدی تسلط
طبق تحلیلهای مبتنی بر Nature Index و دادههای مرتبط، چین اکنون مسئولیت تولید بیش از نیمی از نوآوریهای کلیدی در برخی حوزههای استراتژیک علوم کاربردی را بر عهده دارد.
در سالهای اخیر، سهم چین در تولید مقالات با کیفیت در مجلات برتر، از مرز ۳۰ درصد گذشته و در برخی زیرشاخههای مهندسی و علم مواد، به سرعت به ۵۰ درصد نزدیک شده یا از آن عبور کرده است. این بدان معناست که بیش از نیمی از آن مقالاتی که در مجلات نخبه منتشر میشوند و پتانسیل تبدیل شدن به پتنتها و فناوریهای جدید را دارند، خروجی مستقیم سیستم پژوهشی چین هستند.
جدول مقایسهای فرضی (بر اساس روندهای اخیر):
حوزه علمیسهم جهانی (سال ۲۰۰۵)سهم جهانی (سال ۲۰۲۴)کشور پیشرو فعلیعلم مواد (Materials Science)۱۰٪ (عمدتاً آمریکا/ژاپن)۴۰٪ – ۵۰٪چینمهندسی شیمی (Applied)۱۵٪ (عمدتاً آلمان/آمریکا)۳۵٪ – ۴۵٪چینفوتونیک و لیزر۲۰٪ (عمدتاً آمریکا/کره)۴۰٪ – ۴۵٪چینانرژیهای تجدیدپذیر (مقالات تخصصی)۵٪بیش از ۵۰٪چینهوش مصنوعی (زیرشاخههای الگوریتمی)۲۰٪ (عمدتاً آمریکا)۳۵٪ – ۴۰٪آمریکا و چین (رقابت فشرده)
۲.۲. مکانیسمهای تقویتکننده: از سرمایهگذاری دولتی تا جذب نخبگان
این تسلط صرفاً نتیجهی افزایش تعداد دانشجویان نیست؛ بلکه ریشه در یک استراتژی دولتی چندوجهی دارد:
- تزریق بیسابقه منابع مالی: دولت چین سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه (R&D) را به صورت تصاعدی افزایش داده است. در حال حاضر، چین دومین کشور جهان از نظر کل هزینهی R&D است و پیشبینی میشود که در دههی آینده، از ایالات متحده پیشی بگیرد. این سرمایهگذاریها اغلب مستقیماً به سمت حوزههایی هدایت میشوند که در اسناد ملی مانند “برنامه پنج ساله” تعریف شدهاند (High-Tech Priorities).
- فرهنگ فشار برای انتشار: در دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی چین، ارتقاء شغلی و دریافت بودجههای سنگین، به طور مستقیم به تعداد و کیفیت انتشارات در مجلات سطح بالا (مانند Nature، Science، Cell و مجلات زیرمجموعه آنها) وابسته است. این سیستم “فشار برای انتشار” (Publish or Perish) با منابع مالی عظیم تقویت شده است.
- جذب استعدادها (Thousand Talents Program و مشابهها): با وجود تنشهای ژئوپلیتیکی، چین به طور فعال دانشمندان، مهندسان و مدیران پروژه چینیالاصل یا غیرچینی را با پیشنهاداتی که از نظر مالی و زیرساختی بسیار رقابتی هستند، به کشور بازگردانده یا جذب کرده است.
- زیرساختهای محاسباتی: چین در ساخت ابررایانهها و فراهم آوردن دسترسی به تسهیلات آزمایشگاهی در مقیاس عظیم (مانند شتابدهندههای ذرات یا تأسیسات آزمایشی مواد)، سرمایهگذاری عظیمی انجام داده که محققان غربی به این سادگی به آن دسترسی ندارند.
۳. تحلیل مقایسهای قدرتهای علمی جهان: نگاهی به رقبای اصلی
تسلط چین در خلاء رخ نداده است. این صعود، همزمان با رکود نسبی یا کند شدن رشد در بسیاری از قدرتهای علمی سنتی بوده است. تحلیل نقش سایر بازیگران برای درک کامل تصویر ضروری است.
۳.۱. ایالات متحده آمریکا: چالش حفظ رهبری
ایالات متحده همچنان در بسیاری از حوزههای دانش بنیادین و همچنین در برخی بخشهای علوم کاربردی (بهویژه نرمافزار، بیوتکنولوژی مبتنی بر اقتصاد بازار آزاد، و هوش مصنوعی خالص) پیشرو است. دانشگاههایی مانند MIT، استنفورد و هاروارد همچنان در صدر رتبهبندیهای جهانی قرار دارند.
نقاط قوت آمریکا:
- جذب استعدادهای جهانی (Brain Drain): جذب بهترین ذهنها از سراسر جهان.
- فرهنگ نوآوری مشارکتی: پیوند قوی میان دانشگاه، شرکتهای بزرگ (Big Tech) و سرمایهگذاری خطرپذیر (VC).
- رهبری در علوم نرمافزاری: نوآوریهای عظیم در الگوریتمها و معماریهای هوش مصنوعی.
نقاط ضعف و چالش:
- کندی در انتقال علم به صنعت: موانع بوروکراتیک و تفاوتهای فرهنگی در تبدیل نتایج آزمایشگاهی به تولید انبوه، اغلب کندتر از چین عمل میکند.
- سرمایهگذاری پراکنده: برخلاف رویکرد متمرکز چین، سرمایهگذاری آمریکا اغلب توسط بازار هدایت میشود، که ممکن است حوزههایی که بازدهی فوری ندارند اما استراتژیک هستند (مانند برخی مواد حیاتی)، مورد غفلت قرار گیرند.
- کاهش نقش دولتی در سرمایهگذاری بلندمدت: دولت آمریکا در مقایسه با چین، سهم کمتری در تأمین مالی مستقیم پروژههای کاربردی با افق بلندمدت دارد.
۳.۲. قدرتهای آسیایی: کرهجنوبی، ژاپن و هند
کره جنوبی:
کره جنوبی به طور سنتی در حوزههای سختافزاری و مهندسی پیشرفته (مانند الکترونیک، نیمههادیها و ساخت کشتی) قوی بوده است. این کشور بر مدل “چابوکئول” (Chaebol – شرکتهای بزرگ خانوادگی) تکیه دارد که سرمایهگذاریهای عظیمی در R&D انجام میدهند. کرهجنوبی در توسعه فناوریهای نسل بعد مانند نمایشگرهای پیشرفته و باتریها بسیار فعال است و رقیب جدی چین محسوب میشود، هرچند مقیاس آن کوچکتر است.
ژاپن:
ژاپن، با سابقهای درخشان در علم مواد و رباتیک، اکنون با چالشهای جمعیتی و کندی در پذیرش ریسکهای نوآوری مواجه است. اگرچه ژاپن همچنان در تولید مقالات سطح بالا حضور دارد، اما سرعت رشد آن نسبت به چین بسیار پایینتر است. آنها در تلاشند تا با تمرکز مجدد بر علم مواد پیشرفته و فناوریهای سبز، جایگاه خود را حفظ کنند.
هند:
هند در حال حاضر در حال جهش در حوزه نرمافزار، خدمات فناوری اطلاعات و برخی رشتههای بیوتکنولوژی است. با این حال، در علوم کاربردی سختافزاری و مهندسی تولید، فاصلهی بزرگی با چین دارد. سرمایهگذاری R&D هند (به عنوان درصدی از GDP) هنوز بسیار پایینتر از چین است و زیرساختهای آزمایشگاهی برای رقابت در سطح مقاله علمی جهانی، نیازمند توسعه بیشتری است.
۳.۳. قدرتهای اروپایی: آلمان، بریتانیا و فرانسه
اروپا به طور کلی، همچنان یک قطب علمی مهم است، اما تمرکز آن بیشتر بر دانش بنیادین و کیفیت مقالات (به دلیل اعتبار دانشگاههایی مانند کمبریج، آکسفورد و مؤسسات ماکس پلانک) است تا حجم تولید.
آلمان:
آلمان، به عنوان نیروی محرکه صنعت اروپا، در مهندسی مکانیک، شیمی، و علوم کاربردی مرتبط با خودروسازی سنتی قوی است. با این حال، در حوزه دیجیتالی شدن سریع و انقلاب انرژی، اروپا به طور کلی از آمریکا و چین عقب مانده است. دولت آلمان تلاش میکند تا با تقویت شبکههای پژوهشی (مانند انجمن هلمهولتز)، این شکاف را پر کند.
بریتانیا و فرانسه:
این کشورها در علوم زیستی، داروسازی و فیزیک نظری قدرتمند هستند. چالش اصلی آنها، حفظ رقابتپذیری پس از برگزیت (برای بریتانیا) و تأمین مالی پایدار پروژههای بلندمدت (برای فرانسه) در مقایسه با تزریقهای میلیاردی چین است.
۳.۴. قدرتهای نوظهور منطقهای: سنگاپور و مالزی
سنگاپور به عنوان یک “هاب پژوهشی” با بودجهی دولتی سنگین و جذب نخبگان بینالمللی، در حوزههایی مانند مهندسی مواد هوشمند، علوم زیستی و هوش مصنوعی کاربردی، عملکرد فوقالعادهای داشته است. این کشور با سیاست “کیفیت بر کمیت” توانسته است سهم قابل توجهی در مقالات برتر داشته باشد، اما مقیاس آن قابل مقایسه با چین نیست. مالزی نیز در حوزههای خاصی مانند مهندسی الکترونیک و بیوتکنولوژی گیاهی، مسیر مشابهی را با حمایت دولتی دنبال میکند.
۴. جایگاه ایران در نقشه رقابت علمی: فرصتها و چالشها
ایران از دیرباز دارای سوابق قوی در آموزش عالی و تولید دانش بنیادین، به ویژه در حوزههای مهندسی شیمی، نفت و گاز، و بیوتکنولوژی بوده است. با این حال، هنگام تحلیل خروجی در حوزهی علوم کاربردی با تأثیر مستقیم بر فناوریهای صنعتی سطح بالا، موقعیت ایران نیازمند بررسی دقیقتری است.
۴.۱. نقاط قوت و شکافهای ساختاری
ایران در تولید مقالات ISI به طور کلی جایگاه مناسبی در منطقه دارد، اما این خروجیها عمدتاً در مجلات با ضریب تأثیر متوسط تا خوب متمرکز هستند. شکاف اصلی در اینجا مشاهده میشود:
شکاف ۱: گذار از دانش بنیادین به کاربردی سطح بالا:
تعداد مقالات منتشر شده در مجلات طراز اول مانند Nature Index در حوزههایی که چین بر آنها مسلط است (مانند علم مواد برای باتریهای نسل بعد یا نیمههادیهای پیشرفته) نسبت به پتانسیل علمی کشور، پایین است. این نشاندهنده ضعف در مراحل میانی زنجیره نوآوری است: آزمایشگاههای پژوهشی موفق، اما فقدان زیرساختهای لازم برای مقیاسدهی (Scale-up) و تولید صنعتی اولیه.
شکاف ۲: تأمین مالی و جذب سرمایههای خطرپذیر:
برخلاف مدل چینی، بودجههای دولتی ایران برای R&D اغلب تحت فشار شدید کسری بودجه قرار دارند و به طور متمرکز بر حوزههای حیاتی فناوری هدایت نمیشوند. همچنین، فقدان یک اکوسیستم قوی سرمایهگذاری خطرپذیر (Venture Capital) که ریسک ورود فناوریهای جدید به بازار را بپذیرد، مانع تبدیل ایدههای کاربردی به شرکتهای فناور میشود.
۴.۲. ایران در منطقه و جهان
ایران در مقایسه با همسایگان منطقهای خود مانند ترکیه و عربستان سعودی، دارای ظرفیت نیروی انسانی دانشمند بیشتری است. ترکیه با تمرکز بر دفاعی و هوافضا و عربستان با تزریق منابع عظیم نفتی به پروژههای فناورانه بزرگ، رقبای مستقیمی هستند.
فرصت ایران:
ایران میتواند با تمرکز بر حوزههایی که به طور طبیعی با زیرساختهای موجود همخوانی دارند (مانند مواد پیشرفته مرتبط با انرژیهای تجدیدپذیر، داروسازی ژنریک و بیوتکنولوژیهای مرتبط با کشاورزی)، سهم خود را در علوم کاربردی افزایش دهد. این امر نیازمند تعریف واضح اهداف استراتژیک و حمایت طولانیمدت از تیمهایی است که توانایی انتشار در مجلات سطح بالا را دارند.
۵. تفاوت بنیادین راهبرد شرق و غرب در سرمایهگذاری علمی
موفقیت چین محصول تصادفی نیست؛ بلکه نتیجهی یک تصمیم استراتژیک بلندمدت در سطح دولت است که با فلسفهی سرمایهگذاری علمی غرب تفاوت بنیادین دارد. این تفاوت در “جهتدهی” (Directionality) سرمایهگذاری نهفته است.
۵.۱. راهبرد شرق (چین): جهتدهی متمرکز و هدفمند (Top-Down)
مدل چینی از بالا به پایین (Top-Down) است. دولت مرکزی، بر اساس چشماندازهای ملی (مانند Made in China 2025 یا طرحهای هوش مصنوعی)، اهداف بسیار مشخصی را تعیین میکند.
- تعیین اولویتهای ملی: دولت منابع عظیم مالی، زیرساختی و نیروی انسانی را مستقیماً به سمت حوزههای تعریفشده (مانند کوانتوم، ۵G/۶G، بیوتکنولوژی برای امنیت غذایی) هدایت میکند.
- تعهد بلندمدت: پروژهها اغلب برای افقهای ۱۰ تا ۲۰ ساله تعریف میشوند و تحت تأثیر چرخههای سیاسی کوتاهمدت قرار نمیگیرند.
- ادغام علم و صنعت تحت نظارت دولت: دولت از طریق شرکتهای دولتی بزرگ (SOEs) و حمایتهای مالی، تضمین میکند که نتایج آزمایشگاهی به سرعت در خطوط تولید عظیم پیادهسازی شوند. این مدل، “تولید دانش برای تولید قدرت صنعتی” را هدف میگیرد.
۵.۲. راهبرد غرب (آمریکا و اروپا): استقلال پژوهشی و هدایت بازار (Bottom-Up)
مدل غربی، بهویژه در آمریکا، بر “هدایت از پایین به بالا” (Bottom-Up) و استقلال پژوهشگر تأکید دارد.
- تأمین مالی مبتنی بر رقابت آزاد: بخش عمدهای از بودجههای بنیادین و بخشی از بودجههای کاربردی از طریق اعطای گرنتهای رقابتی (مانند NSF در آمریکا) توزیع میشود. محقق آزاد است تا موضوع مورد علاقه خود را دنبال کند، با این امید که در نهایت نوآوریهای ناشناختهای کشف شوند.
- نقش حیاتی بخش خصوصی: شرکتها (مانند گوگل، جنرال الکتریک، فایزر) بخش بزرگی از R&D کاربردی را تأمین مالی میکنند. این مدل بسیار سریع است، اما تمایل دارد به سمت حوزههایی با بازدهی اقتصادی کوتاهمدت متمایل شود و ممکن است پروژههایی که برای امنیت ملی حیاتی هستند اما بازار سودآوری ندارند، نادیده گرفته شوند.
- بوروکراسی و سرعت انتقال: قوانین مالکیت فکری و نیاز به کسب تأییدیههای متعدد (به ویژه در داروسازی یا مهندسیهای سنگین)، فرآیند انتقال از آزمایشگاه به بازار را در غرب طولانیتر میکند.
نتیجه این تفاوت: چین موفق شده است سرعت مدل Bottom-Up را با ساختار هدایتی Top-Down ترکیب کند، در حالی که قدرتهای غربی در حفظ تعادل میان آزادی پژوهشی و نیازهای استراتژیک بلندمدت با مشکل روبرو شدهاند.
۶. دیدگاههای کارشناسی: تفسیر الگوی تغییر قدرت
برای درک عمیقتر این پدیده، باید به تحلیلهای پژوهشگرانی که این روند را از نزدیک دنبال کردهاند، توجه کرد. دیدگاههایی مانند اظهارات پترو (Petro) و اتکینسون (Atkinson) در مورد رابطهی علم و استراتژی ملی، چارچوبهای تحلیلی ما را غنیتر میکنند.
۶.۱. تحلیل پترو (Petro) و مفهوم “امنیت فناوری”
دکتر پترو و همکارانش اغلب بر این نکته تأکید میکنند که برای قدرتهای نوظهور، کسب برتری در علوم کاربردی مترادف با تأمین امنیت ملی است. در این دیدگاه، علم دیگر صرفاً ابزاری برای رشد اقتصادی نیست، بلکه ستون اصلی استقلال ژئوپلیتیکی است.
توضیحات گستردهتر:
پترو استدلال میکند که هر کشوری که بر تولید مواد حیاتی، الگوریتمهای کلیدی (AI) و زیرساختهای مخابراتی (مانند ۵G) مسلط باشد، اهرم قدرت بیسابقهای در چانهزنیهای بینالمللی به دست میآورد. وقتی چین در علوم کاربردی برتری مییابد، به این معنی است که:
- کمتر نیازمند واردات فناوریهای حساس از غرب است (کاهش آسیبپذیری).
- توانایی دارد تا فناوریهای خود را به عنوان استاندارد جهانی معرفی کند و کشورهای وابسته را به خود پیوند دهد.
تسلط چین بر علوم کاربردی نشاندهنده یک “استراتژی پساصنعتی” است که در آن مالکیت فکری و دانش عملی، ارزشمندتر از کارخانههای مونتاژ است. این دیدگاه، پیشرفت چین را نه یک پدیدهی صرفاً علمی، بلکه یک پروژهی سیاسی-امنیتی میبیند.
۶.۲. تحلیل اتکینسون (Atkinson) و “پیوند علم-صنعت”
مایکل اتکینسون و تحلیلگران همفکر او بر اهمیت حیاتی سرعت انتقال دانش از دانشگاه به صنعت تأکید دارند. آنها این فرآیند را “چالش دره مرگ” (Valley of Death) مینامند؛ جایی که اکثر ایدههای عالی پژوهشی به دلیل نبود سرمایه، مهارتهای مدیریت پروژه یا مدلهای کسبوکار مناسب، شکست میخورند.
توضیحات عمیقتر:
اتکینسون استدلال میکند که برتری آمریکا در دهههای گذشته ناشی از اکوسیستمی بود که در آن، سرمایه خطرپذیر (مانند سیلیکون ولی) ریسکپذیرترین مراحل توسعه فناوری را تأمین مالی میکرد. با این حال، در دوران کنونی، جایی که توسعه فناوریهای حیاتی (مانند تولید انبوه نیمههادیهای پیشرفته یا باتریهای حالت جامد) نیازمند سرمایههایی است که فقط دولتها یا شرکتهای عظیم میتوانند بپردازند، مدل Bottom-Up غربی دچار اختلال شده است.
چین با استفاده از مدل Top-Down خود، این “دره مرگ” را با تزریق سرمایههای دولتی در مراحل اولیه تولید (Pilot Production) و تضمین خریداران اولیه دولتی، پر کرده است. این امر باعث شده است که چرخه نوآوری در چین بسیار فشردهتر شود و نتایج پژوهشی سریعتر به مزیت رقابتی تبدیل شوند، حتی اگر کیفیت اولیه مقالات از منظر جهانی کمی پایینتر از بهترین مقالات آمریکایی باشد.
۷. ریشههای تاریخی و اقتصادی نظامهای پژوهشی شرق و غرب
برای تحلیل عمیقتر، باید به ریشههای تاریخی و فرهنگی که این دو نظام علمی را شکل دادهاند، بپردازیم. این تفاوتها در رویکرد به سرمایهگذاری و اهداف علمی، تعیینکننده نتایج کنونی است.
۷.۱. ریشههای غربی: لیبرالیسم، روشنگری و دانشگاههای مستقل
نظام پژوهشی غرب، بهویژه در آمریکا، ریشه در ایدههای روشنگری و حاکمیت دانش مستقل از دولت دارد.
- سنت آکادمیک: دانشگاههای غربی تاریخی عمیقاً ریشه در مفهوم استقلال آکادمیک دارند. پژوهشگران باید بتوانند بدون ترس از سانسور سیاسی یا انحراف از اهداف دولتی، حقیقت را جستجو کنند. این امر منجر به درخشش در علوم بنیادین و مرزهای دانش میشود.
- سرمایهداری و ریسکپذیری: بخش خصوصی، موتور محرک اصلی کاربردیسازی است. فرهنگ تحمل شکست و پاداشدهی بالا به موفقیت، موجب شده است که نوآوریهای مخرب (Disruptive Innovation) از دل این سیستم بیرون بیایند (مانند ظهور اینترنت یا اپل).
- چالش بلندمدتنگری: نقطه ضعف این سیستم، گرایش به کوتاهمدتنگری (Quarterly Earnings) در شرکتها و رقابت فشرده برای گرنتهای کوتاهمدت در دانشگاهها است که پروژههای بسیار بلندمدت (مانند همجوشی هستهای یا محاسبات کوانتومی) را به چالش میکشد.
۷.۲. ریشههای شرقی (چین): هدفگرایی دولتی و سنتهای کُنفوسیوسی
نظام پژوهشی چین از یک مدل ترکیبی استفاده میکند که تحت تأثیر سنتهای تاریخی و الزامات مدرن توسعهی اقتصادی قرار گرفته است.
- تأکید بر کار گروهی و هماهنگی: تأکید کنفوسیوسی بر هماهنگی گروهی و هدف مشترک (برخلاف فردگرایی غرب) به دولت اجازه میدهد تا منابع عظیم را به سرعت در یک جهت بسیج کند.
- الگوی دولت توسعهگرا (Developmental State): چین از مدل دولتهای توسعهگرای شرق آسیا (مانند ژاپن پس از جنگ) الهام گرفته است، جایی که دولت به عنوان تسهیلگر اصلی توسعه اقتصادی عمل میکند و اهداف صنعتی را به دانشگاهها دیکته میکند.
- اولویتبندی نتایج ملموس: تاریخ توسعهی چین نشان میدهد که موفقیت در پژوهش، زمانی ارزشمند تلقی میشود که منجر به تولید محصول، افزایش قدرت اقتصادی یا کاهش وابستگی استراتژیک شود. این رویکرد، علوم کاربردی را در اولویت قرار میدهد.
این تفاوت بنیادین نشان میدهد که رقابت فعلی، صرفاً رقابت بین دانشگاهها نیست، بلکه رقابت بین دو مدل متفاوت حکمرانی و تخصیص منابع برای تولید دانش است.
۸. نقش علوم کاربردی در فناوریهای نوظهور: میادین نبرد آینده
تسلط چین بر علوم کاربردی مستقیماً در فناوریهایی که جهان را متحول خواهند کرد، تجلی یافته است. این حوزهها، میدانهای اصلی رقابت ژئوپلیتیکی قرن ۲۱ هستند.
۸.۱. خودروهای برقی (EVs) و ذخیرهسازی انرژی
این حوزه شاید بهترین مثال از تسلط چین باشد. این تسلط نه در طراحی خود خودرو، بلکه در زیرساختهای اساسی آن است:
- باتریها (Lithium-ion و نسل بعد): چین اکنون بر فرآوری مواد خام (لیتیوم، کبالت، نیکل) و تولید سلولهای باتری سلطه دارد. مقالات برتر در شیمی الکترودها، الکترولیتهای حالت جامد و کاتالیستهای بهبود یافته به شدت توسط پژوهشگران چینی منتشر میشوند. آنها به سرعت توانستهاند نرخ ایمنی و ظرفیت انرژی را از طریق نوآوریهای کاربردی در مواد افزایش دهند.
- زیرساخت شارژ و شبکههای هوشمند: توسعه سریع شبکههای شارژ مبتنی بر مهندسی برق و نرمافزارهای مدیریت انرژی (Smart Grids) نیز تحت سلطه شرکتهای چینی است.
۸.۲. انرژیهای تجدیدپذیر (خورشیدی و بادی)
در فناوری پنلهای خورشیدی (Photovoltaics – PV)، چین تقریباً یک انحصار جهانی ایجاد کرده است.
- علم مواد در PV: پژوهشگران چینی در بهینهسازی کارایی سلولهای پروسکایت و سیلیکونی، بهبود طول عمر و کاهش هزینهی تولید، پیشرو هستند. این پیشرفتها مستقیماً در مقالات مهندسی مواد و شیمی کاربردی منعکس شدهاند.
- تولید عظیم: توانایی چین در تبدیل نتایج آزمایشگاهی به تولید انبوه با هزینهای بسیار پایین، مرهون دانش کاربردی در فرآیندهای تولید و اتوماسیون است.
۸.۳. هوش مصنوعی (AI): از الگوریتم تا سختافزار
رقابت در هوش مصنوعی دو بخش دارد: نرمافزار (الگوریتمها) و سختافزار (تراشهها و زیرساخت).
- AI کاربردی: چین در کاربردهای هوش مصنوعی در نظارت شهری، تولید صنعتی، تشخیص پزشکی و امور مالی دولتی، بسیار جلو است. تمرکز آنها بر استفاده از دادههای عظیم و الگوریتمهای بهینه شده برای محیطهای کنترلشده است.
- سختافزار (تراشههای AI): گرچه آمریکا در طراحی تراشههای پیشرفته (مانند GPUها) پیشتاز است، چین با سرمایهگذاری سنگین در طراحی آرکیتاکتورهای سختافزاری جدید و علوم نیمههادی، در حال کاهش این شکاف است. مقالات پیشرو در زمینه محاسبات عصبمورفیک (Neuromorphic Computing) و تراشههای تخصصی (ASICs) در حال رشد سریع در چین هستند.
۸.۴. داروسازی و بیوتکنولوژی
در این حوزه، شکاف سنتی آمریکا و اروپا در حال کاهش است.
- بیوتکنولوژی ساختاری: چین در توسعه روشهای ویرایش ژن (CRISPR) و تولید واکسنهای جدید، با سرعت بالایی پیش رفته است. تمرکز بر علوم کاربردی در این زمینه بر روی تولید سریع و مقیاسپذیر داروهای جدید استوار است.
- تولید مواد فعال دارویی (APIs): وابستگی جهانی به چین برای تولید مواد اولیه داروها یک واقعیت اقتصادی است که ریشه در برتری آنها در شیمی کاربردی و فرآوریهای شیمیایی دارد.
۸.۵. محاسبات کوانتومی (Quantum Computing)
این حوزه، نمایانگر یک رقابت بسیار فشرده است. آمریکا (با شرکتهایی مانند گوگل و IBM) در ساخت کیوبیتها و معماریهای خاص پیشتاز است. اما چین با تزریق منابع عظیم دولتی به مؤسسات آکادمیک و نظامی، توانسته است در فوتونیک کوانتومی و ارتباطات کوانتومی (Quantum Communication) برتریهای محسوسی کسب کند (مثلاً در زمینه ماهوارههای ارتباطی کوانتومی). اینجا، علوم کاربردی (مانند ساخت فیبرهای نوری خاص و دستگاههای ردیاب کوانتومی) تعیینکننده است.
۹. پیامدهای جهانی تغییر قدرت علمی
انتقال رهبری در تولید دانش کاربردی از غرب به شرق، پیامدهای چندسطحی دارد که ساختار ژئوپلیتیک، اقتصادی و امنیتی جهان را تحت تأثیر قرار میدهد.
۹.۱. بازنگری در زنجیرههای تأمین و وابستگی استراتژیک
تسلط بر علوم کاربردی به معنای تسلط بر مواد و فرآیندهای تولیدی است. کشورهایی که مواد حیاتی (مانند عناصر خاکی کمیاب، مواد مورد نیاز برای باتریها، یا شیمی خاص برای نیمههادیها) را کنترل میکنند، میتوانند دسترسی سایر کشورها به فناوریهای پیشرفته را محدود کنند.
پیامد اقتصادی: شرکتهای غربی مجبورند هزینههای تولید را افزایش دهند یا ریسک انتقال تولید به داخل (Reshoring) را بپذیرند، که این امر به نوبه خود منجر به تورم در کالاهای مصرفی فناوری میشود.
پیامد ژئوپلیتیکی: کشورهایی که در گذشته به غرب وابسته بودند، اکنون مجبورند انتخاب کنند که آیا میخواهند با تمرکز بر فناوریهای چینی، از مزایای قیمتی و دسترسی سریع بهرهمند شوند یا به دلیل نگرانیهای امنیتی، به دنبال فناوریهای پرهزینهتر غربی باشند. این امر بلوکبندیهای فناورانه جدیدی ایجاد میکند.
۹.۲. جنگ استانداردسازی و نفوذ نرم
علم کاربردی سنگ بنای استانداردسازیهای فنی بینالمللی (مانند سازمانهای ISO یا ITU) است. کشوری که بیشترین مقالات با کیفیت را در یک زمینه خاص منتشر کند، نفوذ بیشتری در تعیین پارامترها و پروتکلهای فنی جهانی دارد.
برای مثال، اگر چین در یک دهه آینده، استاندارد اصلی ارتباطات بیسیم یا معماری محاسبات کوانتومی را تعیین کند، تمام شرکتهای جهان مجبور به تبعیت خواهند بود. این یک نوع “امپریالیسم نرم” است که بر پایهی برتری فنی بنا شده است.
۹.۳. تأثیر بر آموزش عالی جهانی
جریان دانشجویان و محققان، به طور فزایندهای از غرب به شرق متمایل میشود، بهویژه در حوزههای مهندسی و علوم کامپیوتر. دانشجویان باهوش میدانند که برای کار بر روی پیشرفتهترین پروژههای ممکن در زمینههایی مانند ساخت باتری یا هوش مصنوعی مولد، شانس بیشتری برای دسترسی به تجهیزات پیشرفته و بودجههای کلان در چین دارند. این امر میتواند به فرسایش مستمر پایگاه استعدادهای علمی در غرب منجر شود.
۱۰. پیشبینی آینده رقابت علمی شرق و غرب
رقابت علمی بین چین و ایالات متحده/غرب در دهههای آینده نه تنها ادامه خواهد یافت، بلکه شدت خواهد گرفت، اما شکل آن تغییر خواهد کرد.
۱۰.۱. فشردهتر شدن رقابت در علوم کاربردی سطح میانی
در علوم بنیادین، غرب احتمالاً همچنان از نظر عمق و اصالت پیشتاز خواهد بود، اما در علوم کاربردی سطح میانی (که پلی بین آزمایشگاه و خط تولید است)، چین مسلط خواهد ماند. این حوزه نیازمند سرمایهگذاریهای دولتی عظیم برای مقیاسدهی است و چین در این زمینه مزیت سیستمی دارد.
۱۰.۲. ظهور “دوقطبی علمی” در حوزههای استراتژیک
به جای یک اکوسیستم واحد جهانی، شاهد دو اکوسیستم موازی خواهیم بود:
- بلوک شرق: تمرکز بر فناوریهای دولتی-محور (EVs، شبکههای مخابراتی، ابرکامپیوترها) با استانداردها و منابع مالی چینی.
- بلوک غرب: تمرکز بر فناوریهای بازار-محور (نرمافزار، بیوتکنولوژیهای شخصیسازی شده، پلتفرمهای دیجیتال) با سرمایهگذاریهای خطرپذیر خصوصی.
این دوقطبی بر روی زیرساختهایی مانند تراشهها (به دلیل محدودیتهای صادراتی) و استانداردهای ایمنی دادهها تأثیر خواهد گذاشت.
۱۰.۳. سرمایهگذاری مجدد غرب در “نوآوری استراتژیک”
غرب، به ویژه آمریکا (با قوانینی مانند CHIPS and Science Act)، در حال واکنش نشان دادن به این تغییر قدرت است. این واکنش شامل موارد زیر خواهد بود:
- هدفمندسازی مجدد بودجهها: افزایش بودجههای دولتی برای R&D که مستقیماً با اهداف صنعتی و امنیتی همسو باشند (شبیه به مدل چینی).
- سرمایهگذاری در “علم با ریسک بالا”: حمایت قویتر از پروژههایی با افق ۲۰ ساله که بخش خصوصی تمایلی به تأمین مالی آنها ندارد (مانند انرژی همجوشی یا محاسبات کوانتومی پیشرفته).
با این حال، بازسازی زیرساختهای تولیدی و تغییر پارادایم فکری از Bottom-Up به Top-Down، فرآیندی بسیار کندتر از صرفاً تزریق پول خواهد بود.
۱۱. جمعبندی تحلیلی: انقلاب علمی چینی و آیندهی قدرت جهانی
تسلط چین بر بیش از نیمی از نوآوریهای علوم کاربردی جهان، یک نقطهی عطف تاریخی است. این پدیده نشان میدهد که “قدرت علمی” دیگر به طور ذاتی متعلق به دموکراسیهای لیبرال نیست؛ بلکه به سیستمی تعلق دارد که توانایی بسیج منابع، جهتدهی استراتژیک و اجرای سریع طرحهای بلندمدت را دارد.
چین در مقیاسبندی (Scaling up) و تبدیل سریع نتایج آزمایشگاهی به محصولات صنعتی در حوزههای کلیدی مانند انرژی و الکترونیک، از رقبای خود پیشی گرفته است. این پیشی گرفتن، نه صرفاً در تعداد مقالات، بلکه در کیفیت کاربردی مقالاتی است که در مجلات طراز اول منتشر میشوند (اندازهگیری شده توسط Nature Index و معیارهای مشابه).
برای غرب، این یک هشدار جدی است که سیستمهای پژوهشی آنها که بر پایه استقلال و بازار بنا شدهاند، در برابر یک رقیب دولتی-محور که هدفگذاری استراتژیک را به عنوان اصل اول خود قرار داده است، آسیبپذیرند. آینده متعلق به کشور یا ائتلافی خواهد بود که بتواند سرعت نوآوری را در علوم بنیادین حفظ کند، اما همزمان، مدلهای کارآمدی برای تبدیل این دانش به قدرت فناورانه در مقیاس جهانی بیابد. در حال حاضر، چین در بخش دوم این معادله، عملکردی بیرقیب از خود به نمایش گذاشته است.
۱۲. سؤالات متداول (FAQ) درباره تسلط چین بر علوم کاربردی
این بخش برای پوشش جنبههای تکمیلی و پاسخ به سؤالات رایج با رویکردی تحلیلی و SEO-محور طراحی شده است.
س ۱: آیا تسلط چین بر علوم کاربردی به معنای برتری کامل در تمام علوم است؟
پاسخ تحلیلی: خیر. چین در حوزههایی که نیازمند نوآوریهای کاملاً بنیادین و نظری یا محیطهای تحقیقاتی کاملاً آزاد (مانند فیزیک نظری بسیار انتزاعی یا برخی حوزههای علوم انسانی) هستند، هنوز ممکن است عقبتر از آمریکا و اروپا باشد. تسلط چین بر “علوم کاربردی” (Applied Sciences) است؛ یعنی حوزههایی که مستقیماً با مهندسی مواد، بهینهسازی فرآیندها، ساخت تجهیزات، و تبدیل ایدههای بنیادین به راهکارهای قابل ساخت و انبوه مرتبط هستند.
س ۲: شاخص نیچر (Nature Index) چه تفاوتی با رتبهبندیهای سنتی دانشگاهی (مانند QS یا THE) دارد؟
پاسخ تحلیلی: رتبهبندیهای سنتی اغلب بر شهرت دانشگاه، تعداد دانشجویان، نسبت استاد به دانشجو و منابع مالی کلی تأکید دارند. در مقابل، شاخص نیچر صرفاً بر خروجی پژوهشی قابل مشاهده (تعداد مقالات منتشر شده در ۶۸ مجلهی بسیار گزینشی) تمرکز دارد و از سیستم شمارش کسری استفاده میکند. این معیار، معیاری “عملکرد-محور” برای اندازهگیری نوآوری جاری است، نه صرفاً شهرت تاریخی یک مؤسسه.
س ۳: بزرگترین ریسک وابستگی جهانی به نوآوریهای علمی چین چیست؟
پاسخ تحلیلی: بزرگترین ریسک، تبدیل شدن فناوریهای کلیدی (مانند باتریها، سلولهای خورشیدی، و برخی مواد حیاتی) به ابزارهای اهرمی ژئوپلیتیکی است. اگر چین تصمیم بگیرد صادرات یک ماده حیاتی که انحصار تولید آن را دارد (مانند برخی عناصر خاکی کمیاب یا مواد شیمیایی پیشرفته) را محدود کند، میتواند زنجیره تأمین فناوریهای پیشرفته در غرب را فلج کند، حتی اگر غرب در سطح علمی برتر باشد اما در مرحله تولید انبوه ضعیف باشد.
س ۴: رویکرد چین در تأمین مالی R&D چگونه از غرب متفاوت است؟
پاسخ تحلیلی: در غرب، بخش بزرگی از بودجه R&D توسط شرکتهای خصوصی یا گرنتهای رقابتی کوتاهمدت تأمین میشود. در چین، بودجه به صورت “استراتژیک و متمرکز” توسط دولت (از طریق وزارت علوم و فناوری، بنیاد ملی علوم طبیعی چین و صندوقهای توسعه استانی) برای دستیابی به اهداف ملی ۲۰ ساله تخصیص مییابد. این تمرکز، منابع را قادر میسازد تا پروژههای زیرساختی بسیار بزرگ و پرهزینهای را که بازدهی کوتاهمدت ندارند، حمایت کنند.
س ۵: آیا افزایش تعداد مقالات چینی لزوماً به معنای کیفیت بهتر است؟
پاسخ تحلیلی: در گذشته، نگرانیهایی درباره کیفیت مقالات وجود داشت. اما دادههای اخیر نشان میدهد که چین نه تنها تعداد مقالات را افزایش داده، بلکه سهم خود را در مقالات با استنادات بالا (High-Impact Papers) نیز به شدت افزایش داده است. در حوزه علوم کاربردی و مهندسی، جایی که آزمایشهای میدانی و تکرارپذیری محصول نهایی مهم است، نتایج چین به سرعت تأثیر خود را نشان داده است.
س ۶: نقش سرمایهگذاری خطرپذیر (VC) در اکوسیستم نوآوری چین چگونه است؟
پاسخ تحلیلی: VC در چین بسیار قوی است، اما اغلب با هدایت دولت همراه است. دولت از طریق صندوقهای دولتی ثانویه (Guidance Funds)، سرمایهگذاریهای خصوصی را به سمت حوزههای استراتژیک هدایت میکند. این امر باعث میشود که سرمایهگذاریها کمتر سفتهبازانه و بیشتر همسو با اهداف ملی توسعه فناوری باشند، برخلاف مدل سنتی سیلیکون ولی که ریسکهای غیرمرتبط با استراتژی ملی را بیشتر میپذیرد.
س ۷: چرا کشورهای اروپایی در رقابت با چین در علوم کاربردی کندتر عمل کردهاند؟
پاسخ تحلیلی: اروپا در علوم بنیادین بسیار قوی است، اما دو مشکل اصلی دارد: مقیاسپذیری (Scaling) و بوروکراسی قانونگذاری. شرکتهای کوچک اروپایی که نتایج عالی پژوهشی دارند، اغلب در پیدا کردن سرمایه برای ورود به فاز تولید انبوه با چالش مواجهند. همچنین، مقررات سختگیرانه اتحادیه اروپا در زمینه حمایت از مصرفکننده و محیط زیست (که البته ضروری هستند)، ممکن است فرآیند تجاریسازی فناوریهای جدید را در مقایسه با سرعت عمل چین کندتر کند.
س ۸: آیا ایران میتواند از الگوی سرمایهگذاری چین برای پیشرفت در علوم کاربردی استفاده کند؟
پاسخ تحلیلی: ایران میتواند از درسهای چین در مورد “اولویتبندی استراتژیک” استفاده کند. با این حال، محدودیتهای ساختاری (تحریمها، کسری بودجه و نوسانات سیاستگذاری) مانع از اجرای یک تزریق منابع مالی عظیم و پایدار میشود. تمرکز ایران باید بر ایجاد “میکرو-اکوسیستمهای” موفق در حوزههای خاص (مانند نانوتکنولوژی یا دارو) باشد که بتوانند با حداقل وابستگی خارجی، به سطح جهانی برسند و در Nature Index منعکس شوند.
س ۹: آیا هوش مصنوعی در چین صرفاً مبتنی بر علوم کاربردی است یا دانش بنیادین نیز تولید میکند؟
پاسخ تحلیلی: چین در زمینه “کاربرد” (Applications) و “بهینهسازی الگوریتمهای موجود” (Optimization) پیشرو است. با این حال، در نوآوریهای بنیادین در معماری شبکههای عصبی یا نظریههای نوظهور (مانند توسعه مدلهای مولد جدید که مبنای انقلابی در AI ایجاد میکنند)، آمریکا همچنان پیشتاز است. رقابت در هوش مصنوعی، نبردی است برای برتری در هر دو جبهه.
س ۱۰: چگونه کشورهایی مانند کرهجنوبی و ژاپن در این محیط رقابتی مقاومت میکنند؟
پاسخ تحلیلی: آنها با استفاده از مزیتهای سنتی خود مقاومت میکنند. کره جنوبی بر عمودیسازی تولید (Vertical Integration) در حوزههایی مانند نیمههادیها و باتریها تمرکز دارد؛ یعنی کنترل کامل فرآیند از طراحی تراشه تا بستهبندی نهایی. ژاپن نیز با تمرکز بر مواد فوقالعاده تخصصی (Ultra-Specialized Materials) که ورود به آن برای چین از نظر دانش فنی دشوار است، جایگاه خود را حفظ میکند.
س ۱۱: آیا افزایش نفوذ علمی چین به معنای کاهش نفوذ زبان انگلیسی در علم خواهد بود؟
پاسخ تحلیلی: در کوتاهمدت خیر؛ زیرا زبان اصلی انتشار در مجلات طراز اول همچنان انگلیسی است. با این حال، چین به طور فزایندهای در حال حمایت از ژورنالهای بینالمللی با میزبان چینی (که عمدتاً به زبان انگلیسی منتشر میشوند) و ترویج زبان چینی در کنفرانسهای تخصصی است. در بلندمدت، اگر نوآوریهای اساسی در اکوسیستم چین شکل بگیرند، استانداردسازی ممکن است به سمت زبان ماندارین متمایل شود، اما این فرآیند بسیار کند است.
س ۱۲: چه چیزی پس از “تولید مقالات برتر”، مرحله بعدی تسلط چین خواهد بود؟
پاسخ تحلیلی: مرحله بعدی، “سلطه بر پتنتها و استانداردسازی بینالمللی” است. تولید مقاله با کیفیت بالا، پیشزمینه تولید پتنتهای کاربردی است. مرحله بعد این است که این پتنتها نه تنها ثبت شوند، بلکه به عنوان اجزای اصلی در سازمانهای استاندارد جهانی پذیرفته شوند و در نتیجه، چین تبدیل به “قانونگذار” فنی جهانی در آن حوزه شود.
