jensen-huang-says-mom-taught-him-english_11zon
راز زبانی مدیرعامل ارزشمندترین شرکت جهان؛ مادرم استاد واقعی زبان انگلیسی من بود

راز زبانی مدیرعامل انویدیا؛ درسی از مادری که آینده را ساخت

مقدمه: وقتی درس زندگی از خانه آغاز شد

در جهانی که هر روز فناوری مرزهای تازه‌ای را می‌گشاید، کمتر کسی توقع دارد داستان شکل‌گیری بزرگ‌ترین شرکت هوش مصنوعی دنیا ریشه در لحظه‌ای خانوادگی و انسانی داشته باشد. اما جنسن هوانگ، مدیرعامل و بنیان‌گذار شرکت ۵ تریلیون دلاری انویدیا، باور دارد پایه‌ی همه‌ی موفقیت‌هایش از درسی شکل گرفته که سال‌ها پیش از زبان مادرش آموخته است. این داستان نه‌تنها درباره‌ی یادگیری زبان انگلیسی است، بلکه درباره‌ی زبان پایداری، ایمان و پشتکار نیز سخن می‌گوید — عناصری که بعدها DNA فرهنگی انویدیا را شکل دادند.

هوانگ امروز نماد نوآوری است. او کسی است که با دیدگاهی پیشرو، بازار پردازش‌های موازی (Parallel Processing) را نه تنها تعریف کرد، بلکه به قلب تپنده‌ی انقلاب هوش مصنوعی تبدیل نمود. اما برای درک عمق این نوآوری، باید به عقب بازگشت، به آشپزخانه‌ای کوچک در دهه‌ی ۱۹۷۰ آمریکا، جایی که یک مادر تایوانی، بدون داشتن دانش زبانی، بزرگ‌ترین درس‌های زندگی را به پسرش آموخت.


از تایوان تا آمریکا؛ کودکی در مسیر مهاجرت

هوانگ در سال ۱۹۶۳ در تایوان متولد شد. خانواده‌اش برای داشتن فرصت‌های بهتر به تایلند مهاجرت کردند، جایی که جنسن دوران کودکی خود را سپری کرد. اما سرنوشت مسیر متفاوتی را رقم زد: در نه‌سالگی، او و برادر بزرگ‌ترش برای ادامه‌ی تحصیل در مدارس آمریکایی فرستاده شدند. این تصمیم، هرچند با هدف فراهم‌آوری بهترین آموزش اتخاذ شد، برای دو پسر جوان که هیچ کدام زبان انگلیسی نمی‌دانستند، جهشی بزرگ و ترسناک بود.

مادر او، زنی بااراده و مصمم، که خود فاقد تسلط به زبان انگلیسی بود، نقش محوری در این مرحله‌ی گذار ایفا کرد. او تصمیم گرفت با روشی کاملاً شخصی و مبتکرانه، فرزندانش را برای زندگی در سرزمینی ناآشنا آماده کند.

او تنها با یک برگ کاغذ، یک فرهنگ لغت پایه‌ای و اراده‌ای پولادین، هر روز واژه‌هایی را یاد می‌گرفت و آن‌ها را با پسرانش تکرار می‌کرد. جنسن این خاطره را این‌گونه توصیف می‌کند: «مادرم پشت میز آشپزخانه می‌نشست، دفترچه‌ای باز می‌کرد و سطر به سطر با من تمرین می‌کرد. او هرگز اجازه نداد ما احساس کنیم که برای یادگیری ابزار کافی داریم. او به من انگلیسی یاد داد، در حالی که خودش اساساً انگلیسی بلد نبود.»

این لحظه نقطه‌ی عطفی بود. درس اصلی این بود: یادگیری یک فرایند قابل دستیابی است، حتی اگر تمام منابع و ابزارها در دسترس نباشند. این همان روحیه تسلیم‌ناپذیری بود که بعدها در هسته‌ی انویدیا جای گرفت.


مادر، نخستین معلم رهبری

هوانگ در گفت‌وگوهای متعدد، به‌ویژه در مصاحبه با Cambridge Union، به‌دقت توضیح داده است که مادرش چگونه ناخواسته اولین الگوی رهبری او را شکل داد. او نه با کتاب‌های مدیریتی، بلکه با رفتارش به پسرش آموخت که چگونه رهبری کند و چگونه در برابر مشکلات بایستد.

«مادرم هرگز ناامید نمی‌شد. وقتی ما چیزی را نمی‌دانستیم، او هم نمی‌دانست، ولی با قاطعیت می‌گفت: ما این را یاد خواهیم گرفت. این اراده‌ی غیرقابل شکست، اعتمادبه‌نفس او را در پس‌زمینه شکل می‌داد.»

این منش «عدم پذیرش شکست به‌عنوان پایان راه» بعدها بدل به فلسفه‌ی محوری انویدیا شد. فرهنگ سازمانی که هوانگ بنا نهاد، بر این باور استوار است که:

  1. اشتباه بخشی از نوآوری است: اگر اشتباهی رخ نداده، یعنی ریسک کافی انجام نشده است.
  2. یادگیری بی‌پایان است: همیشه باید فراتر از دانش فعلی حرکت کرد.

برای فهم این پیوند عمیق، کافی است نگاهی به تصمیم‌های کلیدی هوانگ در دهه‌های اخیر بیندازیم:

  • تشویق مهندسان به تجربه‌های پرریسک: هوانگ کارمندانش را ترغیب می‌کند تا پروژه‌هایی با احتمال شکست بالا را برعهده بگیرند، زیرا می‌داند تنها از طریق شکست‌های بزرگ است که پیشرفت‌های بنیادین حاصل می‌شود.
  • توسعه‌ی معماری‌های جدید: تصمیم ساخت GPUها به‌عنوان واحد پردازشی همه‌منظوره (نه فقط گرافیک) و سپس تغییر جهت‌گیری به سمت هوش مصنوعی، ریسکی عظیم بود که تنها با تکیه بر ایمان به قابلیت یادگیری تیمش میسر شد.

او می‌گوید: «ما در انویدیا یاد گرفته‌ایم سخت‌ترین مسیرها را انتخاب کنیم چون می‌دانیم درون سختی، پاداش رشد پنهان است.»


شکل‌گیری انویدیا؛ از میز آشپزخانه تا میز فناوری جهان

سال ۱۹۹۳ زمانی بود که هوانگ به‌همراه دو شریک دیگر، کریس مالاچوفسکی و کِرتیس پریم، تصمیم گرفت انویدیا را بنیان بگذارد. آن‌ها رؤیای یکپارچه‌سازی گرافیک کامپیوتری در کامپیوترهای شخصی را داشتند، اما واقعیت سخت بود:

  1. کمبود منابع مالی: آن‌ها سرمایه‌ی بسیار محدودی داشتند.
  2. عدم تجربه‌ی مدیریتی: هیچ‌کدام سابقه اداره‌ی یک شرکت بزرگ را نداشتند.
  3. ابهام در طرح کسب‌وکار: طرح اولیه آن‌ها بر اساس نمونه‌هایی بود که از شرکت‌های دیگر الهام گرفته شده بود.

اما آن نگاه مادرانه — ایمان به یادگیری از صفر و توانایی شروع کردن بدون داشتن تمام پاسخ‌ها — چراغ راه او شد.

هوانگ بعدها اعتراف کرد: «خیلی از کارها را نمی‌دانستیم، اما می‌دانستیم اگر بمانیم و متوقف نشویم، یاد می‌گیریم.» این اصل بقا، شرکت را از یک تولیدکننده‌ی کارت گرافیک برای بازی‌ها به یک بازیگر اصلی در حوزه‌ی محاسبات تغییر داد.

امروزه، انویدیا زیرساخت اصلی پردازش‌های بزرگ در حوزه‌ی هوش مصنوعی، از جمله مدل‌های زبانی بزرگ (LLMs)، خودروهای خودران و محاسبات علمی (ابررایانه‌ها) را می‌سازد. این دگرگونی، حاصل نگاهی بود که یادگیری را فراتر از یک فعالیت موقت، بلکه به‌عنوان یک حالت وجودی پذیرفته بود.


فلسفه‌ی ماندن در بازی

یکی از نقل‌قول‌های معروف جنسن هوانگ که در تمام سخنرانی‌های مدیریتی و در بین کارمندانش طنین‌انداز است، این است: «ماندن در جریان بازی تقریباً همه‌چیز است.»

به‌گفته‌ی او، موفقیت به‌ندرت نتیجه‌ی نابغه بودن در لحظه است؛ بلکه حاصل نرفتن از میدان است، حتی زمانی که شرایط سخت می‌شود. او با تواضع همیشگی‌اش توضیح می‌دهد: «توانستم ادامه دهم چون خسته نشدم و اخراج نشدم. همین کل ماجرا بود — صد درصد آن.»

این اصل ساده، بازتاب مستقیم فلسفه‌ی مادرش است: هرگز توقف نکن. در دنیایی که استارتاپ‌ها با چرخه‌های نوآوری بسیار سریع، هر روز می‌آیند و می‌روند، ماندن در مسیر، خود نوعی پیروزی استراتژیک محسوب می‌شود. این استقامت است که به انویدیا اجازه داد از بحران‌های متعدد فنی و اقتصادی جان سالم به در ببرد و درنهایت، وقتی تقاضا برای GPUها در بازار هوش مصنوعی منفجر شد، آماده باشد.


مادر در DNA فرهنگی انویدیا

اگر امروزه از کارمندان انویدیا بپرسید چه چیزی این شرکت را متفاوت می‌کند، پاسخ‌ها معمولاً به یک واژه خلاصه می‌شوند: فرهنگ یادگیری.

هوانگ در تمام جلسات مدیریتی بر اهمیت تجربه، پذیرش اشتباه، و کشف مداوم تأکید می‌کند. این دیدگاه، نه تنها برای مهندسان، بلکه برای مدیران سطح بالا نیز لازم‌الاجرا است. او باور دارد هر شکست فرصتی برای بازآفرینی است؛ همان‌طور که مادرش هر شب بعد از یاد نگرفتن یک واژه‌ی جدید، صبح دوباره با لبخند و اراده‌ای تازه برمی‌گشت.

در یکی از مصاحبه‌های تأثیرگذار، هوانگ به این پیوند اشاره کرد: «فناوری به‌سرعت تغییر می‌کند و تنها راه زنده ماندن، یادگیری مداوم است. مادرم این را به من یاد داد؛ نه با کتاب‌های مدیریتی، بلکه با زندگی‌کردن و نشان‌دادن نحوه‌ی مواجهه با ناشناخته‌ها.»

این دیدگاه، فرهنگی درون‌سازمانی را ساخته که در آن کارمندان نه از شکست در پروژه‌ای که تلاش زیادی برای آن صرف شده می‌ترسند، بلکه از تکرار اشتباهات یا عدم یادگیری از شکست‌های قبلی وحشت دارند.


از خانه تا هیئت‌مدیره؛ تداوم ارزش‌های خانوادگی

جنسن هوانگ با وجود قدرت و ثروت عظیمی که امروز دارد (با ارزش خالص بیش از ۵۰ میلیارد دلار)، هنوز هم در گفت‌وگوهای خود از مادرش به‌عنوان سرچشمه‌ی اصلی الهام و اخلاق یاد می‌کند. این فروتنی در برابر ریشه‌ها، یکی از جذابیت‌های داستان اوست.

او اغلب در رویدادهای دانشگاهی و جمع نخبگان به دانشجویان توصیه می‌کند: «مهم نیست چند مدرک دارید یا چند زبان بلدید؛ مهم این است که بتوانید یاد بگیرید یاد بگیرید.»

این جمله، یا همان Learning to Learn، شاید ساده به‌نظر برسد، اما در عصر هوش مصنوعی معنایی عمیق دارد. زمانی که ماشین‌ها الگوریتم‌ها را در کسری از ثانیه می‌آموزند، توانایی انسان برای انعطاف‌پذیری، ترکیب مفاهیم و یادگیری به‌شیوه‌ای جدید، ارزشمندترین دارایی اوست. الگوی مادری که با اراده و بدون ابزار زبانی جدید را کشف کرد، برای هوانگ جان تازه‌ای به مفهوم رهبری داده است؛ رهبری‌ای که بر مبنای سادگی و استمرار استوار است.


شبکه‌ای از الهام؛ وقتی مدیران از والدین می‌آموزند

هوانگ تنها مدیری نیست که ریشه‌ی انگیزه و پشتکارش را در خانواده‌ی مهاجرش می‌بیند. این الگو در میان بنیان‌گذاران بزرگ فناوری، یک مسیر مشترک است که نشان می‌دهد بنیان‌های اخلاقی و کاری اغلب در محیط‌های سخت شکل می‌گیرند:

  • پاول دوروف (تلگرام): او بارها در یادداشت‌هایش نوشته است: «پدرم هرگز نوشتن را متوقف نکرد، حتی زمانی که مورد انتقاد قرار می‌گرفت. روزی فهمیدم تعهد یعنی تکرار روزانه‌ی یک رؤیا.» همین روحیه باعث شد تلگرام با وجود مشکلات متعدد مجوزها و فشارها، به پلتفرمی جهانی تبدیل شود.
  • تونی شو (DoorDash): مدیرعامل DoorDash بارها گفته است که ارزش تلاش سخت و پشتکار را زمانی به‌طور کامل درک کرد که کنار مادرش در یک رستوران چینی ظرف می‌شست. او در یکی از سخنرانی‌هایش گفت: «مادرم در آمریکا ۱۲ سال سه شیفت کار می‌کرد. من در کنار او دیدم پشتکار واقعی یعنی چه.»

چنین روایت‌هایی نشان می‌دهد که در عصر دیجیتال، ستون اصلی ثبات و نوآوری، هنوز همان درس‌های خانوادگی است. فناوری ممکن است پیچیده‌تر شود، اما الهام از خاطرات ساده‌ی سختی کشیدن والدین است که رهبران بزرگ را می‌سازد.


رشد انویدیا؛ نمونه‌ای از ایمان عملی

در دو دهه‌ی گذشته، انویدیا مسیر حیرت‌انگیزی را طی کرده است؛ از یک شرکت متمرکز بر سخت‌افزار گیمینگ به ستون فقرات دنیای هوش مصنوعی تبدیل شد. این مسیر آسان نبود. این شرکت باید از دوران رکود اقتصادی ناشی از حباب دات‌کام (Dot-com bubble) جان سالم به در می‌برد، در تأمین مالی اولیه با چالش روبه‌رو می‌شد و رقابت سنگین با غول‌هایی چون اینتل و AMD را تحمل می‌کرد.

اما همان ایمان و استقامت خانوادگی، تیم را در مسیر نگه داشت و باعث شد هوانگ بر روی ایده‌هایی سرمایه‌گذاری کند که در کوتاه‌مدت سودی نداشتند اما برای آینده حیاتی بودند.

وقتی در سال ۱۹۹۹ انویدیا وارد بازار سهام (IPO) شد، کمتر کسی آینده‌ی آن را پیش‌بینی می‌کرد. سرمایه‌گذاران بر سودآوری کوتاه‌مدت تمرکز داشتند، اما هوانگ بر توسعه‌ی زیرساخت پردازش موازی متمرکز بود. بیست‌و‌پنج سال بعد، ارزش بازار آن از مرز ۵ تریلیون دلار فراتر رفت — رقمی نجومی که نشان از عبور این برند از مرزهای صنعتی سنتی دارد.

کارشناسان می‌گویند تصمیم‌های هوانگ، از جمله تمرکز بر هوش مصنوعی فیزیکی (Physical AI) و توسعه‌ی پلتفرم‌های نرم‌افزاری (مانند CUDA) که اکوسیستم را قفل کرد، ناشی از فلسفه‌ای است که بر ایمان به یادگیری مداوم بنا شده است. اگر مهندس می‌توانست یک معماری تراشه را از پایه یاد بگیرد، پس می‌توانست کل حوزه‌ی محاسبات را متحول کند.


سبک رهبری هوانگ؛ شفافیت، مشارکت، و چشم‌انداز انسانی

در حالی که بسیاری از مدیران بزرگ فناوری در برج عاج تصمیم‌گیری می‌نشینند، هوانگ به‌خاطر تعامل مستقیم و بی‌واسطه‌اش با کارمندانش شناخته می‌شود. او ساختار سلسله‌مراتبی مسطحی (Flat Structure) را ترویج می‌دهد. گفته می‌شود بیش از ۳۶ گزارش مستقیم (Direct Report) دارد، که نشان‌دهنده‌ی سطح بالایی از اعتماد متقابل و تمایل به شنیدن دیدگاه‌های مختلف است.

او نمونه‌ای زنده از «رهبری مشارکتی» است، سبکی که به‌جای ترس و دستور، الهام و مشارکت را مبنا قرار می‌دهد.

در سخنرانی اخیر خود در کنفرانس سالانه‌ی توسعه‌دهندگان (GTC) گفت: «خلاء میان مدیر و مهندس باید پر شود، نه با مقررات سفت و سخت، بلکه با گفت‌وگوهای معنادار و شنیدن چالش‌های واقعی.» چنین نگرشی ریشه در همان تجربه‌ی کودکی او دارد؛ مادری که به جای امر و نهی، با اشتراک‌گذاری دشواری‌های خودش، پسرش را تشویق به یافتن راه‌حل می‌کرد.


میراث یک مادر در عصر هوش مصنوعی

امروز وقتی نام انویدیا در محافل جهانی برده می‌شود، معمولاً درباره‌ی پردازنده‌های فوق‌العاده سریع H100، DGX Cloud و پلتفرم‌های GigaAI صحبت می‌کنند. اما در پشت این فناوری‌های پیشرفته، نگاهی انسانی نهفته است — نگاهی که می‌گوید یادگیری و تلاش مستمر، بنیادی‌تر از ابزارها هستند.

در عصری که ماشین‌ها به‌شکل انفجاری زبان، تصویر و کد می‌آموزند، شاید مهم‌ترین درسی که می‌توان از جنسن هوانگ گرفت، به‌یادآوردن این است که قابلیت انسان برای انطباق و یادگیری ارادی، هنوز بزرگ‌ترین مزیت رقابتی ماست. این قابلیت، میراث مستقیم مادر اوست.


جمع‌بندی: الهام خانگی برای پیشرفت جهانی

جنسن هوانگ نماد نسلی از رهبران است که موفقیتشان را نه از فرمول‌های مدیریتی پیچیده‌ی کتاب‌های کسب‌وکار، بلکه از تجربه‌های انسانی، چالش‌های مهاجرت و درس‌های خانوادگی گرفته‌اند.

درسی که او از مادرش گرفت — تلاش برای آموختن چیزی که خود نمی‌دانست — استعاره‌ای قدرتمند از نوآوری مدرن است: شروع کردن پیش از کامل‌بودن، و این باور که دانش یک مقصد نیست، بلکه یک سفر بی‌انتهاست.

آینده‌ی فناوری بیش از هر زمان دیگری به چنین تفکری نیاز دارد: ایمان به توانایی یادگیری جمعی تیم و نترسیدن از آغاز کردن هر پروژه به‌عنوان اولین باری که آن کار انجام می‌شود. شاید راز موفقیت انویدیا و مدیرعاملش در همین جمله خلاصه شود: ماندن در بازی، یعنی زنده ماندن شعله‌ی آموختن.


پرسش‌های متداول (FAQ)

۱. جنسن هوانگ کیست؟
او بنیان‌گذار، رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت انویدیا (NVIDIA Corporation) است؛ یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های فناوری و پیشرو مطلق در حوزه‌ی سخت‌افزار و نرم‌افزار هوش مصنوعی جهان.

۲. مادر جنسن هوانگ چه نقشی در موفقیت او داشت؟
او با پشتکار مثال‌زدنی در دوران مهاجرت، فرزندش را به یادگیری زبان انگلیسی تشویق کرد؛ در حالی که خودش برای آموزش، از صفر شروع کرد و تسلط کافی بر زبان انگلیسی نداشت.

۳. داستان یادگیری انگلیسی چگونه الهام‌بخش فرهنگ انویدیا شد؟
این تجربه به‌طور مستقیم به فلسفه‌ی محوری انویدیا تبدیل شد: «یادگیری مداوم حتی در دشوارترین شرایط و بدون ابزار کامل». این رویکرد، جسارت برای ریسک‌پذیری در پروژه‌های عظیم را در سازمان نهادینه کرد.

۴. انویدیا چگونه از یک شرکت گرافیکی به غول هوش مصنوعی تبدیل شد؟
این شرکت با تغییر استراتژیک و سرمایه‌گذاری هنگفت بر روی پردازنده‌های گرافیکی (GPU) برای پردازش موازی مورد نیاز در یادگیری عمیق (Deep Learning)، زیرساخت اصلی انقلاب هوش مصنوعی را فراهم آورد.

۵. ارزش فعلی بازار انویدیا چقدر است؟
در سال ۲۰۲۴ و اوایل ۲۰۲۵، ارزش این شرکت به‌طور مداوم افزایش یافت و از مرز ۵ تریلیون دلار فراتر رفت و آن را به یکی از باارزش‌ترین شرکت‌های جهان تبدیل کرد.

۶. ریشه‌ی شعار معروف هوانگ «ماندن در بازی» چیست؟
هوانگ این فلسفه را مستقیماً از مادرش آموخت؛ که باور داشت عدم ترک کردن میدان رقابت و ادامه‌ی تلاش روزانه، کلید موفقیت بلندمدت است.

۷. چه شباهتی میان داستان هوانگ و دیگر مدیران موفق وجود دارد؟
مانند پاول دوروف (تلگرام) و تونی شو (DoorDash)، بسیاری از مدیران موفق، پشتکار و تعهد روزانه‌ای را که از والدین خود در محیط‌های سخت آموخته‌اند، عامل اصلی استمرار و پیروزی خود می‌دانند.

۸. سبک رهبری هوانگ چگونه توصیف می‌شود؟
سبک رهبری او مشارکتی، شفاف و مبتنی بر اعتماد است. او ساختار سلسله‌مراتبی را مسطح نگه می‌دارد تا ارتباط مستقیم بین تیم‌های فنی و مدیریت ارشد حفظ شود.

۹. مهم‌ترین درس مدیریتی این داستان برای نسل‌های جدید چیست؟
درس اصلی، پذیرش یادگیری به‌عنوان یک مهارت پایه و حیاتی (Learning to Learn) و ایمان به استمرار است، حتی زمانی که مسیر مبهم به نظر می‌رسد.

۱۰. پیام نهایی جنسن هوانگ برای کارآفرینان جوان چیست؟
باور کنید که می‌توانید یاد بگیرید، حتی اگر فاقد تجربه‌ی کافی یا تمام منابع لازم باشید — همان‌طور که مادری در تایوان به پسرش آموخت چگونه بدون داشتن معلم، زبان جدیدی را فتح کند.

https://farcoland.com/GlIkFU
کپی آدرس