وکیل ایلان ماسک کیست؟ بررسی جنجالیترین و عجیبترین وکیل مدافع میلیاردر؛ دلقک یا نابغه حقوقی
جیمی پارکینن: وکیل دلقک یا دلقک وکیل؟ تحلیل شخصیت چندوجهی وکیل ایلان ماسک
وکیل ایلان ماسک کیست؟ بررسی جنجالیترین و عجیبترین وکلای مدافع میلیاردرها
تولد یک تناقض دوگانه در صحنه حقوقی
در دنیای پر زرق و برق وکیلهای دعاوی تجاری سطح بالا، جایی که کت و شلوارهای گرانقیمت و استدلالهای خشک، قاعده بازی هستند، نام جیمی پارکینن (Jamie Parkinson) مانند یک قطعه موسیقی ناهمگون در یک ارکستر سمفونیک به گوش میرسد. او نه تنها وکیل اصلی یکی از بحثبرانگیزترین و قدرتمندترین افراد جهان، ایلان ماسک، در نبردهای حقوقی حساس با غولهایی چون OpenAI و سم آلتمن است، بلکه او شبها در نقش یک دلقک فیزیکی، مدیر و اجراکننده برنامههای کمدی تحت عنوان «Clown Cardio» ظاهر میشود.
این تضاد، هسته اصلی جذابیت و معمای شخصیت پارکینن را تشکیل میدهد: چگونه یک مغز حقوقی که در پیچیدهترین مسائل مالکیت فکری و شرکتهای فناوری درگیر است، میتواند همزمان خود را وقف هنر کلاسیک دلقکبازی، یعنی شکلی از بیان که اغلب با جدیت و رسمیت در تضاد کامل است، بداند؟
این مقاله به کاوش در این دوگانگی میپردازد. ما نه تنها نقش محوری پارکینن در یکی از مهمترین پروندههای فناوری سالهای اخیر (دعوای ماسک علیه OpenAI) را بررسی خواهیم کرد، بلکه به تحلیل عمیق فلسفه پشت هنر اجرایی او، یعنی «Clown Cardio»، خواهیم پرداخت و خواهیم دید که چگونه این دو مسیر متضاد، در واقع مکمل یکدیگر شده و به او یک مزیت استراتژیک منحصربهفرد در اتاقهای محاکمه میبخشد. جیمی پارکینن، وکیل ایلان ماسک، نمونهای زنده از این پرسش است که آیا مرز میان جدیت و بازی، در دنیای مدرن تعریف خود را از دست داده است یا خیر.
۱. سکانس دادگاه: پارکینن در قلب نبرد هوش مصنوعی
ایلان ماسک، بنیانگذار تسلا، اسپیسایکس و مالک سابق توییتر (X)، به دلیل مواضع صریح و اقدامهای جسورانه خود، همواره در معرض دعاوی حقوقی سنگینی قرار دارد. اما یکی از جنجالیترین و حساسترین پروندههای اخیر، شکایتی بود که او علیه سم آلتمن، مدیرعامل OpenAI، و خود شرکت OpenAI تنظیم کرد. این شکایت بر ادعای نقض تعهدات اولیه مبنی بر توسعه هوش مصنوعی عمومی (AGI) به صورت متنباز (Open Source) متمرکز بود.
در این نبرد حقوقی که میتوان آن را نبرد تایتانهای سیلیکونولی نامید، جیمی پارکینن نقشی محوری داشت. او به عنوان وکیل اصلی ماسک، در برابر تیمهای حقوقی عظیم و بسیار مجهز شرکتهایی مانند مایکروسافت و OpenAI قرار گرفت.
تحلیل رویارویی حقوقی: استراتژی و فشار
مواجهه در این پرونده، صرفاً درباره متون قانونی نبود؛ بلکه نبردی بر سر روایت، اعتبار و آینده توسعه هوش مصنوعی بود. پارکینن با درک این مسئله، استراتژی خود را بر اساس بهرهبرداری از شکافهای ارتباطی و شفافیت بنا نهاد.
یکی از نقاط اوج حضور پارکینن در این پرونده، تلاش او برای احضار میرا موراتی (Mira Murati)، مدیر ارشد فناوری OpenAI، بود. احضار مدیران ارشد در دعاوی پیچیده فناوری اغلب دشوار است، زیرا طرف مقابل سعی میکند با ارجاع به مسائل محرمانگی یا اهمیت استراتژیک فرد، از حضور او جلوگیری کند. پارکینن موفق شد با اصرار و استدلالهای قوی مبنی بر اینکه دانش موراتی برای درک نیت اولیه OpenAI حیاتی است، دادگاه را متقاعد سازد.
اهمیت این پیروزی کوچک اما کلیدی:
- نشان دادن جدیت: این اقدام نشان داد که پارکینن در پی کسب اطلاعات سطح بالاست و برای رسیدن به حقیقت، از تاکتیکهای جسورانه ابایی ندارد.
- فشار روانی: احضار یک مدیر ارشد، فشار زیادی بر ساختار مدیریتی طرف مقابل وارد میکند و آنها را مجبور به صرف منابع بیشتر برای دفاع از کارمندان کلیدی میکند.
پارکینن در دادگاه، مانند یک جراح دقیق عمل میکند، اما با این تفاوت که ابزار او، شوخطبعی کنترلشده و درک عمیق از روانشناسی مخاطب است. او به خوبی میداند که در دعاوی سطح بالا، صرف دانش فنی کافی نیست؛ بلکه باید بتوانید قاضی و هیئت منصفه را متقاعد کنید که داستان شما، روایت منطقی و قابل پذیرش است.
۲. وکیل مالکیت فکری و هنر: ریشههای مشترک خلاقیت
مسیر حرفهای جیمی پارکینن پیش از تبدیل شدن به وکیل مشهور میلیاردرها، به صورت موازی با علاقهاش به هنر و خلاقیت توسعه یافت. او تحصیلات حقوقی خود را با تمرکز بر حقوق مالکیت فکری (IP) پیگیری کرد، اما این رشته به خودی خود، ارتباط نزدیکی با جهان هنر دارد.
پیوند مالکیت فکری و هنر:
حقوق مالکیت فکری، در هسته خود، درباره حفاظت از ایدهها، خلاقیتها و بیان منحصر به فرد است. این رشته به وکیل اجازه میدهد تا با هنرمندان، مخترعان، توسعهدهندگان نرمافزار و استودیوهای تولید محتوا همکاری کند. برای پارکینن، این فرصتی بود تا علاقهاش به فرمهای هنری را در قالب قانونی بگنجاند.
او در نهایت به شرکت حقوقی توبروف و شرکا (Tubroff & Partners) پیوست، جایی که تخصص خود را در مالکیت فکری، به ویژه در حوزههایی که هنر و فناوری تلاقی پیدا میکنند (مانند NFTها، کپیرایت در محتوای دیجیتال و اختراعات نرمافزاری)، تقویت کرد.
این پیشینه هنری، به او دیدگاهی داد که بسیاری از وکلای سنتی از آن بیبهرهاند: درک فرآیند خلق. او میدانست که یک ایده چگونه متولد میشود، چگونه شکل میگیرد و چگونه نیاز به حفاظت دارد. این درک نه تنها در پروندههای IP، بلکه در دفاع از ایلان ماسک در پرونده OpenAI (که به نوعی دعوا بر سر مالکیت فکری یک ایده بزرگ است) حیاتی بود.
۳. هنر دلقکبازی (Clown Cardio): فراتر از لباس پشمی و دماغ قرمز
اگر جنبه حقوقی پارکینن، یک شاهین تیزبین باشد، جنبه هنری او، یک هنرمند آکروباتیک است. او خود را به عنوان یک “دلقک فیزیکی” معرفی میکند که تمرکز ویژهای بر اجرای زنده تحت برند “Clown Cardio” دارد.
تعریف پارکینن از دلقکبازی سطح بالا
پارکینن دلقکبازی را با نمایشهای ساده یا سرگرمیهای کودکانه اشتباه نمیگیرد. او این هنر را در چارچوب میراث بزرگ کمدی فیزیکی کلاسیک، از جمله چارلی چاپلین، باستر کیتون و ژاک تاتی، تعریف میکند.
دلقکبازی از دیدگاه پارکینن:
“این کمدی فیزیکی سطح بالا است؛ نیاز به هماهنگی، زمانبندی دقیق و کنترل کامل بدن دارد. این یک ورزش ذهنی و بدنی است که در آن مخاطب باید مسیر منطقی شما را دنبال کند تا به نقطه شکست یا انفجار کمدی برسد.”
“Clown Cardio” (که میتوان آن را به “ورزش قلبی دلقک” ترجمه کرد) بر تمرین مستمر و توسعه فرمهای بیانی غیرکلامی تمرکز دارد. این کار نیازمند تعهد بالایی است؛ تعهدی که اغلب با تعهد یک ورزشکار حرفهای قابل مقایسه است.
تحلیل فلسفی پشت هنر او: حذف نقابهای اجتماعی
فلسفه نهفته در دلقکبازی پارکینن، کلید درک ارتباط آن با وکالت اوست. دلقک کلاسیک، شخصیتی است که تمام نقابها و لایههای اجتماعی را کنار میزند. او آسیبپذیر، خنگ، یا گاهی اوقات بیش از حد پرشور است، اما در تمام این حالات، «صادق» است.
پارکینن استدلال میکند که هنر دلقکبازی، راهی برای رسیدن به خودِ عریان انسانی است. در جامعه مدرن، وکلا، مدیران، و حتی سیاستمداران، با کت و شلوارهای محافظ و واژگان تخصصی، نقابهای متعددی بر چهره دارند. دلقک، این نقابها را از بین میبرد و مخاطب را مجبور میکند تا صرفاً بر اساس واکنشهای خام و زبان بدن، با او ارتباط برقرار کند.
این تمرین مداوم برای رها کردن نقابها، یک تمرین ذهنی قدرتمند است. این کار به پارکینن میآموزد که چگونه در شرایط فشار بالا، هویت اصلی و تواناییهای ذاتی خود را حفظ کند، بدون آنکه تحت تأثیر انتظارات بیرونی یا پروتکلهای خشک قرار گیرد.
۴. قواعد بازی دلقک: مهندسی بداههپردازی
اگرچه “Clown Cardio” اجرایی به ظاهر بداهه به نظر میرسد، اما در واقع بر اساس مجموعهای از قواعد بسیار دقیق و محدودیتهای خودخواسته بنا شده است. این قواعد، ساختار لازم برای خلق خلاقیت کنترلشده را فراهم میکنند.
ساختار اجراهای بداهه: وضع و شکستن قواعد
بسیاری از اجراهای پارکینن از یک ساختار پیروی میکنند که در آن، او ابتدا مجموعهای از محدودیتها را برای خود تعریف میکند و سپس تمام تلاش خود را صرف شکستن آنها یا بازی با مرزهای تعریفشده میکند.
مثالی عملی:
در یکی از اجراهایش، پارکینن ممکن است قانونی برای خود تعیین کند: “در پنج دقیقه اول، اجازه ندارم از هیچ کلمهای که حاوی حرف ‘M’ است استفاده کنم.”
این محدودیت، به طور مصنوعی، تواناییهای کلامی او را کاهش میدهد و او را مجبور میکند تا راهحلهای فیزیکی و جایگزینهای زبانی مبتکرانهای پیدا کند. این فرآیند دو کارکرد کلیدی دارد:
- تقویت خلاقیت تحت فشار: پارکینن یاد میگیرد که چگونه در مواجهه با بنبستها، خلاقترین مسیر را بیابد.
- آموزش مخاطب: مخاطب (یا در مورد دادگاه، قاضی و هیئت منصفه) را وادار میکند که فعالانه به دنبال معنا باشد، نه اینکه منفعلانه اطلاعات را بپذیرد.
تعامل با تماشاگر (The Audience Dynamic):
دلقکبازی موفق، تعاملی است. پارکینن نیازی ندارد تماشاگران را بترساند یا آنها را مجبور به خنده کند؛ او باید آنها را به بازی خود وارد کند. اگر تماشاگر به طور ناخواسته قانونی را بشکند (مثلاً با فریاد زدن یا واکنش پیشبینی نشده)، دلقک باید فوراً این اتفاق را در نمایش خود ادغام کند. این انعطافپذیری و توانایی بازیابی تعادل، مهارتی است که مستقیماً به اتاق محاکمه منتقل میشود.
۵. ورزش کمدی: جزئیات کسبوکار Clown Cardio
“Clown Cardio” فراتر از یک سرگرمی شخصی است؛ این یک برند و یک مدل آموزشی برای کسانی است که میخواهند خلاقیت فیزیکی و ذهنی خود را بهبود بخشند. پارکینن این مفهوم را به عنوان یک “ورزش” معرفی میکند، نه فقط یک مهارت هنری.
توسعه و مکانهای اجرا
کسبوکار Clown Cardio در ابتدا در محیطهای هنری کوچک شروع شد، اما با استقبال جامعهای که به دنبال تمرینات ذهنی و بدنی غیرمتعارف بود، توسعه یافت. این دورهها و اجراها اکنون در شهرهای مختلف برگزار میشوند و هدف اصلی آنها، آموزش استفاده از بدن و فضا به شیوهای است که معمولاً توسط بزرگسالان فراموش شده است.
چرا “ورزش”؟
پارکینن تأکید میکند که کمدی فیزیکی، مانند یوگا یا هنرهای رزمی، نیازمند تکرار، تمرینات سختی عضلانی (مخصوصاً عضلات صورت و هسته بدن)، و آمادگی ذهنی برای واکنش سریع است.
- استقامت ذهنی: توانایی حفظ تمرکز در حین انجام حرکات فیزیکی پیچیده.
- قدرت مشاهده: مشاهده دقیق واکنشهای بدن خود و محیط اطراف.
این رویکرد ورزشی، نشاندهنده جدیت او نسبت به هر دو جنبه زندگیاش است. او یا کاری را با بیشترین جدیت انجام میدهد (وکالت و حقوق) یا آن را به عنوان یک رشته تمرینی سخت و هدفمند در نظر میگیرد (دلقکبازی).
۶. استراتژی حقوقی به مثابه اجرا (Showmanship): دلقک در خدمت وکیل
مهمترین پرسش این است که چگونه این فعالیتهای هنری بر وکالت تأثیر میگذارند. پارکینن استدلال میکند که تفاوت چندانی میان دلقکبازی و وکالت در پروندههای مهم وجود ندارد: هر دو نیازمند نمایشگری (Showmanship) هستند.
اهمیت برقراری ارتباط و تأثیرگذاری بر قاضی و هیئت منصفه
وکالت، در نهایت، یک هنر متقاعدسازی است. وکیل باید روایت خود را به گونهای ارائه دهد که برای شنونده، باورپذیرترین و منسجمترین باشد.
نقش دلقکبازی در این زمینه:
- زمانبندی و ریتم (Pacing and Rhythm): دلقکها استاد زمانبندی هستند؛ آنها میدانند چه زمانی باید مکث کنند، چه زمانی باید سریع صحبت کنند و چه زمانی باید از سکوت استفاده کنند. این مهارت در ارائه استدلالهای حقوقی بسیار حیاتی است. پارکینن میتواند یک نکته کلیدی را با یک سکوت طولانی و سنگین ارائه دهد، نه صرفاً با بلندتر صحبت کردن.
- استفاده از زبان بدن (Body Language): در اتاق محاکمه، غیرکلامیها اغلب قویتر از کلامیها هستند. تمرینات دلقکبازی پارکینن باعث شده که او کنترل فوقالعادهای بر زبان بدن خود داشته باشد. او میتواند در عین حفظ ظاهر حرفهای، اعتماد به نفس غیرقابل نفوذ خود را به قاضی منتقل کند.
- شکستن یخ و ایجاد ارتباط: در پروندههای پرفشار (مانند پروندههای ایلان ماسک)، هیئت منصفه و قاضی اغلب تحت تأثیر جو سنگین قرار میگیرند. پارکینن، با استفاده از درک عمیق خود از طنز و تناقض، میتواند به طور نامحسوس یخ محیط را بشکند و خود را به عنوان فردی که هم توانایی تفکر عمیق دارد و هم انعطافپذیری انسانی، معرفی کند. این باعث میشود که استدلالهای او با پذیرش بیشتری مواجه شوند.
پارکینن مانند یک شعبدهباز عمل میکند؛ او توجه مخاطب را به یک سمت جلب میکند (استدلال ظاهری)، در حالی که عمل اصلی (نکته کلیدی حقوقی) در جای دیگری انجام میشود. این مهارت، مستقیماً از سالها تمرین هنری ناشی شده است.
۷. آینده حقوقی: ترکیب هوش مصنوعی و مالکیت فکری
جیمی پارکینن تنها به دفاع از مشتریان فعلی خود محدود نیست. او چشمانداز روشنی برای آینده فعالیت حرفهای خود دارد که کاملاً با تخصصهای دوگانه او همسو است.
او در حال برنامهریزی برای تأسیس یک شرکت حقوقی مستقل است که تمرکز اصلی آن بر تقاطع حوزههای داغ فناوری خواهد بود: هوش مصنوعی (AI) و مالکیت فکری (IP).
تخصص در تقاطعهای جدید
با توجه به پروندهای که او در حال حاضر درگیر آن است (AI و تعهدات اخلاقی/حقوقی)، پارکینن در موقعیت ایدهآلی برای مشاوره به شرکتهایی قرار دارد که در خط مقدم نوآوری هستند. او درک میکند که قوانین مالکیت فکری فعلی، اغلب در برابر سرعت پیشرفت هوش مصنوعی کم میآورند.
تخصص او در مالکیت فکری به او اجازه میدهد تا نه تنها مشکلات حقوقی موجود را حل کند، بلکه چارچوبهایی را برای محافظت از داراییهای فکری نسل بعدی هوش مصنوعی طراحی کند. این ترکیب منحصر به فرد او را از سایر وکلای متخصص در سیلیکونولی متمایز میسازد؛ زیرا او از منظر هنری و خلاقانه نیز به این مسائل نگاه میکند.
“وکالت من دیگر فقط درباره قوانین نیست، بلکه درباره ساختن چارچوبهایی است که اجازه میدهد خلاقیت بدون ترس از سوءاستفاده، شکوفا شود. دلقکبازی به من آموخت که چگونه چارچوبها را بشکنم، اما وکلت به من آموخت که چگونه چارچوبهای جدید و قوی بسازم.”
۸. نتیجهگیری: قدرت در تضاد
جیمی پارکینن، وکیل ایلان ماسک، یک پارادوکس متحرک است. او در عین حال که در جنجالیترین پروندههای حقوقی هزاره جدید درگیر است، از هنر نمایشی که ریشه در سدههای گذشته دارد، تغذیه میکند.
تضاد میان «وکیل دلقک» و «دلقک وکیل» در واقع یک تضاد کاذب است. پارکینن با ادغام این دو هویت، خود را به یک وکیل منحصربهفرد، موفق و به شدت تأثیرگذار تبدیل کرده است.
او میداند که در عصر اطلاعات بیش از حد، توانایی جلب توجه و حفظ آن، مهمتر از حجم اطلاعات است. دلقکبازی به او تمرین میدهد که چگونه در میان سر و صدای انبوه، توجه مخاطب را به خود بدوزد؛ و وکالت به او ابزاری میدهد تا این توجه را به سوی استدلالهای منطقی و حقوقی خود هدایت کند.
پارکینن به ما نشان میدهد که جدیت مطلق، اغلب مانعی برای تفکر خلاق و اثربخشی است. پذیرش جنبههای غیرمنتظره و عمیقاً انسانی شخصیت، میتواند قدرتمندترین سلاح در اتاق محاکمه باشد. او نه یک دلقک در لباس وکیل است و نه یک وکیل صرفاً جدی؛ او معمار پل ارتباطی میان هنر محض و استدلال محض است.
پرسشهای متداول (FAQ) در مورد جیمی پارکینن و فعالیتهایش
این بخش به رایجترین سوالاتی که در مورد فعالیتهای عجیب وکیل ایلان ماسک مطرح میشود، پاسخ میدهد.
۱. آیا فعالیتهای دلقکبازی پارکینن بر اعتبار او در دادگاه تأثیر منفی میگذارد؟
پاسخ: در ابتدا، برخی از همکاران سنتی حقوقی ممکن است نگران باشند. با این حال، در محیط دعاوی تجاری سطح بالا، به ویژه آنهایی که با مشتریان غیرسنتی مانند ایلان ماسک سروکار دارند، نوآوری و رویکردهای خارج از چارچوب اغلب ارزش محسوب میشود. پارکینن با موفقیتهای خود در پروندههای مهم (مانند احضار موراتی)، نشان داده است که مهارتهای او بسیار فراتر از سرگرمی است. در واقع، توانایی او در مدیریت هویت دوگانه، به عنوان نشانهای از انعطافپذیری ذهنی و تفکر استراتژیک دیده میشود که یک مزیت محسوب میگردد.
۲. «Clown Cardio» دقیقاً چه نوع فعالیتی است و آیا نیاز به آموزش رسمی دارد؟
پاسخ: Clown Cardio یک برنامه تمرینی و اجرایی است که بر کمدی فیزیکی متمرکز است. این فعالیت شامل تمرینات هماهنگی، تعادل، زمانبندی کمدی، و تکنیکهای بداههپردازی با استفاده از محدودیتهای خودساخته است. اگرچه پارکینن خود دارای پیشزمینه هنری عمیق است، این برنامه به منظور آموزش افراد علاقهمند به بهبود مهارتهای ارتباطی، حضور در صحنه و غلبه بر ترس از قضاوت طراحی شده است. این یک رویکرد تمرینی است، نه صرفاً یک کلاس سرگرمی.
۳. نقش دقیق جیمی پارکینن در پرونده ماسک علیه OpenAI چه بود؟
پاسخ: پارکینن به عنوان یکی از وکلای اصلی، مسئولیت طراحی استراتژیهای متقاعدسازی، مدیریت مدارک مربوط به مالکیت فکری و تعامل مستقیم با دادگاه در مراحل حساس را بر عهده داشت. تمرکز اصلی او بر اثبات این بود که OpenAI از مأموریت اولیه خود مبنی بر توسعه متنباز فاصله گرفته و هدف اصلیاش سودآوری تحت حمایت مایکروسافت شده است، که این موضوع نقض قرارداد بنیانگذاران محسوب میشود.
۴. آیا پارکینن از مهارتهای دلقکبازی خود برای “بازی دادن” طرف مقابل در مذاکرات استفاده میکند؟
پاسخ: پارکینن این کار را با ظرافت انجام میدهد. او از اصطلاح “بازی دادن” استفاده نمیکند، بلکه از درک روانشناختی بهره میبرد. در مذاکرات، شناخت واکنشهای غیرکلامی، تشخیص نقاط ضعف و دانستن اینکه چه زمانی باید فشار را افزایش داد (مانند یک دلقک که در اوج تنش فیزیکی، ناگهان آرام میشود)، ابزارهایی هستند که او از تمرینات هنری خود به دست آورده است. این امر به او کمک میکند تا بهتر تشخیص دهد چه زمانی طرف مقابل آماده توافق است.
۵. وکیل ایلان ماسک بودن چه تأثیری بر حجم کارهای حقوقی او در زمینه مالکیت فکری داشته است؟
پاسخ: وکالت ایلان ماسک توجه عمومی زیادی را به او معطوف کرده است. این امر به طور همزمان هم چالشبرانگیز و هم سودمند بوده است. از یک سو، او درگیر پروندههای بسیار پیچیده و پرفشار میشود. از سوی دیگر، شهرت کسب شده او را به عنوان یک چهره برجسته در حوزه حقوق فناوری و مالکیت فکری تثبیت کرده است. این باعث شده است که فرصتهای بیشتری برای مشاوره در پروژههای پیشرو در زمینه هوش مصنوعی و فضای سایبری به دست آورد، که دقیقاً با مسیر آینده او همخوانی دارد.
۶. چگونه پارکینن بین دو هویت خود تعادل برقرار میکند؟
پاسخ: او معتقد است که این دو هویت کاملاً در هم تنیدهاند. فعالیتهای هنری او به عنوان یک “استراحت فعال” عمل میکنند که ذهن او را از استدلالهای حقوقی خشک آزاد کرده و خلاقیت را تازه نگه میدارد. او استدلال میکند که یک وکیل فقط با خواندن مداوم قوانین کارآمد نیست، بلکه باید بتواند خارج از چارچوب فکر کند؛ مهارتی که دلقکبازی به طور مداوم آن را تقویت میکند.
۷. فلسفه «حذف نقاب» در وکالت چه معنایی دارد؟
پاسخ: این فلسفه به معنای صداقت رادیکال در ارائه استدلال است. در اتاق محاکمه، بسیاری از وکلای متخاصم سعی میکنند خود را بینقص و استدلالهایشان را بیچون و چرا نشان دهند. پارکینن، با پذیرش جنبههای انسانی خود (حتی جنبههای غیرمتعارف)، به قاضی و هیئت منصفه پیامی میدهد: “من انسانم، و میدانم که هیچ چیز کامل نیست. اجازه دهید واقعیت عریان را ببینیم.” این صداقت ظاهری، اعتماد را افزایش میدهد.

