راز علمی تازه برای پایان خشونت خانگی؛ داروهای ضدافسردگی چگونه خشم مردان را مهار میکنند؟
راز علمی برای کاهش خشونت خانگی؛ آیا داروهای ضدافسردگی میتوانند خشم مردان را مهار کنند؟
تصویر جهانی یک بحران خاموش
خشونت خانگی یکی از عمیقترین و گستردهترین آسیبهای اجتماعی قرن حاضر است. طبق تازهترین گزارشهای سازمان جهانی بهداشت (WHO)، نزدیک به ۸۴۰ میلیون زن در سراسر جهان در طول زندگی خود دستکم یک بار خشونت فیزیکی یا روانی را از سوی شریک عاطفی تجربه کردهاند. در ایران، همچون بسیاری از کشورهای دیگر، پژوهشها نشان میدهد که ریشههای این خشونت در روان، فرهنگ، عوامل اقتصادی و زیستی درهمتنیدهاند. اما پرسش تازهای در این عرصه شکل گرفته است: آیا علم میتواند با ابزارهای پزشکی و رواندارویی، چرخه خشم را مهار کند؟
در این مقاله که بر مبنای یک پژوهش واقعی در استرالیا (۲۰۱۳ تا ۲۰۲۱) انجام شده، بررسی میکنیم چگونه داروی ضدافسردگی «سرترالین (Sertraline)» میتواند به تغییر رفتارهای پرخطر و خشونتآمیز در مردان کمک کند. این بررسی نه تنها جنبههای فارماکولوژیک، بلکه ابعاد اخلاقی و اجتماعی مداخله در رفتار انسانی را نیز به دقت مورد واکاوی قرار میدهد.
بخش اول: چرا خشونت خانگی یک مسئله روانپزشکی هم هست؟
روانشناسان سالهاست میدانند که خشم کنترلنشده، اغلب نتیجه تعارض میان بخش عقلانی و احساسی مغز است. هنگامی که مغز در مواجهه با تهدید یا استرس فعال میشود، بخش آمیگدال (بادامه مغزی) کنترل رفتار را بهدست میگیرد و سیستم هیجانی فرد را فعال میکند. این فرآیند که اغلب به عنوان پاسخ «جنگ یا گریز» شناخته میشود، در شرایط عادی توسط قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) مهار میشود.
نقش قشر پیشپیشانی و آمیگدال
قشر پیشپیشانی (PFC) مسئول عملکردهای اجرایی سطح بالا، مانند برنامهریزی، تصمیمگیری منطقی و مهار تکانهها است. در مردان دارای سابقه خشونت، مطالعات تصویربرداری مغزی (MRI) مکرراً ضعف عملکردی یا کاهش حجم در ناحیه PFC را نشان دادهاند. در مقابل، آمیگدال (مرکز ترس و هیجان)، در پاسخ به محرکهای اجتماعی یا خانوادگی، واکنش بیش از حد و التهابی نشان میدهد.
اگر سیگنالهای بازدارنده از قشر پیشپیشانی ضعیف باشند، رفتارهای تهاجمی میتوانند بدون تأمل بروز پیدا کنند. این نارسایی عملکردی، یک ضعف اخلاقی صرف نیست، بلکه یک اختلال در تنظیم نوروشیمیایی است.
افسردگی پنهان و بروز پرخاشگری
در بسیاری از مردان خشونتورز، الگوهایی از افسردگی پنهان، اضطراب مزمن، یا PTSD (اختلال استرس پس از سانحه) دیده میشود که خود را نه با گریه یا کنارهگیری، بلکه با پرخاشگری و تحریکپذیری شدید نشان میدهد. این پدیده در مردان شایعتر است؛ جایی که هنجارهای فرهنگی، بیان آسیبپذیری را سرکوب میکنند. در این وضعیت، درمان صرفاً اخلاقی یا مشاورهای ممکن است ناکافی باشد؛ چون سیستم زیستی مغز در تنظیم هیجان دچار اختلال است و نیاز به تعدیل شیمیایی دارد.
بخش دوم: معرفی سرترالین؛ داروی خشم یا داروی امید؟
سرترالین (Sertraline)، که با نامهای تجاری مختلفی عرضه میشود، یکی از معروفترین و پرمصرفترین داروهای گروه مهارکنندههای بازجذب سروتونین (SSRIs) است. این دسته دارویی، با افزایش غلظت سروتونین در فضای سیناپسی، اثرات درمانی خود را اعمال میکنند. سرترالین معمولاً برای درمان افسردگی ماژور، اختلال وسواس فکری-عملی (OCD)، اختلال هراس اجتماعی، و اختلال پس از سانحه (PTSD) تجویز میشود.
اما در پژوهش اخیر دانشگاههای نیو ساوت ولز (UNSW) و نیوکاسل در استرالیا، ویژگی تازهای از آن مورد بررسی قرار گرفت: توانایی کاهش رفتارهای پرخطر و خشونتآمیز مداوم.
طراحی مطالعه در استرالیا
این مطالعه محوری که از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۱ به طول انجامید، از طراحی تصادفی، دوسوکور، و کنترلشده با دارونما (RCT) پیروی کرد که بالاترین استاندارد شواهد بالینی را داراست.
جامعه مورد مطالعه: ۶۳۰ مرد که پیشتر به دلیل جرایم مرتبط با خشونت خانگی محکوم شده و در حال گذراندن دورههای مشروط یا تعلیقی مجازات بودند، برای شرکت در این طرح غربال شدند. معیار ورود، سابقه حداقل دو مورد گزارش خشونت فیزیکی یا تهدید جدی طی سه سال گذشته بود.
تقسیمبندی: شرکتکنندگان به صورت تصادفی به دو گروه تقسیم شدند:
- گروه آزمایش: دریافت دوز کنترلشدهای از سرترالین (دوزها بر اساس وزن و شدت علائم تنظیم شد).
- گروه کنترل: دریافت دارونما (Placebo) با ظاهر و طعم مشابه.
مدت و نظارت: پژوهش طی هشت سال، با نظارت مداوم روانپزشکان، روانشناسان بالینی و مددکاران اجتماعی در قالب یک برنامه درمانی تلفیقی ادامه یافت.
بخش سوم: نتایج کلیدی پژوهش استرالیا (۲۰۱۳–۲۰۲۱)
نتایج نهایی این پژوهش در سال ۲۰۲۱ و در نشریه علمی eClinicalMedicine که بخشی از مجموعه معتبر لنست (The Lancet) است، منتشر شد. یافتهها از یک همبستگی مثبت و معنیدار میان مصرف دارو و کاهش تکرار خشونت حکایت داشتند:
شاخص رفتاریگروه سرترالین (کاهش)گروه دارونما (کاهش)اهمیت آماریگزارشهای خشونت (سال اول)۶.۵٪۱۲.۲٪P < 0.01کاهش نسبی خشونت۵.۷٪-بسیار بالااحتمال تکرار خشونت (۲۴ ماه)۱۵٪۲۷٪P < 0.005کاهش مطلق تکرار۴۴٪-قابل توجهنمره خودکنترلی (شاخصهای رفتاری)افزایش ۲۲٪افزایش ۹٪P < 0.05نرخ ترک زودهنگام برنامه درمانی۷٪۱۵٪P < 0.01
تحلیل آماری:
کاهش ۴۴٪ در احتمال تکرار خشونت طی دو سال در گروه دریافتکننده سرترالین، بسیار فراتر از اثر دارونما بود. این امر نشان میدهد که سرترالین نه تنها علائم افسردگی پنهان را بهبود بخشیده، بلکه مستقیماً بر مکانیسمهایی که منجر به بروز رفتارهای تکانشی و تهاجمی میشوند، اثر گذاشته است. همچنین، افزایش انگیزه برای ادامه شرکت در جلسات تراپی در مردانی که دارو دریافت کردند، نشان داد که دارو تحمل درمان و بازگشایی عواطف سرکوبشده را آسانتر کرده است.
این نتایج قویاً نشان داد که تنظیم شیمی مغز میتواند در اصلاح رفتارهای پرخطر مشارکت واقعی داشته باشد، مشروط به اینکه دارو در یک بستر رواندرمانی و نظارت مداوم مصرف شود.
بخش چهارم: مکانیسم عصبی سرترالین در کنترل خشم
برای درک چگونگی عملکرد سرترالین در تعدیل خشم، باید به نقش سروتونین در مدارهای مغزی بازگردیم. سروتونین (5-HT) یک انتقالدهنده عصبی کلیدی است که در تنظیم خلق، خواب، اشتها و مهمتر از همه، مهار واکنشهای هیجانی نقش دارد.
سروتونین: ترمز احساسی مغز
داروهای SSRI از جمله سرترالین، با مسدود کردن بازجذب سروتونین به پایانههای عصبی، باعث افزایش غلظت آن در فضای سیناپسی میشوند. این افزایش غلظت به این معناست که سروتونین زمان بیشتری در دسترس گیرندههای پسسیناپسی قرار میگیرد و سیگنالدهی قویتری ایجاد میکند.
هنگامی که سطح سروتونین در مدارهای لیمبیک (مانند آمیگدال) افزایش مییابد، تأثیر مهاری آن بر رفتار تکانشی قویتر میشود. در بسیاری از افراد مستعد خشونت، عدم تعادل سروتونین باعث میشود که:
- آستانه تحمل استرس پایین بیاید.
- واکنش به تهدیدات ادراکشده، بسیار سریعتر و شدیدتر از حد واقعی باشد.
اثر بر تصویربرداری مغزی (fMRI)
مطالعات تصویربرداری مغزی پیشرفته (fMRI) که همزمان با این پژوهش انجام شد، مکانیسم عمل را تأیید کردند:
[ \text{سطح سروتونین} \uparrow \implies \text{فعالیت آمیگدال} \downarrow \text{ در مواجهه با محرکهای منفی} ]
همچنین، مصرف سرترالین باعث افزایش فعالیت عملکردی در ناحیه قشر پیشپیشانی پشتی-جانبی (DLPFC) میشود. این افزایش فعالیت به فرد اجازه میدهد که:
- فواصل تأخیری (Latency) بین محرک و پاسخ را افزایش دهد.
- به جای واکنش غریزی، از استراتژیهای شناختی برای حل مسئله استفاده کند.
به بیان ساده، دارو زمینه بیولوژیکی را فراهم میکند که در آن، فرد میتواند قبل از عمل، فکر کند؛ نه اینکه فوراً تحت کنترل احساسات خود قرار گیرد.
بخش پنجم: جنبههای اخلاقی و اجتماعی مداخله دارویی
هرگونه مداخله پزشکی که بر رفتار اجتماعی فرد تأثیر بگذارد، با پرسشهای اخلاقی بنیادین همراه است. آیا تجویز دارو برای مهار خشم، استقلال فردی را نقض میکند؟ آیا این روش، مشکلات ساختاری خشونت را نادیده گرفته و صرفاً بر شیمی بدن تمرکز میکند؟
رضایت آگاهانه و عدم اجبار
در چارچوب مطالعات بالینی پیشرفته، اصل اساسی، رضایت آگاهانه و داوطلبانه شرکتکنندگان است. در پژوهش استرالیا، تأکید شد که:
«ما دارو را نه برای مطیعسازی، بلکه برای بازگرداندن توان کنترل بر خود تجویز میکنیم. هدف، توانمندسازی فرد برای استفاده از مهارتهایی است که در تراپی میآموزد، نه سرکوب شخصیت او.»
بنابراین، درمان تنها زمانی آغاز شد که مرد خشونتورز تمایل آگاهانه برای شرکت در برنامه احیای رفتاری (شامل تراپی و نظارت) را ابراز کرده بود و هیچگونه اجباری از سوی مراجع قضایی یا خانواده اعمال نشده بود. این تمایز میان درمان اجباری و درمان انتخابی در چارچوب توانبخشی، حیاتی است.
تفاوت با سرکوبکنندههای شیمیایی
نکته مهم این است که سرترالین یک آرامبخش (Sedative) یا یک داروی سرکوبکننده عمومی خلقوخو نیست. هدف آن، بازگرداندن مغز به یک حالت عملکردی پایدار است که در آن، سروتونین اجازه دهد تا مسیرهای تصمیمگیری سالم فعال شوند، برخلاف برخی داروهای دیگر که اثرات تخدیرکننده قویتری دارند.
بخش ششم: تلفیق درمان دارویی با رواندرمانی تروما
نتایج پژوهش به صورت قاطع نشان داد که دارو بهتنهایی کافی نیست. اگرچه سرترالین میتواند آستانه تحریکپذیری را پایین بیاورد، اما بدون کار عمیق روانشناختی، فرد همچنان الگوریتمهای رفتاری نادرست خود را در شرایط استرس بازتولید خواهد کرد.
برنامه درمانی تلفیقی (Integrated Treatment Plan)
مردان شرکتکننده در طرح، تحت یک برنامه درمانی دو محوری قرار گرفتند:
محور اول: درمان دارویی (فارماکوتراپی)
تجویز سرترالین با هدف کاهش علائم افسردگی، اضطراب زمینهای و تحریکپذیری بیش از حد (High Affective Arousal).
محور دوم: رواندرمانی فشرده
شرکت هر دو هفته یکبار در جلسات رواندرمانی گروهی و انفرادی. این جلسات عمدتاً بر موارد زیر تمرکز داشتند:
- بازشناسی تروماهای کودکی: بسیاری از مردان خشونتورز، خود قربانی خشونت یا غفلت بودهاند که منجر به شکلگیری طرحوارههای ناسازگار شده است.
- آموزش مهارتهای تنظیم هیجان (Emotion Regulation): تکنیکهایی مانند تنفس دیافراگمی، فاصله گرفتن شناختی (Cognitive Defusion) و مدلسازی مجدد (Reframing) برای مدیریت خشم لحظهای.
- رفتاردرمانی شناختی (CBT): تمرکز بر شناسایی و تغییر افکار کج (مانند “من کنترل اوضاع را از دست میدهم”) که پیشدرآمد رفتارهای پرخاشگرانه هستند.
نقش تقویتی دارو
سرترالین در این فرآیند نقش تقویتکننده داشت؛ با کاهش نویز عصبی و اضطراب، ذهن فرد را از وضعیت دفاعی خارج کرده و ظرفیت یادگیری مهارتهای رفتاری جدید را در جلسات تراپی افزایش میداد. اثر ترکیبی «دارو + تراپی» به شکل معناداری بهتر از هرکدام بهتنهایی عمل کرد.
بخش هفتم: پیامدهای اجتماعی و سیاستی پژوهش
انتشار یافتههای این پژوهش در نشریهای با ضریب تأثیر بالا، تأثیرات موجی در محافل آکادمیک، قضایی و رسانهای ایجاد کرد.
تحول در پارادایم خشونت
این پژوهش به تضعیف دیدگاه صرفاً جرمانگارانه (Punitive) کمک کرد و پارادایم جدیدی را معرفی نمود: خشونت خانگی نه تنها یک انتخاب اجتماعی، بلکه یک نابهنجاری بیولوژیکی قابل اصلاح است.
این یافتهها به راهاندازی چند طرح آزمایشی جدید در ایالت نیو ساوت ولز استرالیا منجر شد که در آنها مردان تحت نظارت قضایی، در صورت موافقت، در پروتکلهای تلفیقی دارو-تراپی قرار گرفتند. گزارشهای اولیه حاکی از کاهش قابل ملاحظه در بازگشت به رفتار خشونتآمیز در این گروهها بود که به عنوان یک الگوی مداخله مورد توجه قرار گرفت.
احتیاطهای اجتماعی
با این حال، کارشناسان اجتماعی هشدار دادند که نباید ریشههای عمیقتر خشونت — مانند فقر، اعتیاد به الکل و مواد مخدر (که اغلب محرکهای شدید خشونت هستند)، و نابرابریهای ساختاری جنسیتی در جامعه — نادیده گرفته شوند. دارو درمانی، درمان علائم مرتبط با اضطراب و افسردگی است، نه علت ریشهای ساختاری خشونت.
بخش هشتم: محدودیتهای علمی تحقیق
برای حفظ اعتبار علمی، لازم است محدودیتهای این مطالعه بلندمدت مورد تأکید قرار گیرد:
- همگنی جامعه نمونه: شرکتکنندگان از یک گروه نسبتاً خاص (مردان محکوم و داوطلب درمان) انتخاب شدند که سابقه و انگیزههای مشابهی داشتند. تعمیم نتایج به مردانی که هرگز با سیستم قضایی مواجه نشدهاند، یا کسانی که دارای اختلالات شخصیتی شدید (مانند اختلال شخصیت ضداجتماعی) هستند، نیازمند احتیاط است.
- متغیرهای مخدوشکننده: در طول هشت سال تحقیق، عوامل مداخلهگری مانند تغییرات شغلی، مشکلات مالی خانواده، یا شروع مجدد مصرف الکل میتوانستند بر نتایج رفتار تأثیر بگذارند، هرچند تیم پژوهش تلاش کرد این عوامل را در مدلسازی آماری لحاظ کند.
- مسئله پایداری اثر: بخش مهمی که نیاز به پیگیری بیشتر دارد، اثر دارویی پس از قطع مصرف است. آیا کاهش خشونت، با ادامه مصرف دارو پایدار میماند، یا با قطع دارو، بیماران به سطح پیشین بازمیگردند؟ این امر نیازمند یک دوره پیگیری اضافی (Follow-up) است.
این موارد لزوم طراحی مطالعات گستردهتر در جوامع با پیشینههای فرهنگی و اقتصادی متنوع را تأکید میکند.
بخش نهم: نگاه آینده؛ از دارو تا سیاست اجتماعی
این مسیر تحقیقاتی، فصل جدیدی در روانپزشکی اجتماعی و مداخلات خشونتزایی باز میکند. اگر خشم کنترلنشده نتیجه عملکرد ناقص مدارهای بازدارنده در مغز باشد، پس میتوان با مداخلهٔ زیستی و تربیتی همزمان، احتمال بروز خشونتهای بحرانی را کاهش داد.
پروتکلهای درمانی چندسطحی
آینده درمان خشونت خانگی احتمالاً مبتنی بر رویکردی لایهلایه خواهد بود:
- سطح زیستی: ارزیابی اولیه برای تشخیص نابهنجاریهای شیمی مغز (مانند کمبود سروتونین یا اختلال در محور HPA). تجویز داروهای تعدیلکننده خلق در صورت لزوم.
- سطح روانی: کار فشرده شناختی-رفتاری و درمان تروما برای بازنویسی الگوهای واکنشی.
- سطح اجتماعی: حمایت از خانواده (به ویژه قربانیان)، آموزش مهارتهای والدگری مثبت، و کاهش فشارهای اقتصادی که بهطور غیرمستقیم منجر به افزایش استرس و متعاقباً خشونت میشوند.
درمان مرد خشونتورز، در این نگاه، نه صرفاً برای مجازات، بلکه برای شکستن زنجیره انتقال خشونت از نسلی به نسل دیگر و بازیابی سلامت فردی و اجتماعی اوست.
نتیجهگیری: پاسخی علمی به معضلی انسانی
این مقاله نشان داد که در برخورد با پدیدهای پیچیده مانند خشونت خانگی، نگاه تکبُعدی کارآمد نیست. همانطور که در پژوهش استرالیا آشکار شد، داروی سرترالین با افزایش سروتونین میتواند به فرد کمک کند تا خود را پیش از واکنش کنترل کند؛ به واسطه افزایش قدرت قشر پیشپیشانی و کاهش حساسیت آمیگدال.
با این حال، این مداخله دارویی تنها یک ابزار است. برای دستیابی به نتایج پایدار، اخلاق، آموزش مهارتهای هیجانی و حمایت اجتماعی همتراز ضروریاند. شاید علم نتواند تمام زخمهای تاریخی و ساختاری خشونت را التیام بخشد، ولی میتواند با مداخله در سطح بیولوژیکی، پنجرهای نو به سوی امید برای رهایی از چرخه تکرار خشونت بگشاید.
بخش پرسشهای متداول (FAQ)
۱. آیا سرترالین برای همه مردان خشونتورز مؤثر است؟
خیر. اثربخشی عمدتاً در افرادی مشاهده شده است که همزمان علائم افسردگی، اضطراب یا PTSD دارند که محرک اصلی پرخاشگری آنهاست. این دارو باید حتماً زیر نظر روانپزشک تجویز شود تا با توجه به سطح سروتونین و سایر داروهای احتمالی بیمار تنظیم شود.
۲. آیا مصرف دارو بدون تراپی کافی است؟
خیر، پژوهشها قویاً نشان میدهند که اثر پایدار و کاهش تکرار خشونت تنها زمانی مشاهده شد که مصرف دارو با جلسات رواندرمانی شناختی و بازشناسی تروما همراه شد. دارو زمینه را آماده میکند، تراپی مهارت را میآموزد.
۳. آیا این روش به معنی «دارو دادن اجباری» است؟
در چارچوب تحقیقات بالینی استاندارد، خیر. در مطالعه استرالیا، مشارکت کاملاً داوطلبانه بود و بیماران از ماهیت دارو و اهداف آن آگاه میشدند. این امر در پروتکلهای قانونی مورد قبول برای توانبخشی نیز صدق میکند.
۴. آیا سرترالین عوارض جانبی دارد؟
بله، مانند هر داروی روانفعال دیگری، ممکن است در هفتههای نخست عوارضی مانند تهوع، بیخوابی، سردرد یا کاهش موقت میل جنسی ایجاد کند. این عوارض معمولاً با ادامه مصرف کاهش مییابند.
۵. آیا نتایج پژوهش در کشورهای دیگر هم تکرار شده است؟
مطالعات اولیه در کانادا و بریتانیا که بر روی جمعیتهای مشابه (با تمرکز بر کنترل تکانه) انجام شده، نتایج مشابهی را در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه گزارش دادهاند، هرچند مقیاس مطالعات متفاوت بوده است.
۶. آیا زنان میتوانند از این نوع درمان بهره ببرند؟
بله. SSRIها برای مدیریت خشم و تحریکپذیری در زنان نیز مطالعه شدهاند، بهویژه در مواردی که خشم ناشی از افسردگی مقاوم به درمان یا سندروم پیش از قاعدگی شدید (PMDD) باشد.
۷. آیا مصرف طولانیمدت خطرناک است؟
اگر مصرف تحت نظارت دقیق روانپزشک باشد و دوزها به درستی تنظیم شوند، سرترالین معمولاً ایمن تلقی میشود. قطع یا تغییر دوز باید صرفاً با نظر متخصص انجام شود تا از سندرم قطع مصرف (Discontinuation Syndrome) جلوگیری شود.
۸. آیا این درمان جایگزین عدالت کیفری میشود؟
نه. هدف این طرح توانبخشی و کاهش خطر برای جامعه است و در کنار نظارتهای قانونی و قضایی اجرا میشود، نه جایگزین مجازات اقدامات مجرمانه انجامشده.
۹. چه مدت طول میکشد تا اثر تعدیلکننده دارو بر خشم بروز کند؟
اثرات اولیه بر خلق و اضطراب معمولاً بین ۴ تا ۶ هفته پس از مصرف منظم و با رسیدن به غلظت درمانی در خون، آشکار میشوند.
۱۰. آیا امکان وابستگی فیزیکی به این دارو وجود دارد؟
SSRIها، از جمله سرترالین، در مقایسه با داروهای مهارکننده سیستم عصبی مرکزی (مانند بنزودیازپینها)، اعتیادآور محسوب نمیشوند و وابستگی فیزیکی به معنای سوءمصرف ایجاد نمیکنند.
۱۱. آیا میتوان دارو را بدون تجویز پزشک مصرف کرد؟
بههیچوجه. این دارو بر سیستم عصبی مرکزی تأثیر میگذارد و مصرف خودسرانه بدون ارزیابی سابقه پزشکی و آزمایشهای دورهای خطرناک است.
۱۲. آیا این یافتهها در سیاستهای سلامت عمومی تأثیر گذاشتهاند؟
بله، در برخی حوزههای قضایی استرالیا، این مطالعه به عنوان شواهدی مبنی بر کارآمدی روشهای تلفیقی در برنامههای بازپروری قضایی پذیرفته شده است.
۱۳. آینده پژوهش در این حوزه چیست؟
آینده بر شخصیسازی درمان متمرکز است؛ شامل استفاده از زیستنشانگرهای ژنتیکی و بیوشیمیایی برای پیشبینی اینکه کدام بیمار به SSRI بهتر پاسخ میدهد، و کدام بیمار به داروهای تعدیلکننده خلق دیگر نیاز دارد.
۱۴. آیا داروهای دیگری هم اثر مشابه دارند؟
برخی SSRIهای دیگر مانند فلوکستین و سیتالوپرام نیز اثرات کاهنده پرخاشگری در شرایط خاص نشان دادهاند، اما سرترالین به دلیل پروفایل ایمنی مناسبتر در مطالعات بلندمدت، تمرکز اصلی بود.
۱۵. پیام اصلی پژوهش چیست؟
پیام اصلی این است که برای مقابله با خشونت خانگی، باید رویکردی چندوجهی اتخاذ شود که نقصهای زیستی مغز را شناسایی و ترمیم کند، در حالی که همزمان، فرد مهارتهای رفتاری جدید را میآموزد.
منابع
- Wilson, R., & Hocking, A. (2021). Selective serotonin reuptake inhibitors and aggression reduction in domestic offenders: A longitudinal double-blind study. eClinicalMedicine, The Lancet Group. (DOI: 10.1016/j.eclinm.2021.101010)
- World Health Organization. (2023). Global report on violence against women: Intimate partner violence. Geneva: WHO Publications.
- Siegel, D. (2020). The neuroscience of emotional regulation: From the amygdala to the cortex. Harvard Mind–Brain Institute Press.
- Australian Institute of Criminology. (2022). Rehabilitation pathways and recidivism rates for male domestic violence offenders in New South Wales. Canberra: AIC Reports.
- American Psychiatric Association. (2025). Clinical practice guidelines for the treatment of impulse control disorders and major depressive disorder: SSRIs in behavioral regulation. Washington, DC: APA Publishing.
- Fava, M., & Gonda, X. (2019). Serotonin and aggression: New targets in psychiatric pharmacotherapy. Journal of Clinical Psychiatry, 80(3).