آزمایش خروج از بدن شکست خورد، اما دو شرکتکننده اطلاعاتی عجیب از اتاق کناری ارائه کردند
آزمایش خروج از بدن شکست خورد، اما دو شرکتکننده اطلاعاتی عجیب از اتاق کناری ارائه کردند
تجربههایی که در آن افراد احساس میکنند برای مدتی از بدن فیزیکی خود جدا شدهاند، سالهاست توجه روانشناسان، عصبشناسان و پژوهشگران حوزه آگاهی را به خود جلب کرده است. برخی افراد در چنین حالتی میگویند خودشان را از بیرون مشاهده کردهاند، در نقطهای دیگر از اتاق حضور داشتهاند یا حتی محیط اطراف را از زاویهای متفاوت دیدهاند. با وجود واقعی بودن این احساس برای تجربهکنندگان، هنوز مشخص نیست مغز چگونه چنین ادراکی را ایجاد میکند و آیا آنچه فرد در این حالت «مشاهده» میکند، میتواند حاوی اطلاعاتی خارج از دسترس حواس معمول باشد یا خیر.
اکنون یک آزمایش علمی که با هدف بررسی همین پرسش انجام شد، نتیجهای دوگانه به همراه داشته است. بخش اصلی آزمایش نتوانست نشان دهد افرادی که ادعا میکنند میتوانند عمداً وارد حالت خروج از بدن شوند، قادرند اطلاعات مربوط به یک محیط دور از بدن خود را به دست آورند. پاسخهای آنها درباره تصاویر پنهانشده در اتاقی دیگر، بهتر از چیزی نبود که از حدس تصادفی انتظار میرود.
اما داستان در همینجا تمام نشد.
پس از پایان آزمایش، در جریان گفتوگو با شرکتکنندگان، دو نفر از آنها توصیفهایی درباره اتفاقات در حال وقوع در اتاق مجاور ارائه کردند؛ جزئیاتی که پژوهشگران گزارش کردند با وضعیت واقعی آن اتاق مطابقت داشت. این بخش از نتایج در طرح اولیه آزمایش پیشبینی نشده بود و به همین دلیل نمیتوان آن را بهعنوان شواهد قطعی برای توانایی ادعایی خروج از بدن در نظر گرفت. بااینحال، همین مشاهده غیرمنتظره باعث شد پژوهشگران پرسشهای تازهای درباره تجربه آگاهانه و نحوه شکلگیری ادراک در شرایط غیرمعمول مطرح کنند.
تجربه خروج از بدن دقیقاً چیست؟
اصطلاح «تجربه خروج از بدن» یا Out-of-Body Experience به حالتی اشاره دارد که در آن فرد احساس میکند مرکز آگاهی یا هویت ذهنی او دیگر درون بدن فیزیکیاش قرار ندارد. شخص ممکن است احساس کند در نقطهای بالاتر از بدن خود شناور است، خودش را از بیرون میبیند یا از مکانی متفاوت به محیط اطراف نگاه میکند.
این تجربه برای فرد میتواند بسیار واقعی باشد. بعضی افراد از مشاهده بدن خود از بالا صحبت میکنند، برخی احساس حرکت در فضای اتاق را گزارش میدهند و گروهی نیز میگویند در چنین حالتی نوعی حضور ذهنی در مکانی متفاوت از موقعیت واقعی بدن خود را تجربه کردهاند.
چنین تجربههایی در شرایط مختلفی گزارش شدهاند. خواب و حالتهای نزدیک به خواب، استرس شدید، برخی اختلالات یا آسیبهای عصبی و تجربههای نزدیک به مرگ از جمله موقعیتهایی هستند که در آنها گزارش خروج از بدن مشاهده شده است. البته این پدیده لزوماً به یک علت واحد محدود نمیشود و مکانیسمهای مختلفی ممکن است در ایجاد آن نقش داشته باشند.
برآوردهای مطرحشده نشان میدهد حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد افراد ممکن است در مقطعی از زندگی خود نوعی تجربه شبیه خروج از بدن را گزارش کنند. بیشتر این موارد بدون برنامه قبلی رخ میدهند، اما بعضی افراد مدعی هستند که با استفاده از تمرینهای ذهنی، آرامسازی یا روشهای خاص میتوانند بهصورت عمدی چنین حالتی را ایجاد کنند.
همین ادعا، زمینه را برای آزمایش علمی فراهم میکند. اگر فرد واقعاً بتواند در شرایط خروج از بدن محیطی را مشاهده کند که چشمها و سایر حواس او به آن دسترسی ندارند، میتوان انتظار داشت اطلاعاتی درباره آن محیط ارائه کند که صرفاً از طریق حدس به دست نمیآیند.
پرسش اصلی پژوهش چه بود؟
پژوهشگران دانشگاه ویرجینیا برای بررسی این موضوع آزمایشی طراحی کردند که در آن شرکتکنندگان باید تلاش میکردند در حالت خروج از بدن، تصویری را شناسایی کنند که در اتاق دیگری قرار داشت.
ایده آزمایش نسبتاً ساده بود. تصویر هدف در مکانی قرار میگرفت که شرکتکننده نمیتوانست بهصورت عادی آن را ببیند. بنابراین اگر فرد ادعا میکرد میتواند آگاهی خود را از بدن جدا کند و از نقطهای خارج از بدن محیط را مشاهده کند، میبایست در این حالت قادر به دریافت اطلاعات مربوط به تصویر هدف باشد.
در چنین آزمایشی یک معیار آماری مهم وجود دارد: عملکرد فرد باید بهطور معناداری از سطحی که صرفاً با حدس زدن حاصل میشود بهتر باشد. اگر پاسخهای درست تقریباً همان اندازهای باشند که در یک انتخاب تصادفی انتظار میرود، دادهها از فرضیه مشاهده واقعی پشتیبانی نمیکنند.
شرکتکنندگان این پژوهش از افرادی انتخاب شدند که پیشتر تجربههایی شبیه خروج از بدن داشتند یا معتقد بودند میتوانند چنین حالتی را عمداً ایجاد کنند. در نتیجه، پژوهشگران با افرادی کار میکردند که خودشان نسبت به توانایی ورود به این حالت ذهنی اطمینان داشتند.
۲۱ نفر برای ورود به حالت غیرمعمول آماده شدند
در مجموع ۲۱ نفر در مطالعه شرکت کردند. آنها تلاش کردند وارد حالتی شوند که از نظر تجربه ذهنی برایشان شبیه جدا شدن آگاهی از بدن بود.
از میان این افراد، ۱۰ نفر گزارش کردند که در طول آزمایش موفق شدهاند چنین تجربهای داشته باشند. این موضوع به خودی خود به معنای اثبات خروج واقعی آگاهی از بدن نیست؛ بلکه نشان میدهد این افراد از نظر ذهنی احساس کردهاند وارد همان حالتی شدهاند که پژوهشگران قصد مطالعه آن را داشتند.
نکته مهم این است که تجربه ذهنی یک حالت با اثبات وجود یک توانایی فیزیکی یا ادراکی متفاوت است. برای مثال، ممکن است فرد کاملاً مطمئن باشد که خود را از بیرون دیده است، اما این اطمینان ذهنی بهتنهایی نشان نمیدهد که اطلاعات تصویری واقعاً از محیط خارجی دریافت شدهاند.
پژوهشگران نیز دقیقاً به دنبال همین تفاوت بودند. آنها میخواستند ببینند آیا تجربه ذهنی خروج از بدن میتواند با عملکردی قابل اندازهگیری همراه شود یا خیر.
برخی از شرکتکنندگان نیز توضیح دادند که تصویر هدف را الزاماً مانند یک تصویر واضح و کامل مشاهده نکردهاند. در عوض، ممکن بود چیزی شبیه احساس، تصور ذهنی یا دریافت درونی را تجربه کنند و سپس بر اساس آن پاسخ دهند.
این مسئله نیز اهمیت دارد، زیرا تجربه خروج از بدن ممکن است برای افراد مختلف شکل یکسانی نداشته باشد. در نتیجه، یک فرد ممکن است تصور کند چیزی را «دیده»، درحالیکه تجربه فرد دیگر بیشتر شبیه دریافت یک تصویر ذهنی یا حس مبهم باشد.
نتیجه بخش اصلی آزمایش چه بود؟
نتیجه آزمون اصلی با انتظار اولیه پژوهشگران مطابقت نداشت.
شرکتکنندگان نتوانستند تصاویر پنهانشده را با دقتی بالاتر از سطح شانس شناسایی کنند. به عبارت دیگر، پاسخهای درست آنها از نظر آماری تفاوت معناداری با عملکردی که از حدس تصادفی انتظار میرفت نداشت.
این یافته برای فرضیهای که قرار بود در آزمایش بررسی شود اهمیت زیادی دارد. اگر تجربه خروج از بدن واقعاً به فرد امکان دسترسی دیداری به یک محیط دور از بدن میداد، انتظار میرفت تعداد پاسخهای صحیح بهطور قابل توجهی بیشتر باشد.
اما دادههای اصلی چنین الگویی را نشان ندادند.
بنابراین، مطالعه نتوانست ادعای اصلی را تأیید کند. این آزمایش شواهد قابل اتکایی ارائه نکرد که نشان دهد افراد در حالت خروج از بدن میتوانند به اطلاعات تصویری موجود در اتاقی دیگر دسترسی پیدا کنند.
در نگاه اول، به نظر میرسید پرونده آزمایش در همینجا بسته شده است: فرضیه اصلی تأیید نشده بود و عملکرد شرکتکنندگان با حدس تصادفی تفاوت معناداری نداشت.
اما مصاحبههای بعد از آزمایش مسیر دیگری را پیش روی پژوهشگران گذاشت.
دو گزارش که در طراحی آزمایش پیشبینی نشده بودند
پس از پایان بخش اصلی آزمایش، پژوهشگران با شرکتکنندگان درباره تجربهای که پشت سر گذاشته بودند صحبت کردند. در همین گفتوگوها، دو نفر اطلاعاتی درباره اتاق مجاور ارائه کردند که قرار نبود بخشی از آزمون اصلی باشد.
این دو گزارش بهطور اتفاقی با وضعیت واقعی پژوهشگران در آن اتاق مطابقت داشتند.
شرکتکننده شماره ۷ گفت در جریان تجربه خروج از بدن، احساس کرده است که میتواند پژوهشگران حاضر در اتاق دیگر را ببیند. طبق توضیح او، یکی از پژوهشگران در حال نگاه کردن به صفحه کامپیوتر بوده و فرد دیگر مشغول خواندن کتاب بوده است.
پژوهشگران گزارش کردند که این توصیف با شرایط واقعی اتاق مجاور مطابقت داشت.
در مورد دوم، شرکتکننده شماره ۱۳ نیز توصیفی ارائه کرد که به گفته پژوهشگران با واقعیت سازگار بود. او گفت یکی از پژوهشگران مشغول یادداشتبرداری بوده و فرد دیگر در سمت چپ صفحه کامپیوتر قرار داشته است.
وقتی این گزارشها در کنار نتیجه آزمون اصلی قرار گرفتند، وضعیت پیچیده شد. از یک سو، آزمایش کنترلشده برای شناسایی تصویر هدف موفق نبود. از سوی دیگر، دو شرکتکننده پس از آزمایش جزئیاتی را بیان کرده بودند که به گفته تیم پژوهشی با وضعیت واقعی افراد در اتاق دیگر همخوانی داشت.
همین تضاد باعث شد نتیجه مطالعه از یک شکست ساده در آزمون فرضیه به یک مشاهده غیرمنتظره تبدیل شود.
چرا این دو گزارش نمیتوانند ادعا را ثابت کنند؟
ممکن است در نگاه اول، توصیف درست دو شرکتکننده بسیار قابل توجه به نظر برسد. بااینحال، از دیدگاه روش علمی، تفاوت مهمی میان «مشاهده غیرمنتظره» و «شواهد تجربی کنترلشده» وجود دارد.
مشکل اصلی این است که پژوهشگران از ابتدا آزمایش را برای آزمودن این جزئیات طراحی نکرده بودند. در آزمون اصلی، هدف مشخصی وجود داشت: شرکتکنندگان باید تصویری را که در اتاق دیگر نمایش داده میشد شناسایی میکردند.
اما اینکه چه کسی در اتاق مجاور چه کاری انجام میدهد، متغیری نبود که به شکل از پیش تعیینشده و کنترلشده آزمایش شود.
برای نمونه، اگر پژوهشگران از قبل تصمیم میگرفتند که یکی از آنها کتاب خاصی بخواند، دیگری لباس مشخصی بپوشد و نفر سوم در نقطه معینی بنشیند، سپس بدون اطلاع شرکتکننده این شرایط را تغییر دهند، امکان ارزیابی دقیقتر وجود داشت.
در چنین طراحیای میتوان بررسی کرد که آیا شرکتکننده واقعاً اطلاعاتی درباره محیط دریافت کرده یا صرفاً جزئیاتی را بر اساس حدس، احتمال یا برداشت کلی بیان کرده است.
اما در آزمایش حاضر، این کنترلها وجود نداشتند. به همین دلیل نمیتوان دو گزارش را همسطح نتیجه آزمون اصلی قرار داد.
احتمال حدس یا اطلاعات قبلی چه میشود؟
یکی از اصول مهم در بررسی ادعاهای غیرمعمول این است که پیش از نتیجهگیری باید تمام توضیحهای معمول و جایگزین نیز در نظر گرفته شوند.
برای مثال، اگر فردی بداند پژوهشگر در حال انجام یک آزمایش علمی است، ممکن است حدس بزند که او پشت کامپیوتر نشسته است. یا ممکن است تصور کند یکی از پژوهشگران در حال یادداشتبرداری است، زیرا این رفتار در محیط پژوهشی کاملاً رایج است.
حتی اگر چنین حدسهایی در یک مورد خاص درست از آب درآیند، نمیتوان بدون طراحی کنترلشده مشخص کرد که اطلاعات از چه مسیری به فرد رسیده است.
همچنین تعداد موارد مشاهدهشده بسیار کم است. تنها دو شرکتکننده توصیفهایی ارائه کردند که پژوهشگران آنها را مطابق با وضعیت واقعی ارزیابی کردند. چنین نمونه محدودی برای اثبات یک توانایی ادراکی جدید کافی نیست.
از سوی دیگر، چون این مشاهدات بعد از پایان آزمایش اصلی مطرح شدند، امکان مقایسه آنها با مجموعهای بزرگ از پاسخهای از پیش تعریفشده وجود ندارد.
بنابراین، این دو گزارش را بهتر است یک مشاهده جالب و تولیدکننده فرضیههای جدید بدانیم، نه اثبات توانایی مشاهده از راه دور.
آیا مغز میتواند احساس خروج از بدن را ایجاد کند؟
حتی اگر فرض کنیم فرد واقعاً احساس کرده است که از بدن خود جدا شده، این تجربه لزوماً به معنای جدا شدن فیزیکی آگاهی از بدن نیست.
مغز برای ساختن تجربه ما از «خود» و موقعیت بدن در فضا، اطلاعات مختلفی را از حواس گوناگون ترکیب میکند. اطلاعات بینایی، حس عمقی، تعادل و پیامهای حسی بدن همگی در ایجاد درک ما از موقعیت بدن نقش دارند.
اگر این سیستم یکپارچهسازی اطلاعات به هر دلیلی دچار اختلال یا تغییر شود، ممکن است فرد احساس کند موقعیت ذهنی او دیگر با موقعیت واقعی بدنش یکسان نیست.
به همین دلیل، تجربه خروج از بدن از دیدگاه علوم اعصاب نیز موضوعی جدی برای مطالعه است، حتی اگر هیچ توانایی فراطبیعی در کار نباشد. این تجربه میتواند اطلاعاتی درباره نحوه ساختن تصویر ذهنی ما از بدن و جایگاه «خود» در مغز ارائه کند.
پرسش اصلی این است که چرا برخی افراد در شرایط خاص احساس میکنند از بدن خود خارج شدهاند و چرا این تجربه گاهی با تصاویر، احساس حضور یا ادراک محیط همراه میشود.
یک نتیجه منفی هم میتواند ارزش علمی داشته باشد
نکته مهم مطالعه این است که شکست فرضیه اولیه به معنای بیارزش بودن پژوهش نیست. در علم، آزمایشی که یک ادعای مشخص را تأیید نمیکند نیز میتواند اطلاعات مهمی فراهم کند.
در این مورد، نتیجه اصلی نشان میدهد که دستکم در شرایط آزمایش انجامشده، افرادی که تجربه خروج از بدن را گزارش کردند نتوانستند تصاویر هدف را بهتر از سطح شانس شناسایی کنند.
این نتیجه میتواند به پژوهشگران کمک کند آزمایشهای دقیقتری طراحی کنند. همچنین نشان میدهد تجربه ذهنی بسیار قوی لزوماً با توانایی قابل اندازهگیری برای دریافت اطلاعات از محیط خارجی همراه نیست.
در عین حال، دو گزارش غیرمنتظره نشان دادند که ممکن است پرسشهای دیگری ارزش بررسی داشته باشند.
به گفته مارینا وایلر، پژوهشگر دانشکده پزشکی دانشگاه ویرجینیا، این نوع یافتهها به جای آنکه یک پاسخ نهایی درباره ماهیت تجربه خروج از بدن ارائه کنند، پرسشهای بیشتری درباره مفهوم واقعیت ادراکشده و تجربه آگاهانه ایجاد میکنند.
این رویکرد اهمیت زیادی دارد، زیرا هدف علم لزوماً تأیید یا رد سریع یک تجربه شخصی نیست؛ بلکه باید مشخص کند کدام بخش از تجربه قابل اندازهگیری است و چه توضیحهایی برای آن میتوان ارائه کرد.
آزمایشهای بعدی چگونه میتوانند دقیقتر باشند؟
پژوهشگران برای مطالعات آینده پیشنهاد کردهاند محیط آزمایش به شکلی طراحی شود که جزئیات قابل مشاهده از راه دور، از پیش تعیینشده و کاملاً کنترلشده باشند.
برای مثال، میتوان در اتاق دوم شیئی با رنگ مشخص قرار داد که شرکتکننده از وجود آن اطلاعی ندارد. همچنین ممکن است پژوهشگران لباسهایی با رنگ یا طرح خاص بپوشند، در موقعیتهای از پیش تعیینشده قرار بگیرند یا فعالیت مشخصی انجام دهند.
در این شرایط، میتوان پس از تجربه خروج از بدن از شرکتکننده خواست بدون دریافت هیچ اطلاعاتی از محیط، تمام جزئیاتی را که ادعا میکند مشاهده کرده است گزارش کند.
اگر چنین آزمایشی در تعداد زیادی از افراد تکرار شود و پاسخها به شکل معناداری بهتر از شانس باشند، آنگاه موضوع ارزش بررسی بسیار عمیقتری پیدا خواهد کرد.
در مقابل، اگر پاسخها همچنان در محدوده حدس تصادفی باقی بمانند، شواهد بیشتری به دست میآید که نشان میدهد تجربه مشاهده محیط در هنگام خروج از بدن احتمالاً حاصل فرایندهای درونی مغز است.
تکرار آزمایش توسط گروههای پژوهشی مستقل نیز اهمیت زیادی دارد. یک یافته غیرمنتظره زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که بتوان آن را در شرایط مشابه و توسط پژوهشگران دیگر نیز مشاهده کرد.
مرز میان تجربه ذهنی و واقعیت بیرونی
یکی از جذابترین جنبههای این پژوهش، مسئله تفاوت میان چیزی است که فرد تجربه میکند و چیزی که در جهان بیرونی اتفاق میافتد.
برای شخصی که تجربه خروج از بدن دارد، احساس جدا شدن از بدن ممکن است کاملاً واقعی باشد. اما علم باید یک پرسش دیگر را نیز مطرح کند: آیا این تجربه ذهنی میتواند اطلاعاتی درباره محیط بیرونی تولید کند که فرد از طریق حواس عادی خود دریافت نکرده است؟
این دو پرسش را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت.
ممکن است تجربه خروج از بدن کاملاً واقعی و قابل مطالعه باشد، اما این به خودی خود ثابت نمیکند که آگاهی واقعاً از بدن جدا شده یا قادر است از فاصله دور اطلاعات بصری دریافت کند.
به همین دلیل، نتیجه آزمایش حاضر را باید در دو سطح جداگانه بررسی کرد. در سطح اول، پژوهش نشان داد افراد میتوانند حالتی ذهنی را تجربه کنند که آن را خروج از بدن توصیف میکنند. در سطح دوم، آزمون عینی برای تشخیص تصاویر دور از بدن نتوانست عملکردی فراتر از شانس نشان دهد.
گزارشهای دو شرکتکننده نیز سطح سومی به وجود آوردند که نیازمند آزمایشهای مستقل و دقیقتر است.
آیا این مطالعه وجود تواناییهای فراطبیعی را رد میکند؟
خیر. همانطور که نتیجه آزمایش نمیتواند توانایی ادعایی را اثبات کند، یک آزمایش منفرد نیز نمیتواند همه شکلهای ممکن تجربه خروج از بدن را رد کند.
آنچه میتوان گفت این است که در شرایط مشخص این مطالعه، شرکتکنندگان در شناسایی تصاویر هدف عملکردی بهتر از حدس تصادفی نداشتند.
این تفاوت مهم است. در علم، نتیجه یک آزمایش معمولاً به شرایط، نمونه مورد مطالعه، روش اندازهگیری و طراحی پژوهش وابسته است. بنابراین نباید نتیجه یک آزمایش محدود را به تمام تجربههای خروج از بدن تعمیم داد.
همچنین ممکن است افراد مختلف تجربههای متفاوتی داشته باشند. شاید برخی افراد بتوانند چنین حالتی را ایجاد کنند و برخی دیگر نتوانند؛ شاید شدت تجربه یا شرایط خواب و بیداری بر آن اثر بگذارد؛ یا شاید آنچه فرد به عنوان «مشاهده» توصیف میکند، اساساً فرایندی متفاوت از دیدن معمولی باشد.
تمام این احتمالها نیازمند آزمایش هستند، نه حدس.
پرسشهای تازهای که از یک شکست علمی به وجود آمد
اگرچه آزمایش اولیه نتوانست فرضیه اصلی را تأیید کند، نتیجه غیرمنتظره آن یک مسیر پژوهشی تازه ایجاد کرده است.
یکی از پرسشهای مهم این است که آیا میتوان شرایطی را طراحی کرد که شرکتکنندگان مجبور باشند جزئیات کاملاً مشخص و غیرقابل حدس را گزارش کنند. برای نمونه، میتوان در اتاق مجاور ترکیبی تصادفی از اشیا، رنگها، اعداد و موقعیتهای مختلف ایجاد کرد.
پرسش دیگر این است که آیا افرادی که تجربه خروج از بدن را بهصورت مکرر گزارش میکنند، در چنین آزمونهایی عملکرد متفاوتی دارند یا خیر.
همچنین میتوان فعالیت مغز افراد را همزمان با تجربه مورد بررسی قرار داد. اگر فرد در زمان خروج از بدن الگوی مشخصی از فعالیت عصبی نشان دهد، این داده میتواند به درک بهتر مکانیسم این تجربه کمک کند.
مطالعات آینده همچنین میتوانند ارتباط میان تجربه خروج از بدن، خواب، رویاهای شفاف، استرس و سایر حالتهای تغییر یافته آگاهی را بررسی کنند.
به این ترتیب، حتی اگر هیچ شواهدی از دریافت اطلاعات خارج از مسیرهای حسی معمول پیدا نشود، مطالعه این تجربه همچنان میتواند برای علوم اعصاب و روانشناسی ارزشمند باشد.
نتیجه؛ پاسخی قطعی به دست نیامد، اما یک سؤال تازه شکل گرفت
آزمایش انجامشده درباره تجربه خروج از بدن در نهایت نتوانست ادعای اصلی پژوهشگران را تأیید کند. از میان ۲۱ شرکتکننده، ۱۰ نفر گفتند توانستهاند حالتی شبیه خروج از بدن را تجربه کنند، اما عملکرد آنها در شناسایی تصاویر نمایشدادهشده در اتاق دیگر بهتر از حدس تصادفی نبود.
در نتیجه، دادههای اصلی مطالعه شواهد محکمی ارائه نمیکنند که نشان دهد افراد در چنین حالتی میتوانند اطلاعات بصری مربوط به مکانی دور از بدن خود را دریافت کنند.
بااینحال، مصاحبههای پس از آزمایش ماجرای متفاوتی را رقم زدند. دو نفر از شرکتکنندگان توصیفهایی درباره فعالیت پژوهشگران در اتاق مجاور ارائه کردند که طبق گزارش تیم پژوهشی با واقعیت مطابقت داشت. از آنجا که این اتفاق در طراحی اولیه آزمایش پیشبینی نشده بود و کنترلهای لازم برای بررسی آن وجود نداشت، نمیتوان آن را مدرکی برای مشاهده از راه دور یا توانایی فراطبیعی دانست.
ارزش اصلی این مشاهده شاید در پرسشی باشد که به دنبال خود ایجاد میکند. آیا این توصیفهای درست صرفاً حاصل حدس و احتمال بودند؟ آیا شرکتکنندگان به شکلی غیرآگاهانه اطلاعاتی از محیط دریافت کرده بودند؟ یا اینکه تجربه ذهنی خروج از بدن میتواند ویژگیهایی داشته باشد که هنوز روش مناسبی برای اندازهگیری آنها طراحی نشده است؟
در حال حاضر پاسخ روشنی برای این پرسشها وجود ندارد. آنچه آزمایش نشان داده، این است که تجربه ذهنی خروج از بدن را میتوان مطالعه کرد، اما تبدیل یک احساس شخصی به شواهد عینی درباره جهان بیرونی نیازمند کنترلهای بسیار دقیق است.
شاید مهمترین درس این پژوهش نیز همین باشد: در علم، یک نتیجه غیرمنتظره لزوماً پایان تحقیق نیست. گاهی آزمایشی که فرضیه اصلی خود را تأیید نمیکند، پرسشی تازه را آشکار میسازد؛ پرسشی که برای یافتن پاسخ آن باید آزمایشهای دقیقتر، کنترلشدهتر و قابل تکرارتری انجام شود.