کشف دایناسور زرهپوش تازه در ژاپن؛ ردپای مهاجرتی 100 میلیون ساله از آمریکای شمالی به آسیا
کشف دایناسور زرهپوش تازه در ژاپن؛ ردپای مهاجرتی ۱۰۰ میلیون ساله از آمریکای شمالی به آسیا
فسیلهایی که بیش از سه دهه پیش در جزیره هوکایدو ژاپن پیدا شدند، سرانجام راز هویتی خود را آشکار کردهاند. بررسی دوباره این بقایا نشان میدهد آنها به گونهای ناشناخته از دایناسورهای زرهپوش تعلق دارند؛ جانوری که ساختار بدنی آن شباهت قابلتوجهی با برخی نودوسوریدهای آمریکای شمالی دارد. همین شباهت، همراه با جایگاه تکاملی فسیل، احتمال یک مهاجرت باستانی را مطرح کرده است؛ مهاجرتی که ممکن است حدود ۱۰۰ تا ۱۱۰ میلیون سال پیش و از مسیر پلی خشکی در محدوده تنگه امروزی برینگ انجام شده باشد.
این کشف از آن جهت اهمیت دارد که نودوسوریدها در آسیا بسیار کمیاب هستند. بیشتر بقایای شناختهشده این گروه از آمریکای شمالی و اروپا به دست آمدهاند و تا امروز فقط تعداد محدودی نمونه از قاره آسیا شناسایی شده است. فسیل تازه ژاپنی نهتنها شمار گونههای شناختهشده این خانواده در آسیا را افزایش میدهد، بلکه سرنخی برای بررسی چگونگی پراکندگی دایناسورهای زرهپوش در نیمکره شمالی در دوره کرتاسه فراهم میکند.
دایناسوری با زره استخوانی، اما بدون گرز انتهایی
نودوسوریدها عضوی از گروه بزرگ دایناسورهای زرهپوش بودند. بدن این جانوران با صفحات استخوانی پوشیده میشد و همین پوشش احتمالاً نقش مهمی در دفاع در برابر شکارچیان داشته است. آنها از خویشاوندان نزدیک آنکیلوسوریدها محسوب میشوند؛ گروهی که بسیاری از اعضای آن به دلیل داشتن دم قدرتمند و گرز استخوانی مشهورند. با این حال، یک تفاوت مهم میان این دو خانواده وجود داشت: نودوسوریدها گرز سنگین انتهای دم آنکیلوسوریدها را نداشتند.
بنابراین، هر دایناسور زرهپوشی را نمیتوان آنکیلوسور نامید. شکل صفحات استخوانی، ویژگیهای جمجمه و آرواره و دیگر جزئیات اسکلت به دانشمندان کمک میکند میان گروههای نزدیک به هم تمایز ایجاد کنند. در مورد فسیل ژاپنی نیز مجموعه همین ویژگیهای کالبدشناختی بود که پژوهشگران را به این نتیجه رساند نمونه مورد بررسی به یک نودوسورید تعلق دارد.
این جانور تازه کشفشده Nipponopelta yezoensis نام گرفته است. نام علمی آن نیز معنای مشخصی دارد. واژه «نیپون» به ژاپن اشاره میکند، «پلتا» از واژهای یونانی به معنای سپر گرفته شده و «یزو» نام سنتی هوکایدو است. در نتیجه، نام انتخابشده هم به محل کشف فسیل و هم به پوشش دفاعی شاخص این دایناسور اشاره دارد.
فسیلی که سالها در انتظار بررسی دوباره بود
داستان این کشف به سال ۱۹۹۵ بازمیگردد؛ زمانی که بقایای مورد نظر در هوکایدو، شمالیترین جزیره اصلی ژاپن، کشف شدند. این منطقه به دلیل وجود رسوبات مربوط به دوره کرتاسه، یکی از نقاط مهم برای مطالعه تاریخ دایناسورها در شرق آسیا به شمار میرود. با وجود گذشت سالها از کشف اولیه، بررسیهای جدید نشان دادند اطلاعات ارزشمندی در همین قطعات پراکنده پنهان شده است.
سن فسیلها حدود ۹۳ تا ۱۰۰ میلیون سال برآورد شده است. بقایای بهدستآمده کامل نیستند و شامل بخشهایی از پشت جمجمه، قسمتی از آرواره پایینی، چند دندان و تعدادی صفحه استخوانی میشوند. نبود اسکلت کامل کار شناسایی را دشوار میکند، زیرا دیرینهشناسان برای تعیین جایگاه دقیق یک گونه معمولاً به مجموعهای از ویژگیهای استخوانی نیاز دارند.
پژوهشگران برای استخراج اطلاعات بیشتر از بقایای موجود، از تصویربرداری مقطعی رایانهای یا سیتیاسکن استفاده کردند. این روش اجازه میدهد ساختارهای داخلی و شکل دقیق استخوانها بدون آسیبزدن به نمونه بررسی شود. دادههای حاصل از اسکن سپس برای ساخت مدلهای دیجیتالی سهبعدی مورد استفاده قرار گرفتند. چنین مدلهایی امکان مقایسه دقیقتر استخوانهای فسیلشده با نمونههای شناختهشده از دیگر نودوسوریدها را فراهم میکنند.
نتیجه بررسیهای کالبدشناختی این بود که بقایا به یک گونه ناشناخته تعلق دارند. پژوهشگران با کنار هم قرار دادن ویژگیهای فسیل و نتایج تحلیلهای تکاملی، آن را به عنوان گونهای جدید معرفی کردند. این یافته اکنون سومین گونه شناختهشده از نودوسوریدها در آسیا محسوب میشود.
سرنخی از ارتباط ژاپن و آمریکای شمالی
مهمترین بخش پژوهش شاید نه صرفاً شناسایی یک گونه جدید، بلکه اطلاعاتی باشد که درباره تاریخ پراکندگی این خانواده ارائه میکند. تحلیل روابط تکاملی نشان میدهد Nipponopelta yezoensis به نودوسوریدهای آمریکای شمالی نزدیک است. این نزدیکی از این فرضیه پشتیبانی میکند که نیای این دایناسور یا گروهی نزدیک به آن، در دورهای بسیار قدیمی از آمریکای شمالی به آسیا رسیده است.
البته منظور از «مهاجرت» در اینجا عبور از مرزهای سیاسی یا سفر در معنای امروزی نیست. در آن زمان جغرافیای زمین با امروز تفاوت داشت. سطح دریا، موقعیت قارهها و شکل اتصال خشکیها متفاوت بود و در برخی دورهها مناطقی وجود داشتند که امکان جابهجایی جانوران میان بخشهایی از جهان را فراهم میکردند.
یکی از مهمترین مسیرهای احتمالی، پل خشکی برینگ بود. این ناحیه در محدودهای قرار داشت که امروزه آلاسکا را از بخش شرقی روسیه جدا میکند. اما در گذشته، شرایط اقلیمی و سطح آب دریا به گونهای بود که بخشهایی از این منطقه میتوانست به صورت خشکی پیوسته یا قابل عبور درآید. چنین گذرگاههایی برای پراکندگی جانوران میان آسیا و آمریکای شمالی اهمیت زیادی داشتند.
بر اساس تحلیل پژوهشگران، اجداد Nipponopelta yezoensis احتمالاً حدود ۱۰۰ تا ۱۱۰ میلیون سال پیش از چنین مسیرهایی استفاده کردهاند. این بازه زمانی با تصویری که از پراکندگی برخی دایناسورها در نیمکره شمالی به دست آمده، سازگار است. با این حال، خود فسیل ژاپنی به تنهایی مسیر مهاجرت را اثبات نمیکند و این نتیجه از ترکیب سن فسیل، جغرافیای دیرینه، ویژگیهای کالبدشناختی و روابط تکاملی به دست آمده است.
چرا زندگی در نزدیکی ساحل اهمیت دارد؟
یکی از نکات جالب درباره فسیل Nipponopelta yezoensis محل تشکیل رسوباتی است که بقایا در آن پیدا شدهاند. این نمونه در رسوبات دریایی کشف شده؛ یعنی سنگهایی که در محیطهایی زیر آبهای باستانی شکل گرفتهاند. اما نودوسوریدها دایناسورهای دریازی نبودند و نمیتوان تصور کرد این جانوران مانند یک خزنده دریایی در اقیانوس زندگی میکردند.
پس چگونه بقایای یک دایناسور خشکیزی به رسوبات دریایی راه پیدا کرده است؟ توضیح احتمالی این است که جانور پس از مرگ، به کمک جریان آب از خشکی به رودخانه یا خور منتقل شده و در نهایت وارد محیط دریایی شده باشد. لاشه میتوانسته در آب جابهجا شود و پس از رسیدن به کف دریا در رسوبات مدفون شود. بنابراین، محل پیدا شدن فسیل الزاماً محل زندگی جانور نیست.
با این حال، وجود چندین فسیل نودوسورید در نهشتههای دریایی مشابه، پرسش دیگری را مطرح میکند. شاید برخی از این جانوران واقعاً در نزدیکی خطوط ساحلی زندگی میکردند. چنین زیستگاهی میتوانسته در پراکندگی آنها نیز نقش داشته باشد، زیرا حرکت در امتداد نوارهای ساحلی ممکن است یکی از مسیرهای طبیعی جابهجایی در مناطق شمالی بوده باشد.
دارلا زلنیتسکی، دیرینهزیستشناس دایناسورها در دانشگاه کلگری و یکی از نویسندگان مطالعه، احتمال میدهد زندگی در نزدیکی ساحل میتوانسته حرکت نودوسوریدها را در امتداد پل خشکی برینگ آسانتر کند. اگر این جانوران در نزدیکی آب و خطوط ساحلی زندگی میکردند، دنبال کردن چنین مسیرهایی میتوانست به پراکندگی تدریجی آنها میان مناطق مختلف کمک کند.
با این حال، این فرضیه به معنای آن نیست که نودوسوریدها قادر به زندگی در مناطق داخلی نبودهاند. فسیلها تصویری کامل از زیستگاه واقعی جانوران ارائه نمیکنند و سوابق زمینشناسی نیز در همه محیطها به یک اندازه حفظ نمیشوند.
چرا از ارتفاعات فسیل کمی باقی میماند؟
جردن مالون، دیرینهشناس موزه طبیعت کانادا، بر همین محدودیت مهم در تفسیر سوابق فسیلی تأکید کرده است. به گفته او، مناطق مرتفع و کوهستانی معمولاً شرایط مناسبی برای باقی ماندن فسیلها ندارند. فرسایش میتواند سنگهای این مناطق را از بین ببرد و بقایای احتمالی موجود در آنها را نیز نابود کند.
به همین دلیل، نبود فسیل در یک محیط خاص لزوماً به معنای نبود جانور در آن منطقه نیست. ممکن است نودوسوریدها در ارتفاعات یا بخشهای داخلی خشکی نیز زندگی کرده باشند، اما شرایط زمینشناسی اجازه نداده باشد بقایای آنها تا امروز حفظ شوند. این مسئله یکی از چالشهای همیشگی دیرینهشناسی است: دانشمندان تنها با آنچه از گذشته باقی مانده کار میکنند، نه با تمام موجوداتی که در آن دوره زندگی کردهاند.
مالون برای توضیح این مشکل، سوابق فسیلی را به کتابی تشبیه میکند که تنها چند صفحه از آن در اختیار پژوهشگران قرار گرفته است. وقتی بخش بزرگی از صفحات از بین رفته باشد، بازسازی داستان کامل بسیار دشوار میشود. بنابراین، هر نتیجهای درباره پراکندگی دایناسورها باید با در نظر گرفتن احتمال وجود شکافهای بزرگ در دادهها تفسیر شود.
این محدودیت به یک پرسش مهم دیگر نیز مربوط میشود: چرا نودوسوریدها در آسیا بسیار کمیابتر از آمریکای شمالی هستند؟ در آمریکای شمالی نمونههای متنوعتری از این گروه شناخته شده است، در حالی که در سراسر آسیا تنها تعداد محدودی فسیل نودوسورید پیدا شده است. در مقابل، دانشمندان توانستهاند چندین گونه آنکیلوسورید را در بخشهای داخلی آسیا شناسایی کنند.
دو توضیح برای کمیابی نودوسوریدها
کمبود فسیل نودوسورید در آسیا میتواند دستکم دو توضیح کلی داشته باشد. نخست اینکه ممکن است مشکل اصلی در سوابق سنگی و شرایط حفظ فسیل باشد. اگر محیطهایی که این جانوران در آنها زندگی میکردند کمتر برای فسیلشدن مناسب بودهاند، طبیعی است که بقایای کمتری از آنها به دست ما برسد.
احتمال دوم این است که نودوسوریدها واقعاً در آسیا تنوع کمتری داشتهاند. شاید پس از ورود به این قاره، جمعیتهای آنها نتوانستهاند به اندازه خویشاوندان آمریکای شمالی گسترش و تنوع پیدا کنند. اما در حال حاضر نمیتوان میان این دو توضیح با اطمینان یکی را انتخاب کرد.
دارلا زلنیتسکی نیز تأکید کرده است که پاسخ قطعی به این پرسش به کشف نمونههای بیشتر نیاز دارد. هر فسیل تازه میتواند اطلاعاتی درباره سن، پراکندگی جغرافیایی، محیط زندگی و روابط تکاملی این دایناسورها ارائه کند. اگر نمونههای بیشتری از ژاپن و مناطق پیرامون آن کشف شوند، دانشمندان میتوانند بررسی کنند آیا Nipponopelta yezoensis یک گونه نسبتاً منزوی بوده یا بخشی از یک جمعیت گستردهتر در شرق آسیا را تشکیل میداده است.
اهمیت کشف هوکایدو برای مطالعه مهاجرت دایناسورها
کشف گونه جدید در ژاپن نشان میدهد که مطالعه دایناسورها تنها به شناسایی استخوانها و نامگذاری گونهها محدود نمیشود. هر فسیل میتواند قطعهای از یک تصویر بسیار بزرگتر باشد؛ تصویری که درباره تغییرات جغرافیایی زمین، مسیرهای مهاجرتی، زیستگاهها و روابط میان جمعیتهای جانوری اطلاعات ارائه میکند.
در مورد Nipponopelta yezoensis، چند قطعه استخوان و صفحه زرهی به سرنخی درباره ارتباط میان آمریکای شمالی و آسیا در کرتاسه تبدیل شدهاند. این موضوع بهویژه در مورد دایناسورهای زرهپوش جالب است، زیرا پراکندگی شناختهشده نودوسوریدها عمدتاً در آمریکای شمالی و اروپا متمرکز بوده و حضور آنها در آسیا بسیار محدود است.
این یافته همچنین یادآوری میکند که مرزهای جغرافیایی امروز نباید بدون توجه به گذشته زمین به تاریخ دایناسورها تعمیم داده شوند. جانورانی که در آمریکای شمالی و آسیا زندگی میکردند، در دورههایی از تاریخ زمین میتوانستند از مسیرهایی عبور کنند که اکنون وجود ندارند یا زیر آب قرار گرفتهاند. پل خشکی برینگ یکی از نمونههای شناختهشده چنین ارتباطهایی است و فسیل ژاپنی میتواند با داستان پراکندگی جانوران در امتداد این مسیر ارتباط داشته باشد.
در عین حال، پژوهشگران محتاط هستند که از این یافته نتیجهای فراتر از شواهد موجود نگیرند. کشف یک گونه جدید به خودی خود ثابت نمیکند که تمام نودوسوریدهای آسیایی از یک مسیر مشخص وارد قاره شدهاند. همچنین مشخص نیست این جانوران دقیقاً چه مسیری را طی کردهاند یا در چه مدت زمانی در مناطق مختلف پراکنده شدهاند. پاسخ به این پرسشها به فسیلهای بیشتر و مقایسه آنها با نمونههای سراسر آسیا و آمریکای شمالی نیاز دارد.
آینده پژوهش به فسیلهای بیشتر وابسته است
یکی از امیدهای اصلی پژوهشگران این است که در کاوشهای آینده بقایای بیشتری از Nipponopelta yezoensis یا گونههای نزدیک به آن پیدا شود. نمونههای کاملتر میتوانند اطلاعات بسیار بیشتری درباره اندازه، شکل بدن، نحوه حرکت و ویژگیهای دفاعی این دایناسور ارائه کنند. حتی یک قطعه استخوان تازه نیز ممکن است در بازسازی روابط تکاملی این گروه نقش داشته باشد.
جردن مالون نیز بر ضرورت ادامه جستوجو تأکید کرده و امیدوار است بقایای بیشتری از این گونه کشف شود. از نگاه او، یافته تازه انگیزهای برای ادامه کاوشها و آزمایش فرضیههایی است که درباره ماهیت و سبک زندگی این دایناسور مطرح شدهاند.
پژوهشهای آینده همچنین میتوانند به مقایسه دقیقتر نودوسوریدهای ژاپنی با نمونههای آمریکای شمالی و دیگر نقاط آسیا کمک کنند. اگر ویژگیهای مشترک بیشتری پیدا شود، شواهد مربوط به ارتباط تکاملی این جمعیتها تقویت خواهد شد. در مقابل، کشف تفاوتهای قابلتوجه میتواند نشان دهد که گروههای آسیایی مسیر تکاملی جداگانهای را طی کردهاند.
بررسی دوباره فسیلها با فناوریهای جدید
از منظر تاریخ زمینشناسی، بازسازی چنین مهاجرتی نیازمند کنار هم گذاشتن چند نوع داده است. دانشمندان نمیتوانند فقط بر شباهت ظاهری استخوانها تکیه کنند، زیرا گونههای خویشاوند ممکن است برخی ویژگیهای مشترک را به ارث برده باشند. به همین دلیل، تحلیل فیلوژنتیک اهمیت زیادی دارد. در این روش، ویژگیهای مختلف بدن با نمونههای دیگر مقایسه میشوند تا جایگاه احتمالی گونه تازه در شجره تکاملی مشخص شود. هرچه دادههای بیشتری در اختیار باشد، احتمال ترسیم روابط دقیقتر میان گونهها نیز افزایش پیدا میکند.
زمان کشف این فسیل نیز اهمیت دارد. دههها ممکن است میان کشف یک نمونه و مطالعه کامل آن فاصله بیفتد، بهویژه زمانی که بقایا پراکنده، ظریف یا از نظر تشخیصی دشوار باشند. پیشرفت فناوری تصویربرداری در سالهای اخیر به دیرینهشناسان اجازه داده است نمونههایی را دوباره بررسی کنند که در گذشته اطلاعات محدودی از آنها استخراج شده بود. سیتیاسکن در چنین مطالعاتی ارزش ویژهای دارد، زیرا پژوهشگر میتواند بدون جدا کردن یا آسیبزدن به قطعات، شکل و ساختار آنها را در فضای دیجیتال مشاهده کند.
مدلهای سهبعدی همچنین امکان مقایسه مستقیمتر میان نمونهها را فراهم میکنند. پژوهشگر میتواند اندازه و شکل بخشهای مختلف استخوان را بررسی کند و تفاوتهای ظریفی را ببیند که شاید در مشاهده معمولی به آسانی تشخیص داده نشوند. این دادهها در کنار سن زمینشناسی و محل کشف، مجموعهای از شواهد را تشکیل میدهند که برای معرفی یک گونه جدید ضروری است.
از سوی دیگر، محیط دریایی محل دفن فسیل میتواند اطلاعاتی درباره سرنوشت لاشه پس از مرگ ارائه کند، اما نباید با زیستگاه اصلی جانور یکسان در نظر گرفته شود. جریانهای آب، رودخانهها و فرایندهای رسوبگذاری میتوانند بقایای حیوانات خشکیزی را به فاصله زیادی از محل زندگی آنها منتقل کنند. بنابراین، دیرینهشناسان هنگام تفسیر چنین یافتهای باید هم زیستشناسی جانور و هم فرایندهای زمینشناختی را در نظر بگیرند.
همین احتیاط درباره مسیر احتمالی مهاجرت نیز ضروری است. پل خشکی برینگ یک توضیح منطقی برای ارتباط میان جمعیتهای آمریکای شمالی و آسیا ارائه میکند، اما هنوز نمیتوان تمام جزئیات این جابهجایی را بازسازی کرد. ممکن است جمعیتهای جانوری در چند مرحله و طی نسلهای متعدد حرکت کرده باشند و مسیر دقیق آنها نیز تحت تأثیر شرایط آبوهوایی و دسترسی به منابع غذایی قرار گرفته باشد.
اگر در آینده فسیلهای بیشتری از شرق آسیا پیدا شود، امکان بررسی این سناریوها افزایش خواهد یافت. حتی کشف گونههای نزدیک در مناطقی میان ژاپن و آمریکای شمالی میتواند شکافهای موجود در تصویر فعلی را کاهش دهد. از این نظر، Nipponopelta yezoensis تنها یک نام تازه در فهرست دایناسورها نیست؛ بلکه نقطه شروعی برای پرسشهای تازه درباره پراکندگی جانوران در یکی از دورههای مهم تاریخ زمین محسوب میشود.
تصویری که هنوز کامل نشده است
در نهایت، داستان این دایناسور زرهپوش بیش از یک کشف فسیلی ساده است. Nipponopelta yezoensis پنجرهای کوچک به دورهای باز میکند که در آن قارهها و مسیرهای زیستی شکل متفاوتی داشتند و جانوران میتوانستند از گذرگاههایی عبور کنند که امروز دیگر وجود ندارند. فسیلهای بهجامانده از آن دوران ناقص و پراکندهاند، اما ترکیب تصویربرداری پیشرفته، مقایسه کالبدشناختی و تحلیلهای تکاملی به دانشمندان اجازه میدهد از همین شواهد محدود، تصویری دقیقتر از گذشته بسازند.
این مطالعه نشان میدهد هر فسیل، حتی اگر پس از دههها تنها شامل چند قطعه استخوان و صفحات زرهی باشد، میتواند اطلاعات تازهای درباره تاریخ حیات در اختیار دانشمندان قرار دهد. کشف گونه ژاپنی نهتنها به شناخت بهتر نودوسوریدها کمک میکند، بلکه پرسشهای جدیدی درباره مسیرهای مهاجرت، زیستگاههای ساحلی و دلیل کمیابی این دایناسورها در آسیا مطرح کرده است. پاسخ نهایی به این پرسشها هنوز روشن نیست و احتمالاً در دل فسیلهایی قرار دارد که هنوز کشف نشدهاند.
مقاله مربوط به این یافته در مجله Cretaceous Research منتشر شده است.